X
تبلیغات
سیره ی عملی عرفا - آيت الله بهجت

سیره ی عملی عرفا

آيت الله بهجت (ره): براي موعظه يك كلمه كافيست : خدادرهمه حال شماراميبيند.

گفتار2

بسم الله الرحمن الرحيم
(اي خدا توهميشه با ما هستي اي کاش ما هم هميشه با تو باشيم.)
براي سلامتي امام زمان(عج الله تعالي فرجه الشريف) همين اول يک صلواتي بفرست .....  تشکر.
 
 - اهميت رفع حوائج مؤ منين ( 125) 
گاهى اعتبار جاه و مقام بالاتر و اقوى از اعتبار مال است .
در زمانى كه مرحوم آقا شيخ زين العابدين مازندرانى ( 126) در كربلا مرجع بودند به طورى كه مورد رجوع عامّه مردم بودند حتّى هندى ها خلى مفصّل به ايشان مراجعه مى كردند. ايشان هم خيلى بذل و بخشش داشتند از اين رو كليه مستمندين و نيازمندان به ايشان رجوع مى كردند و ايشان هم در حدّ وسع خود رفع حاجت آنها را مى كردند.
يك وقتى مال و اموالشان كم شد و ديگر چيزى به ايشان نرسيد و اين مدت طول كشيد.
آن مرحوم خيلى ناراحت شده به طورى كه مريض حال شد.
سپس براى زيارت و توسل به عسكريين عليه السلام به سامّرا مشرف شدند.
مرحوم ميرزاى شيرازى ( 127) در آن موقع در سامرا مشرف بودند وقتى شنيدند كه ايشان مبتلا به ديون و قرض و امثال اينها شده اند و ديگر نمى توانند در كربلا انفاقاتى انجام دهند، خيلى ناراحت و مريض شده اند و براى استشفاء و توسل به سامرا مشرف شده اند. مرحوم ميرزاى شيرازى گفته بودند:كه چرا انسان اين كارها را بكند. خوب ، دارد مى دهد، ندارد نمى دهد معنا ندارد كه انسان قرض بگيرد و به اين و آن برساند و امثال اينها. چرا انسان اين كارها را بكند تا مبتلا به اين چيزها شود؟
كانه ، اين بيان مرحوم ميرزا به گوش آقا شيخ زين العابدين مازندرانى رسيده بود.
مرحوم ميرزا براى عيادت و ديدن ايشان به منزلشان مى رود مرحوم آقا شيخ زين العابدين قطيفه اى ( 128) رويشان بوده ، بر مى دارد و مى گويد: من شرمم مى آيد كه اگر بگويند، تو كه اعتبار داشتى چرا قرض نكردى و رفع حاجت محتاجين را نكردى .
بعد قطيفه را روى خودشان مى كشند چون مريض احوال بودند و حال نداشتند.
23 - حكايت وفات خواجه ربيع ( 129) 
معاويه به ربيع بن زياد عامل خودش در خراسان نامه اى نوشت كه غنائم و زكواتى كه بدست مى آيد هر چه طلا و نقره باشد براى ما بفرست و اموال ديگر را همانجا بفروش و به طلا و نقره تبديل كن يا براى ما بفرست ، و يا در مصرف خودش صرف كن .
البته آن زمان غنائم و زكوات به اين صورت تقسيم مى شد كه مقدارى را به خليفه و بقيه را بين مردم تقسيم مى كردند.
ربيع بن زياد ديد كه اين دستور معاويه بر خلاف سنت و رسمى است كه تا به آن روز معمول بوده است ، لذا بالاى منبر رفت و گفت : از شام به من دستور رسيده كه بين غنائم و زكوات تبعيض انجام دهم . طلا و نقره را براى آنها بفرستم و بقيه را در همينجا مصرف كنم . و اين خلاف شرع است و من اين كار را نمى كنم . بايد اجناس مثل سابق تقسيم شود. (البته خلاف شرعى كه خودشان تا به آن روز عمل مى كردند).
ولكن مخالفت با معاويه كار خيلى مشكلى بود، چون معاويه با ايجاد رعب و وحشت حكومت مى كرد.
ابن اثير نوشته است كه : از خوف و هول معاويه خواجه ربيع به خانه نرسيده وفات كرد.( 130)
حالا او را كشتند يا فوت كرد معلوم نيست .
و بعد از او پسرش والى خراسان شد، البته ظاهرا بدون اذن و امر از شام ، و به چهل روز نكشيد كه او هم وفات كرد. البته اينكه او را كشتند يا خودش ‍ وفات كرد، آنهم معلوم نيست .
ابن اثير نوشته است : ظاهرا اين خواجه ربيع كه در مشهد مقدس مدفون است ، همين ربيع بن زياد است كه عامل معاويه بود، نه ربيع بن خثيم كه يكى از زهّاد ثمانيه است .( 131)
با توجه به اين نقل ابن اثير، بنظر مى رسد كه مطلب ايشان قويا درست باشد. البته بعضيها بر اين مطلب ادّعاى يقين كرده اند.
24 - معاويه در حاليكه صليب در گردن داشت مرد( 132) 
معاويه و خلفاء در انجام كارها مقيد به شرع نبودند. فاضل نعمان صاحب شرح الاخبار( 133) نوشته است :
اسقف نجران براى معاويه نامه اى نوشت كه ما مى خواهيم كليسايى بنا كنيم و شما هم به ما مساعدت كنيد!
معاويه در جواب ، دويست هزار درهم از بيت المال را براى بناى كليسا پرداخت كرد!!!
با اينكه از شروط اءهل ذمّه اين است كه نبايد كليسا بنا كنند و امثال اين كارها.
خوب معاويه و امثال او معلوم الحال هستند.
همين فاضل نعمان نوشته است : كه معاويه در مرض وفاتش ، يك طبيب نصرانى را براى درمان احضار كرد، اين طبيب هر چه مى كرد فايده نداشت . نهايتا معاويه ملعون به او گفت : واى بر تو كه هر وقت مى آيى و هر چه علاج مى كنى عوض اينكه بهتر بشوم ، مرض من بدتر مى شود!
طبيب گفت : من اين معالجاتى كه براى تو مى كنم ، براى ديگران هم انجام مى دهم و آنها خوب مى شوند، با همين كارها و همين دستورات ، ولى تو خوب نمى شوى ، خوب من چه كار كنم ؟
بعد در دنباله گفت : در بين ما نصارى اين عمل شايع است كه هر گاه مريضى ، مرض سختى دارد صليب در گردنش مى بندند و او زود خوب مى شود!
معاويه گفت : صليب بياور ببينم ! او هم صليب آورد و در گردنش ‍ بست .
فاضل نعمان مى گويد: معاويه ملعون همان شب با همان حالت كه صليب در گردنش بود، از دنيا رفت
آرى اين را هم مى شود از فضائل او حساب كرد!!!
25 - بذل و بخشش و سوء استفاده خلفاء از بيتالمال
1 بذل و بخشش هاى عثمان ( 134) 
خلفاى جور همه چيز را ملك طلق خودشان مى دانستند.
زهرى نقل مى كند: عثمان آيه شريفه واعلموا اءنما غنمتم من شى ء فان للّه خمسه و للرسول ولذى القربى واليتمى والمسكين وابن السبيل ( 135) را تاءويل مى كرد و مى گفت : ذى القربى يعنى ذى القرباى خليفه ، هر كس كه مى خواهد باشد.( 136)
يعنى اگر خليفه بيت المال را به قوم و خويشان خودش بدهد مانعى ندارد. ذى القربى ديگر ذى القرباى حضرت رسول صلى الله عليه و آله وسلم نيست ؟! اگر دو نفر فاسق آمدند با هم جنگيدند، يكى مغلوب و ديگرى غالب شد و حكومت را در دست گرفت خمس غنائم و اموال ديگر، مال ذى القرباى همان فرد فاسق غالب خواهد شد!؟
لذا مى بينيم كه خليفه خمس غنائم افريقا را كه بسيار هم مهم بوده است ، در مجلس واحد به مروان بخشيده است .( 137)
حتى نقل مى كنند كه اين گونه بذل و بخشش را دوبار براى مروان انجام داده است .
كجاها را به برادر مروان بخشيد، چه قدر را به بنى اميه بخشيد؟!
اينهم يكى از جمله ايرادهايى است كه بر او وارد است . حتى خودش ‍ تصريح كرده است كه : لاقد من عليهم بنى اءمية ( 138) .
حتى بنى اميه را بر بنى هاشم هم مقدّم مى داشت . آنهم مثل شخصى از بنى اميّه را، كه طريد( 139) و رانده شده رسول خدا صلى الله عليه و آله وسلم بود به او چه قدر اموال بخشيد، زيرا حكم بن عاص عموى او (عثمان ) بود. براى خليفه مهم نبود كه طف ، مسلمان واقعى باشد يا نباشد، ملعون باشد يا نباشد. طبق مبناى او بين المال مال ولى امر است ، اختيارش در دست اوست ، به هر كس كه بخواهد مى تواند بدهد.
خوب آنها مى گويند: خلافت او در لوح محفوظ معلوم و ثابت بوده است . لازمه اش اين است كه هر كارى بخواهد مى تواند بكند.
آيه شريفه را تاءويل بكند و امثال اينها...
معارضه حضرت ابوذر هم با او براى همين موارد بود.
او مى گفت : غنائم اموال را جمع مى كنم ، ثمّ على راءيى ( 140)
ابوذر مى گفت : آخر تو كه اءهل اينكار نيستى ، تو كه حق ندارى مال مردم را بگيرى و آنها را جمع كنى و بعد بين نزديكانت پخش كنى ، آن هم چه نزديكانى .
خدا مى داند كه خلفاى جور حاضر بودند براى حطام ( 141) دنيا هر كارى را بكنند. حاضر بودند هزاران نفر را به قتل برسانند تا به منصب و مقامى و يا مالى برسند.
2 بذل و بخشش هاى معاويه ( 142) 
سهم ذى القربى را كه به حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام و اءهل البيت عليه السلام متعلق بود به بهانه هاى واهى از آنها گرفتند و بين اءقربا و نزديكان خود پخش كردند.
فدك را از حضرت زهرا(س ) و اميرالمؤ منين عليه السلام گرفتند به عنوان اينكه فدك جزء بيت المال است و بايد از درآمد آن اسلحه و لوازم جنگ گرفته شود.
البته عبارت اخراى لوازم جنگ آن بود كه معاويه تمام فدك را به مروان بخشيد و اين فدك در دست اولاد مروان بود تا زمان عمر بن عبدالعزيز كه وى آن را دوباره به اءهل البيت عليه السلام برگرداند.( 143)
طبق شمارشى كه انجام شده شايد فدك يازده بار در ميان بنى اميه و بنى عباس دست به دست شده و رد و بدل گرديده است .
معاويه طى نامه اى كه به پسر عثمان نوشت تمام خراسان را به او بخشيد.
او هم در جواب گفت : من خراسان را مى خواهم چه كنم .
معاويه در جوابش نوشت : نان خانه اى است براى تو.
او وقتى اين جواب را شنيد فهميد كه اين بخشش يك چيز مهمّى است و شعرى هم در مدح معاويه به اين مضمون سرود: آنچه را كه خواستم او به من داد و بيشتر از آنچه را كه متوقع بودم داد.
مروان در مجلسى نشسته بود از شنيدن اين خبر خيلى ناراحت شد كه چرا معاويه خراسان را به او بخشيده و به من چيزى نداده است با اين كه اين همه كار برايش انجام داده و زحمات بسيارى را براى او تحمل كرده ام . و گفت : همه را مى خرند ولى مرا نمى خرند
البته معاويه فدك را به او بخشيده بود. و از جمله زحماتش كه براى معاويه كشيده بود اين بود كه وقتى فهميد عثمان كشته شدنى است از خانه او فرار كرد تا عثمان را بكشند و خود جان سالم بدر برد. و اگر عثمان را نكشته بودند ديگر معاويه نمى ماند، مروان و بنى مروان ديگر نمى ماندند كه روى كار بيايند.
اگر عثمان زنده مى ماند و توبه ميكرد البته توبه اى كه آنها قبول داشتند مروان مى دانست كه شرط توبه اش اين بود كه حداقل مروان را كنار بگذارد يا بكشد.
او هم چون اين معنى ار مى دانست از عثمان تعهد گرفت كه به گناهش اقرار نكند به او گفت : لاتقرّ لهم بالخطيئة چون خطيئة عمده اش همين مروان بود.
حضرت امير عليه السلام در اين رابطه مى فرمايند: انّ له امرة كلعقة الكلب اءنفه ( 144)
معاويه هم جواب عجيب و غريبى به او داد: انّما يشترى لك
يعنى تو خود من هستى .
او گفت : اءصبحت اءبا عشرة و اءخا عشرة ، مؤ ونتى كثيرة ( 145)
يعنى من ده برادر و خواهر دارم ، ده اولاد دارم ، عائله من زياد است .
قهرا يك چنين كسى اين چنين كارها را مى كند. مى آيد و وارد مدينه مى شود، يك نفر از اءهل مدينه را پيدا مى كند به او مى گويد كه صد شتر به تو مى دهم براى اينكه راه را براى من باز كنى . او هم راه را باز مى كند و مى رود. واقعه حرّة هم مال همين مروان است ( 146)
3 سليمان بن عبدالملك و بيت المال ( 147)
نقل مى كنند در بين بنى مروان و بنى اميّه بعد از عمر بن عبدالعزيز( 148) ، سليمان بن عبدالملك از همه آنها بهتر بود. همين سلميان بن عبدالملك براى عامل حكومت در افريقا كه فتوحات بسيارى داشته و حتى يك بار در زمان وليد سى نفر از پادشاهان آفريقا را به شام آورده بود پيغام مى دهد كه : غنائم را به شام نباور زيرا وليد سخت مريض بود و او مى خواست قبل از وفات او غنائم به شام نرسد و همه آنها به خودش برسد.
عامل در جواب گفت : خير، در حال حاضر وليد حاكم است و او هنوز نمرده است و براى اراده كسيكه هنوز هيچ كاره است نمى توانم غنائم را تاءخى بيندازم .
سليمان هم كه چنين ديد قسم خورد يا نذر كرد كه يا او را مى كشم و يا بلائى مثل كشتن بر سرش مى آورم .
على اىّ حال آن غنائم را آوردند و سليمان و اصحابش در خانه وليد هر چه كه برگزيده و ارزنده بود برداشتند. چون آنها يك چيزهايى را مخصوص ‍ خودشان مى دانستند و برمى داشتند.
بالاخره سليمان جانشين وليد شد و دستور داد آن عامل ( 149) را بكشند يا بلائى را كه مثل كشتن باشد بر سرش بياورند.
لذا دستور داد او را در آفتاب نگه دارند.
قريب يك روز اين بيچاره را درآفتاب نگه داشتند او از حال رفته بود، نزديك مردنش بود. كه عمر بن عبدالعزيز پيش سليمان امد، سليمان به او گفت : آيا به نذر خود وفا كردم !؟
عمر بن عبدالعزيز به او گفت : اين پيرمرد را چه كارش دارى ؟ آزادش ‍ كن
بالاخره او را آزادش كرد در حالى كه ديگر جان و حالى براى او باقى نمانده بود.
26 - وجوب تحصيل علوم دينى ( 150) 
از جمله مصالح اجتماع يكى اين است كه بايد عده اى در علوم دينيه متفقّه و متتبّع بشوند تا براى مردم نافع باشند. خصوصا اگر واجب باشد ديگر نمى توانند واجب را ترك كنند.
تحصيل مقدارى از علوم دينيه واجب عينى است كه اگر نياز پيدا كردند بتوانند به كتب فتوا مراجعه كنند و مسائل خود را بفهمند.
يكى از آقايان مى گفت : در شيراز وقتى بعضى از تجار در مسئله اى گير مى كردند براى ديگر تجّار همان كاروانسرا مساءله را مى نوشتند. و آنها آن مسئله را به همديگر نشان داده و بين خودشان آن را حل مى كردند و جواب را مى نوشتند زيرا همگى مسئله دان بودند.
بايد هر كسى در شبانه روز مقدارى از وقت خود را صرف تحصيل علوم دينيه كند، ولو به فرض يك ساعت در شبانه روز.
بله ، كسيكه به مقام اجتهاد و فقاهت مى رسد يا مى خواهد به آن مقام برسد بايد معظمى از وقت شبانه روزى خود را صرف اين مطلب كند. بلكه چه بسا ممكن است به حدّى برسد كه نتواند تحصيل علوم دينيه را با هيچ كار ديگرى جمع كند، و بايد متمحّض در اين كار بشود.
تحصيل علوم دينيه واجب كفائى است و همين واجب كفائى براى بعضى ها ممكن است واجب عينى باشد و آن كسى است كه اگر اشتغالش را ادامه دهد به مقام فقاهت مى رسد و مى تواند يك شهر يا بيش از يك شهر را با نظريات خودش اداره كند.
27 - مقام اجتهاد روزى است ( 151) 
در بعضى از روايات آمده است كه خداوند تبارك و تعالى رزق و روزى طالبين علوم الهيّه را ضمانت كرده است .
ضمنت لاهل العلم اءرزاقهم ( 152)
مى دانيم كه بايد وجوهى از زكات يا بيت المال به طالبين علوم دينيه پرداخت شود. بطوريكه اگر اين وجوه را به آنها ندهيم نمى توانند طلب علم كنند، و در اين صورت همه چيز بر باد است . طلب علم ، طلب معرفت يك قانون الهى و فطرى است . نمى شود مردم جاهل و نادان بمانند. خدا مى داند كه جاهل بودن به حكم شرع چه عواقب وحشتناكى را در پى دارد.
بسيارى از ظالمين به علت جهلشان مرتكب خيلى از ظلمها مى شوند، كه اگر عالم بودند آن همه ستمكارى را كه براى آنها سودى ندارد انجام نمى دادند. البته ظلم و ستم چه منفعتى براى كسى داشته باشد و چه منفعتى نداشته باشد حرام است و نبايد آنرا انجام داد.
بنابراين مسئله تعليم و تعلّم ، از واجبات و از مهمّات شرع است و لايقاس ‍ به شىّ، مخصوصا تعليم و تعلّم علوم دينيه .
تعلّم علوم دينيه واجب است چه متعلم به درجه اجتهاد برسد يا نرسد و اگر نتواند به آن درجه برسد، همين مقدارى را كه خوانده و مادون اجتهاد است ، همين ها را به ديگران تعليم كند.
يكى از آقايان مى گفت : (زمانيكه براى تعليم علوم دينيه وارد حوزه نجف شدم ، به حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام توسّل كردم كه به مقام اجتهاد برسم .
حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام را در خواب ديدم كه حضرت فرمودند: اجتهاد مثل روزى است ، قسمت هر كسى نيست ، قسمت شما هم نشده است .
پيش خود گفتم خواب كه حجّيت ندارد، لذا فردا همان توسّلى را كه داشتم ادامه مى دهم .
فردا شب هم حضرت را در خواب ديدم كه فرمودند: مگر به تو نگفتم كه اجتهاد روزى است ، هر روزى قسمت هر كسى ، نيست .
باز هم گفتم خواب كه حجّت نيست ، لذا باز هم توسّلم را ادامه شب سوم باز اميرالمؤ منين عليه السلام را در خواب ديدم ، حضرت فرمودند: مگر نگفتم اجتهاد روزى است و قسمت شما نشده و روزى تو نيست . براى چه اين اجتهاد را مى خواهى ؟
گفتم : براى اينكه به مقامات عاليه اى كه از اجتهاد بدست مى آيد برسم .
حضرت فرمود: تا آنجا كه مى توانى درسى را كه خواندى و ياد گرفتى تا به همان جا را تعليم ديگران بكن ، به آن مقام مى رسى .
او مى گفت : من هم تا رسائل و كفاية ، خواندم . ديدم نمى توانم بيشتر از آنرا استفاده كنم . لذا به تدريس آن چيزى كه خوانده بودم مشغول شدم )( 153)
خدا مى داند كه در نجف تقريبا كسى نبود كه در درس او حاضر نشده و از او استفاده نبرده باشد. دروس مقدمات ، ادبيات ، منطق ، رياضيات ، همه را تدريس مى كرد و تقريبا مثل اينكه حافظ همه آنها هم بود.
بالاخره طلب علم يا راجح است و يا واجب ، و يك وقت واجب كفائى است و يك وقت هم ممكن است واجب عينى باشد.
يكى از آقايان كه آقا نجفى اصفهانى (ره )( 154) را درك كرده بود از ايشان نقل مى كرد كه او هم از مرحوم شيخ انصارى نقل مى كرده كه : شخصى از مرحوم شيخ انصارى سؤ ال كرده بود كه در يك بلد چند نفر مجتهد لازم است بطورى كه عينيّت وجوب تحصيل اجتهاد از ديگران ساقط شود. يعنى در واقع مقدار من به الكفاية را سؤ ال كرده بوده .
لابد بلد متعارف آن موقع را هم در نظر گرفته بوده است .
مرحوم شيخ در جواب فرموده بود: براى هر شهرى بيست مجتهد لازم است .
مى توان گفت كه درجات و مراتب و چگونگى فقه هم رزق و روزى است .
مثلا يكى رزقش در مرتّب گويى است و يكى ديگر در تصرّفات . مثلا صاحب مدارك ( 155) و صاحب معالم ( 156) در بين فقهاء در منظّم گوئى و مرتّب گوئى بهره وافر دارند.
و از طرف ديگر، كسى در ميان متقدمين و متاءخرين و معاصرين مثل صاحب جواهر (ره ) نامرتب گو و مضطرب گو نيست .
اما در تصرفات ما شاء اللّه خداوند به او عنايت فرموده است . و در اين خصوص خيلى قوى است .
اما اينكه واقعا كسى در اين خصوص به پايه او مى رسد يا نمى رسد چه عرض كنيم ؟
مقصود اينكه اينها از قسمتها و روزيهاى الهى است كه خداوند به فقهاء عنايت كرده است .
28 - سخاوت و مهمان نوازى اعراب ( 157) 
پيش اعراب معمول بوده آنهائيكه متمكن بودند محلّى را نزديك خانه اى درون خانه شان بعنوان مهمان خانه مى ساختند و در آنجا از افراد مختلف پذيرايى مى كردند.
اعراب در سخاوت معروف هستند، و تقريبا در درجه اول هستند و ديگران در اين اخلاق به آنها نمى رسند.
مثلا اگر معمانى از جلوى منزل آنها رد شود بر آنها وارد نشود، خيلى ناراحت مى شوند و دنبال مهمان مى روند تا از او پذيرائى كنند.
تا آنجا كه ما اطلاع داريم اعراب براى سادات خيلى خيلى احترام قائل مى شوند، بطوريكه اگر در مجلسى سيّدى باشد، او را بر همه مقدّم مى دارند و به جهت وجود آن سيّد در آن مجلس بيشتر از حدّ متعارف اءهل آن مجلس ‍ را ملاحظه مى كنند.
فردى مى گفت : عموى من در بين عشاير بصره مهمانخانه اى داشت و در طول سال صد طغار (آنهم از طغارهاى بسيار مفصّل ) جو يا گندم يا از هر دو در آن مهمانخانه براى كسانيكه وارد آنجا مى شدند مى گذاشتند. و گاهى هم در بعضى سالها كم مى آورد، بيست طغار ديگر هم قرض مى كرد تا تكميل خرجى سال اضياف و مهمانها را بكند.
در سخاوت عربها نقل شده كه گاهى فردى بعنوان مهمان وارد منزل كسى شده و يك سال آنجا مانده است و او هم در اطعام و احترامش هيچ كوتاهى نكرده است .
از خود اعراب شنيدم كه صاحبخانه بعد از يك سال به مهمان گفت : آقا جان معلوم مى شود شما مايل هستيد اينجا بمانيد، حالا من به شما مى گويم شما هم مثل ما، اين زمين و اين خانه ، با خدم و حشم ، با آن گاو گوسفندها و غيره ... متعلق به شما است ، ما هر كارى و هر استفاده اى مى كنيم شما هم همان كار و همان استفاده را بكنيد.
مقصود اينكه اين از اخلاق كريمان است و انسان با ملاحظه اينها عبرت بگيرد خوب است .
لذة الكرام فى الاطعام ولذّة اللئام فى الطعام ( 158)
29 - عدم صداقت بعضى از فقرا( 159) 
بعضى از افراد فقير هستند و بايد از زكوات و صدقات و بيت المال ارتزاق كنند ولى گاهى ديده مى شود كه بعضى از فقرا دروغ مى گويند، مخصوصا دروغهائيكه در متنش شاهد كذب است .
مثلا نسخه طبيبى را مى آورد كه پول دوا و درمان و... را ندارم تحقيق كه مى كنيد مى بينيد اين طبيبى كه نسخه اش را آورده ، دو سال پيش فوت كرده است .
مرحوم آقاى بروجردى (ره ) مى فرمودند: آن زمانيكه ما در بروجرد بوديم ، فردى در مسجد آمد و ادّعا كرد كه زن و بچّه را در فلان محل گذاشته ام و هيچ نداريم ، مى خواهيم برويم مسافرت ، به ما كمك كنيد.
آقاى بروجردى مى فرمودند: به يكى از دوستان گفتم برو تفحّص بكن و حاجتش را برآورده كن . بعد از مدتى طولانى آمد و گفت : آن فرد مرا از اين كوچه به ان كوچه ، و از آن كوچه به كوچه ديگر برد. و نتوانست جائى را كه خانواده اش آنجا باشد پيدا كند. و در بين راه گاهى مى گفت مى خواهيم برويم فلان جا و گاهى مى گفت مى خواهيم فلان كار را بكنيم و امثال اينها. بعد از مدتى كه با او بودم از او ماءيوس شده و برگشتم .
30 - دوام ابتلائات بشرى ( 160) 
در روايت داريم : مسكينّ ابن آدم ( 161)
يعنى انسان هميشه نيازمند است ، محل ابتلاء است . اگر از جهتى احتياجش ‍ رفع شود، از جهت ديگر مبتلا مى شود. مثلا اگر فقرش رفع شود، مريض ‍ مى شود. اگر مريض هم نشد مثلا به زندان و امثال آن مبتلا مى شود، حالا يا با جهت يا بدون جهت ، با وجود اينجور بلاها آسايش و امان از دستش ‍ مى رود.
لذا در بعضى از روايات آمده است كه خداوند مى فرمايد: عبادت فردا را از تو نخواستم ، تو هم روزى فردا را از من نخواه .
ظاهرا روايتى به اين مضمون داريم : من اءصبح مخلّى فى سربه ، معافى فى بدنه ، وعنده قوت يوم فقد اءصبح ملكا( 162)
31 - مراتب فقر و مسكنت ( 163) 
فقر و مسكنت مراتبى دارد.
كلمه فقر طبق وضع لغوى همان فقر مالى است در مقابل غنا، كه مقصود غناى مالى است .
و اگر كلمه فقر و غنا در غير امور مالى استعمال شود، قرينه مى خواهد. مثل آيه شريفه قرآن اءنتم الفقرآء الى اللّه هو الغنى الحميد( 164) كه در اينجا فقر و غناى مالى مقصود نيست .
و كلمه مسكين بر كسيكه ذليل و مقهور در غير امور ماليه باشد اطلاق مى شود و اگر در امور ماليه استعمال شود قرينه مى خواهد. و مسكين به اين معنى ، يعنى كسيكه حاجتش بيشتر از فقير و نيازمندتر از او باشد.
هر فقيرى نسبت به كسيكه وضع ماليش از او بهتر است مسكين است . و نسبت به پائينتر از خودش وضع مناسبترى دارد.
آقا اميرالمؤ منين عليه السلام مى فرمايد: انظر الى من هو دونك و لاتنظر الى من هو فوقك ( 165)
يكى از آقايان مى فرمود: همين كلام حضرت امير عليه السلام در جواب تمام شيوعيها و كمونيستها و امثال آنها كافى است .
هر كسى اگر به پائينتر از خودش نگاه كند مى گويد بله وضع و كار ما خيلى خوب و درست است
يكى از اءهل منبر كه خيلى متديّن بود مقيّد بود به فقرا و ايتام كمك كند و به اين جور كارها هميشه اقدام داشت ، او كه چشمانش درست نمى ديد، ديوارها را به دست مى گرفت و چند قرص نان را به خانه فقرا و ايتام و آنهائيكه به اين نان محتاج بودند مى برد.
هر كس به پائينتر از خودش نگاه كند و بگويد الحمدللّه اصلا خود همين شكرگزارى سبب غناء مى شود.
اشكرلى تزدد نعمتك ( 166) لن شكرتم لازيدنكم ( 167) خود اين شكر موضوعيت و سببيت براى غنى شدن فقير دارد.
مرتبه اى از فقر نعوذ باللّه صبر انسان را از بين مى برد و حضرت ايوب عليه السلام مى خواهد كه بر آن صبر داشته باشد. كاد الفقر اءن يكون كفرا( 168) و از طرف ديگر غنى هم نبايد طورى باشد كه به حدّ طغيان برسد. كلا ان الانسن ليطغى# اءن رءاه استغنى ( 169)
32 - ذلّت ستمگران در آخرت ( 170) 
عزّت و ذلّت هر دو مطلوب است . عزّت در برابر مردم مطلوب است ذلة فى نفسى مع اللّه هم مطلوب است و اينها با هم منافات ندارند.
و لذا داريم ذلّلنى بين يديك واءعزّنى عند خلقك ( 171)
اءهل آتش كه در دنيا ستمگرى مى كنند، خدا مى داند كه فرداى قيامت در چه مذلّت و خوارى و بيچارگى خواهند بود. آنها به مقام فقراى اءهل بهشت رشك مى برند.
راوى مى گويد: در خدمت حضرت باقر عليه السلام نشسته بودم ، ديدم شخصى را با غل و زنجير خدمت حضرت آوردند. به حضرت عرض كرد: يا محمد بن على اسقنى ! حضرت فرمود اين همان معاوية بن ابى سفيان است كه ظاهر شده و از من طلب آب مى كند( 172)
و آن دو نفر ديگر هم با او هستند. اما آنها اين روح را هم ندارند كه بيايند سؤ ال كنند...
ويا آنها كارشان را مشكل تر مى دانند.
33 - توكّل و استغناء طبع ( 173) 
بعضى از فقرا حيثيت و شرافت خود را حفظ مى كنند يحسبهم الجاهل اءغنياء من التعفف ( 174)
عده اى توكّل را براى خودشان روزى مى دانند و اينها در واقع غنى هستند. احراز كرده اند كه اگر بر خدا توكّل كنند روزيشان به آنها مى رسد، و اگر نرسيد كشف مى كنند كه لازم نبوده است .
غنى و تمكن مالى جنبه مقدميت دارد و براى اينست كه انسان راحت زندگى كند، فرد متوكّل بر خدا بدون داشتن آن مقدمه ، راحت زندگى مى كند.
حاضر است مدتى گرسنه باشد و اگر هم اضطرارى پيدا كرد با همان سبزيهاى بيابان خودش را اشباع كند، مثل حضرت 3.
نقل شده و بلكه خودمان كسانى را ديديم كسانى را كه علم كيميا( 175) را بلد بودند ولى بكار نمى بستند و استفاده نمى كردند.
مى گفتند مى خواهيم يك روز نداشته باشيم و از خدا بخواهيم و يك روز داشته باشيم و شكر خدا كنيم .
يكى از آقايان مى گفت : فلان پيرمرد در تبريز مد منزل ما و مقدارى پيش ‍ پدرم نشست و رفت . بعد از رفتنش پدرم فرمود: مى دانى براى چه آمده بود؟
او بمن گفت : من اين صنعت (علم كيميا) را ياد دارم و به شما هم ياد مى دهم امّا جزء اعظمش فلان چيز است ، كه اگر كسى آن را بداند بقيه ديگر خيلى سهل است .
پدرم به او گفته بود: من اءهل اين عمل نيستم . مى خواهم يك روز داشته باشم و خدا را شكر كنم ، و يك روز نداشته باشم و از خدا بخواهم
پدرم به من گفت : جزء اعظم را به شما نمى گويم ، از ترس اينكه مبادا به اين بلا مبتلا شويد
فرد ديگرى از آقايان مى گفت : يكى از آقايان علماء كه از اوتاد زمانش هم بود و در كاظمين زندگى مى كرد، فهميدم كه او اين علم را دارد. از نجف به ديدار ايشان رفتم و در ضمن سخن به صورت اشاره به ايشان گفتم بد نيست انسان اين علم را داشته باشد.
ايشان در جواب گفت : توكّل زيادى لازم دارد.
ديگر من هم تعقيب نكردم ، ايشان هم چيزى نفرمود. سپس من به نجف آمدم . بعد از مدّتى اين آقا وفات كرد. يكى از دوستان به من گفت كه يك هفته به وفاتش مانده بود، ايشان دنبال جنابعالى كسى را فرستاد بود و با شما كارى داشت . من فهميدم كه او ظاهرا مى خواسته آن علم را به ما ياد بدهد.
كسانيكه از طريق شاگردان مرحوم آخوند كاشى ( 176) از احوال ايشان مطلع و باخبر باشند، مى دانند كه ايشان توكّل خيلى قوى داشتند.
ايشان در مدرسه اصفهان تنها زندگى مى كردند و براى خودشان هيچ چيزى نهار و شام و صبحانه درست نمى كردند. هر چند وقتى يك غذايى براى او به حجره اش مى فرستادند. توكّل ايشان به حدّى بود كه مى پرسيد اين غذا از كجاست ؟... با وجود نهايت نياز خيلى از غذاهايى را كه برايش مى فرستادند قبول نمى كرد. آن كسى را كه غذا برايش مى فرستاد بايد خوب مى شناخت كه چه كاره است . با همين توكّل تمام امور و زندگيش را مى گذراند.
آيا گاهى به همين شاگردان و علماء و مشايخى كه نوعا پيش او درس ‍ خوانده بودند مثل مرحوم آقا سيد ابوالحسن اصفهانى ( 177) ، همين آقاى بروجردى ( 178) يا آقا سيد جمال گلپايگانى ( 179) و... كه پيش او معقول و منقول را درس خوانده بودند، مى گفته است : كه مثلا فلان چيز را براى من درست بكن يا نه ؟ نمى دانم .
على اىّ حال او توكّل بر خدا را روزى خودش قرار داده بود.
34 - حسن ظن مرحوم آخوند و مرحوم شيخ عبدالكريم ( 180) 
حسن ظن و سوء ظن در خيلى مطالب و در بسيارى از تشخيصها با هم فرق مى كنند. عده اى خدمت يكى از بزرگان ( 181) رسيدند و عرضه داشتند كه طلبه اى سرقت كرده است .
ايشان فرمودند: خير، سارق طلبه شده است ، نه اينكه طلبه سرقت كرده باشد.
مرحوم آقا سيد محمد خوانسارى ( 182) مى فرمودند: زمانيكه ما در نجف بوديم و در درس مرحوم آخوند( 183) حاضر مى شديم ، يكى از علماء ايران از مرحوم اجازه امور حسبيّه را تقاضا كرده بود و براى من نوشته بود كه شما واسطه اين اجازه بشويد.
و من چون او را نمى شناختم و نمى دانستم كه آيا واقعا براى اين مطلب اهليت دارد يا نه ، نمى توانستم پيش مرحوم آخوند براى اهليت شهادت دهم . لذا گفتم :عين اين نوشته را به دست مرحوم آخوند مى دهم ، ايشان هر جور كه تشخيص بدهند و صلاح بدانند عمل مى كنند.
وقتى مرحوم آخوند درسشان تمام شد نوشته را به ايشان دادم .
ايشان تا نامه را خواند به كاتبش گفت : مهر را بياور، و مهر كرد.
من پيش خود گفتم : اى واى ، شايد اينكه من اين نوشته را دادم ايشان به حساب تاءييد و شهادت تلقى كردند. من چه كار بكنم ؟!
لذا به ايشان عرض كردم : آقا من او را نمى شناسم .
مرحوم آخوند گفت :مگر ملبّس به لباس روحانيت نيست ؟
گفتم :بله ملبّس است .
ايشان فرمود: مگر مى شود كه آدم ناجور باشد؟
نقل مى كنند كه در دوران مشروطيت وقتى كه ايشان باى تدريس از پله ها بالا مى رفت و فكرش هم منصرف به درس بود و وقت فكر كردن نداشت نامه مشروطه را به ايشان مى دهند و ايشان تا آن را مى بيند همانجا مهر مى كند!
اصلا آنها نقشه شان همين بوده . آنها در سياست كار كشته و زرنگ بوده اند و پيش خود مى گفتند نامه مشروطه را بايد همانجا به مرحوم آخوند بدهيم تا ايشان مهر و امضاء كنند. آنهم چه كسانى اين نامه را آورده بودند. همانهائى كه وجوه شرعيه به ايشان مى دادند.( 184)

35 - بلند طبعى و بزرگوارى مرحوم آخوند( 185) 
نقل مى كنند شخصى براى مرحوم آخوند قبضى را مى آورد، و ايشان فورى آنرا امضاء كرده و مهر زده و به او برمى گرداند.
آنهائى كه پيش ايشان بودند و در خيلى كارها دخالت مى كردند، وقتى مبلغ آن قبض را فهميدند، بعد از رفتن آن فرد به ايشان عرض كردند: آقا شما هفتصد تومان به يك نفر مى دهيد و ديگران بايد بميرند!
ايشان در جواب فرموده بود: اگر اين 700 تومان گير شما مى آمد، به كسى مى داديد؟! بگذاريد اين فرد تا يكسال راحت زندگى كند.
36 - زهد و قناعت علماء گذشته ( 186) 
نقل مى كنند مرحوم سيد رضى ( 187) مالى پيش ايشان بوده كه ايشان مى فرمايند: هر كس احتياج دارد اين مال را بردارد.
كسى برنمى دارد جز يك نفر كه او هم نصف آن مال را برداشته و نصف ديگرش را سر جايش مى گذارد و مى گويد: من به همين مقدار نيازمند بودم ! ببينيد چه زمان خوبى بوده كه مردم اين قدر سالم الايمان بوده اند.
در همين زمان نزديك يعنى نزديك به زمانى كه ما در نجف اشرف بوديم گر چه من ايشان را نديده بودم ظاهرا ايشان تا زمان ما هم در قيد حيات بوده اند مرحوم آقا شيخ ابراهيم ساليانى ، خيلى معروف به زهد و تقوى بوده اند، وفاتشان هم در عتبات بوده است .
ايشان در منزلشان تدريس مى كرده اند. زمانى مقدار زيادى قماش به منزل ايشان مى آورند كه ايشان بين طلاب مستحق تقسيم كنند.
به طلابى كه در درسش حاضر بوده اند مى فرمايد: اين قماشها را آورده اند، هر كسى استحقاق دارد به مقدار استحقاق خودش بردارد. من كه نمى دانم چه كسى استحقاق دارد و چه كسى ندارد.
حالا چه كسى برمى دارد و چه كسى برنمى دارد! بنده يادم نمانده است .
مقصود اينكه آن آقا فرموده بود هركس احتياج دارد بردارد.
خانواده اش هم گفته بودند به هر كدام از ما يك چادرى و... از اين قماشها بدهيد. ايشان فرموده بودند: اين بار كه قماش آوردند به يك نفر شما چادرى مى دهم . دفعه بعد اگر باز هم بياورند به آن يكى مى دهم اين بار به همگى شما نمى دهم .
بالاخره راستگويى كه غالب باشد تحصيل ظن خيلى آسان مى شود به خلاف زمان ما كه خدا مى داند چه خبر است . با چه وسائلى و چه ابزارهايى و... چه مى گويند ما نمى دانيم .
ما هم هر كدام وظيفه و تكليف را به ديگران حواله مى دهيم ، خودمان امر به معروف و نهى از منكر نمى كنيم . نمى دانيم كه اگر ما امر به معروف و ناهى از منكر نباشيم همين بلاها بر سر خودمان مى آيد!
37 - دورى از رياست و مرجعيت ( 188) 
مرحوم فاضل اردكانى ( 189) در دانش و تقوى بسيارى قوى بوده اند حتى بحث استصحاب كلى نوع دوم ( 190) را به مرحوم شيخ انصارى گفته بود و شيخ آن را قبول كرده بود با اين حال از رياست و مرجعيت اعراض ‍ مى كرده اند و به ميرزا محمد حسن شيرازى ارجاع مى كرده است .
منتهى يك چيزى هم دارد كه البته اگر در سرجايش به غير آدم گفته شود او هم آدم مى شود.( 191)
38 - كرامت ميرزاى قمى ( 192) 
در زمان مرحوم ميرزا ابوالقاسم قمى ( 193) يكى از مؤ منين از طريق دريا به زيارت عتبات عاليات سفر مى كند در بين راه هميانش ( 194) به دريا مى افتد.
به نجف اشرف مشرف مى شود و به حضرت اميرالمؤ منين عليه السلام متوسل مى شود.
در خواب مى بيند كه حضرت اميرعليه السلام به او مى فرمايد: برو قم و هميانت را از ميرزا ابوالقاسم قمى بگير. او هم به قم مى آيد و بعد از پرس ‍ و جو خانه ميرزاى قمى را پيدا مى كند.
همينكه دق الباب مى كند، مرحوم ميرزا ميآيد و از سوراخى كه در كنار در بوده هميانش را به دست او مى دهد. اينجور چيزها از كرامات بعضى از علماى بزرگ ما است .
39 - نقش مبلغان در اصلاح جامعه ( 195) 
وفقنا اللّه للعلم النافع وللعمل الصالح وللتّوفيق لما يحبّ ويرضى
انصاف اين كه كسانيكه براى تبليغ و تعليم و... مى روند مقام و منصب خيلى بالايى دارند و بسيار بايد مواظب خودشان باشند، زيرا مؤ منين همه نگاهشان به همين مبلغين و معلمين است . و بايد آنها بدانند كه درجه ايمان مردم به درجه ايمان اين مبلغين بستگى دارد.
مبلغين اگر ذره اى اشتباه يا مسامحه بكنند همان مسامحه و اشتباه در همه آنها (مردم ) مستمر مى شود. اگر مردم اينها را راستگو، صحيح القول و صحيح العمل بدانند، خودشان هم همين راه را مى روند.
پس تقريبا مى شود گفت : اصلاح جامعه به اصلاح معلمين و مبلغين است .
همه به اينها نگاه مى كنند. كسيكه خودش خرابكار است حضورش در اينجا هم جز خرابكارى اثر ديگرى ندارد. پس اگر معلمين اصلاح شدند فقط چيزى را كه رضاى خدا در آنست مى گويند و برخلاف رضاى خدا نمى گويند، و چيزى كه موجب سخط خدا باشد نمى گويند. رضاى خدا را دنبال مى كنند، كلمة فكلمة .
فردا مسئول هستند از اينكه چرا اين را گفتى و چرا اين را نگفتى ، اگر چه كلمه هم باشد. يك نعم يا يك لا باشد.
ببينيد مهمّات همين اصول و فروع با يك نعم و يا لا كارش از بالا به پائين و از پائين به بالا برمى گردد.
مبلّغان بايد بدانند كه آنها داراى مقام بزرگى هستند.
نوشته اند مرحوم سيد مهدى قزوينى ( 196) در حلّه منبرى رفت (شايد مرحوم آقا شيخ عباس قمى هم در كتابهايش نوشته باشد).
همان يك مجلس سبب شد كه چهار هزار نفر مستبصر شدند.
خدا مى داند كه اين عمل چه قدر ارزش دارد.
مرحوم صاحب جواهر فرموده است : اجر كتاب جواهر مرا در نامه عمل ازرى ( 197) بنويسيد و ثواب همين يك قصيده او را كه در آن قصيده هست :


انّما المصطفى مدينة علم
 
و هو الباب ، من اءتاه اءتاها
 
تا آنجا كه مى گويد:
بنت من ؟ اءمّ من ؟ حليلة مَن ؟
 
ويلٌ لمن سنّ ظلمها واءذاها
 
در نامه عمل من بنويسيد.
مبلغين و معلمين چقدر مقام بزرگى دارند، بشرط اينكه هر چه را كه مى دانند بگويند و هر چه را كه نمى دانند نگويند، مشكوك را هم احتياط بكنند و نگويند.
وفقنا اللّه للعلم والتعليم وللتبليغات الصحيحة وللتعليمات الصحيحة ولعدم الخروج عن رضا اللّه اءبدا.
40 - وظيفه و مسئوليت مبلّغان ( 198) 
انشاء اللّه تعالى آقايان توفيق پيدا مى كنند و براى تبليغ مى روند.
ان شاء اللّه در بياناتى كه خواهند داشت اول خودشان را مخاطب بدانند، تا نتيجه بگيرند. و اگر نتيجه نگرفتند و اين عدم نتيجه به مستمعين و مردم مستند شد خوب آنها (مردم ) مختار هستند، آنها را اجبار كه نمى شود كرد. اما به خود گوينده نبايد اشكال وارد شود، كه تو چرا اينطور وارد شدى ، قول ليّن نياوردى ، اهم و مهم را رعايت نكردى ، كارى نكردى كه بدانى يقينا شارع مقدس راضى به اين كار است . با سبّ و طعن نبايد با مردم برخورد كرد كه مثلا شما چرا منحرف مى شويد، سبّ و طعن و امثال اينها اثرى ندارد، از مجلس كه خارج شدند اين حرفها يادشان مى رود.
و علاوه بر آن به سبّ و طعن شما ترتيب اثرى قائل نمى شوند، در توى دلشان ردّ به مثل مى كنند.
عل اىّ مقصود اين است كه بايد تبليغ طورى باشد كه در ابلاغات و تبليغات و در نصيحتها طريقه انبياء و اوصياء را در پيش گيريم و خودمان را به آنها شبيه سازيم .
از يقينيات تجاوز نكنيم و مردم را به همين يقينيات بعث و تحريص كنيم . تا بفهمند كه همين يقينيات كافى است . و اين يقينيات غير يقينيات را روشن مى كند، غير يقينيات را مى فهماند، به همان دليل كه خودشان يقينى شدند.
بالاخره تبليغ ما طورى باشد كه غانما برگرديم ، يعنى كارى كرده باشيم . اين گونه تبليغات و تعليمات همان تبليغاتى است كه بزرگان ما داشتند.
مثل اينكه به مرحوم سيد مهدى قزوينى نسبت داده شده است كه در مجلسى منبر رفته بوده كه 4 هزار نفر يكجا مستبصر مى شوند.
بايد تبليغ يك جورى صورت گيرد كه مطابق شرع باشد و اشكال شرعى نداشته باشد، فائده اى داشته باشد.
اگر به بركت تبليغ شما يك نفر غير مسلمان شود، يا غير شيعه شيعه شود، يا غير مستبصر مستبصر شود، خيرٌ لك مما طلعت عليه الشمس ( 199) .
خدا مى داند كسيكه اين كار را بكند در پيشگاه خدا چه مقامى دارد.و من اءحياها فكانما اءحيا الناس جميعا( 200) .
شايد روزى همين خير و بركت او كه سبب استبصار و اسلام كسى شده به عده كثيرى سرايت كند، و ممكن است جماعتى از ناحيه او مسلمان شوند.
خداوند بر توفيقات همه بيفزايد.
41 - شيوه تبليغ ( 201) 
ونفعنا اللّه بالعلم النافع و وفقنا اللّه بالعمل الصالح
ديگر يك روز بيشتر نمانده است كه انشاء اللّه آقايان مهيا و آماده شوند.
خدا توفيق بدهد كه از يقينيات خارج نشويم و در سفر و حضر، در همه احوال فقط يقينيات را دنبال كنيم ، كه اين كار پشيمانى ندارد.
بخلاف اينكه اگر از يقينيات تجاوز كنيم آنوقت ديگر خودمان مسئول آن هستيم كه چرا آن حرف را زديم و چرا آن حرف را نزديم .
از يقينيات نبايد تجاوز كرد. امروز مردم به همان يقينيات كمال احتياج را دارند.
42 - روش فراخوانى كفار بسوى اسلام ( 202) 
كفار وقتى از مسلمانان احسان بينند، خيلى به اسلام نزديك مى شوند. الانسان عبيد الاحسان ( 203) نزديك كردن افراد به اسلام مطبى است بسيار مهم ، اينگونه نيست كه امر مستحبى باشد كه بگوئيم شد شد، نشد هم نشد.يهدى اللّه على يدك عبدا من عباد اللّه خير لك مما طلعت عليه الشمس ( 204)
اگر انسان كسى را مسلمان كند ذريّه او تا روز قيامت به بركت اين شخص ‍ مسلمان مى شوند. و خدا مى داند اين فرد تا روز قيامت چقدر نسل خواهد داشت ؟
البته ممكن است ديگران هم بيايند و بعضى از اينها را به كفر برگردانند. خوب آنها به دين خود، ما هم به دين خود. لكن مسلمان كردن كفّار بسيار امر مهمّى است .
شنيده ام در امريكا بعضى از اين جوانان و دانشجويان تمايل بسيارى دارند كه مسلمان شوند لكن مى گويند: از اين نماز صبح اسلام مى ترسيم ، اين نماز براى ما خيلى شاق و مشكل است و ما نمى توانيم آن را انجام دهيم .
حتى بعضيها مى گويند: اصلا تمام نمازها در اوقات پنجگانه براى ما سخت است .
البته براى حلّ اين مطلب بعضيها يك احتيال شرعى ( 205) انجام داده بودند.
در بمبئى يك عالمى كه نزديك به زمان ما هم بود براى اينكه كفّارى را كه در انجا بوده اند مسلمان كند يك راه و حيله شرعى پيدا كرده بود، كه انصافش ‍ اين است كه راه عجيبى است .
چون كفّار در آنجا تنها مشكلشان براى مسلمان شدن همين نمازهاى پنجگانه بوده ، به آنها گفته بود:لازم نيست خودتان را به زحمت بيندازيد، روزى يك نماز هم بخوانيد كافى است
آنها گفته بودند: عجب ، روزى يك نماز كافى است ؟!
ايشان هم گفته بود: بله كافى است .
و مدتها كار به اين صورت بوده كه آنها روزى يك نماز مى خواندند. بعد از مدتى به آنها گفته بود: بد نيست شبها هم يك نماز ديگر بخوانيد. آنها گفته بودند، عيب ندارد، در روز يك نماز، در شب هم يك نماز، مشكلى نيست . البته خوب براى مسلمان كردن آنها راهى غير از اين نبوده است .
مدتها به همين منوال بوده تا وقتى به آنها گفته بود: عصر هم يك نماز بجا آوريد و بيش از اين براى شما چيزى لازم نيست .
آنها گفته بودند: طورى نيست . بجا مى آوريم .
بعد از مدتها كه اينها سه نمازى بوده اند، به آنها نماز صبح را پيشنهاد كرده بوده و بعد از مدتى آنها را پنج نماز مى كند بالاخره راههاى مختلف براى مسلمان كردن كفّار وجود دارد.
43 - ساعتى در محضر استاد( 206) 
امتياز مذهب شيعه
از امتيازات مذهب شيعه اين است كه رؤ ساى مذهب ائمه عليهم السلام كه مبيّن و مفسر مذهب هستند، هم در عقليات رئيس هستند و هم در شرعيات ، و به آنها توسل مى كنيم و از آنها شفاعت مى جوئيم .
لذا عده اى از علماى اءهل تسنن تعجب مى كنند كه چگونه شما هم عقليات را و هم شرعيات را از امام صادق عليه السلام مى گيريد و به آنها متوسل مى شويد؟ آنها مى گويند ما عقليات را مثلا از امام فخر رازى و احكام شرعى را هم از ابو حنيفه اخذ مى كنيم ، امّا ائمه ما هم مبين احكام و هم هادى امورند.
و در گرفتاريها هم به آنها توسل مى كنيم ، وسيله اى هستند براى قضاء حوائج . اما آنها (سنّيها) درباره ائمه شان چنين چيزى ندارند و تعجب مى كنند كه شيعيان در تمام مسائل عقلى و شرعى و غيره مرجعشان يكى است . ائمه اطهار عليهم السلام در روز قيامت كارهايشان كار خدائى است زيرا كه خداى متعال شفاعتهاى آنها را قبول مى كند. روز قيامت روز مجازات است . كار ائمّه اطهارعليهم السلام در آن روز شفاعت از شيعيان است . عمده چيزى كه براى ما هست دعا براى تعجيل فرج است .
دسيسه استعمار براى تفرقه بين مسلمين
در زمانهاى گذشته فرنگيها هر سال بين شيعه و سنى جنگ راه مى انداختند و اين يك راهى براى ضعف اسلام به دسيسه آنها بود و در اين بين خونهاى زيادى از مسلمانها ريخته مى شد. مثلا يك نفر را به محله شيعيان مى فرستادند كه در اذان بگويد الصلاة خيرٌ من النوم و شيعيان او را بكشند و جنگ شروع شود.
و كسى را به محلّه سنيها مى فرستادند تا در اذان حىّ على خير العمل ( 207) بگويد و جنگ و خونريزى راه بيفتد.
(اين اتفاق در عراق پيش آمد).
يك زمانى سنيها مى گفتند چرا شيعيان اين قدر به زيارت ائمه خودشان مى روند و دستجات عزا راه مى اندازند و توسل مى جويند.
بيائيد ما هم اين كار را بكنيم . لذا تصميم گرفتند در شهر بصره به زيارت مصعب بن زبير كه از ياران پيامبر و داماد امام حسين عليه السلام هم بوده بروند و دسته هم راه بيندازند. و مخصوصا از محله شيعه نشينان هم بروند. شيعيان هم به عدم مزاحمت و عدم تحريك نسبت به آنها توافق مى كنند.
سنّيها براى نشان دادن شوكتشان يك فيل چوبى درست كرده و در جلوى دسته به راه مى اندازند و به زيارت مى روند. بعد از انجام زيارت باز مى گردند، شيعيان هم تصميم بر عدم مزاحمت داشته بودند.
در راه بازگشت يك پاى فيل چوبى مى شكند. يكى از افراد خودشان ناخود آگاه يك دفعه آيات سوره فيل را با صداى بلند مى خواند. اءلم تر كيف فعل ربّك ( 208)
وقتى آيات را مى شنوند يك دفعه دسته آنها به هم مى ريزند و پراكنده مى شوند. بعد از آن ديگر دسته به راه نمى اندازند.
يك دفعه علماى اءهل تسنن تصميم مى گيرند جلوى زيارت و توسل به اءهل بيت عليهم السلام شيعيان را بگيرند كه اين مطلب در كتاب تجارب السّلف آمده است ) در اين راستا تصميم مى گيرند قبر شريف امام موسى كاظم عليه السلام را در كاظمين تخريب كنند و قبر حضرت را نبش كرده و بدن حضرت را در بياورند و در كنار قبر ابن حنبل در بغداد دفن كنند كه شيعيان قبر بزرگان اءهل تسنن را هم زيارت كنند. اين هم يك اشتباه ديگر آنها بوده زيرا كه در نزديكى حرم كاظمين قبر يكى از بزرگان آنها بنام ابويوسف كه از شاگردان ابو حنيفه ( 209) بوده و بر اين حنبل مقدم است چنان كه در اوصاف او گفته اند امام المشرق والمغرب هست با اين وجود آنها تصميم گرفتند بدن حضرت را به بغداد ببرند. كاظمين كجا بغداد كجا. اين هم اشتباه ديگر آنها.
اشتباه ديگر آنها اينكه به تخريب حرم مطهر مشغول شدند و همه در و ديوار ضريح مطهر را خراب كردند يك دفعه به خود آمدند كه اينهمه مصالح كه روى قبر حضرت ريخته دستشان به قبر حضرت نمى رسد حالا چگونه مى توانند نبش قبر كنند؟! لذا از تصميم خود برگشتند.
علماى گذشته اهل كرامت بودند.
بزرگانى در قديم بودند، نه خيلى قديم از همين متاءخرين ، آيا واقعا ما فرزندان آنها هستيم ؟ آيا ما خلف صالح آنها هستيم ؟
مرحوم آقا شيخ عبدالكريم حائرى مى فرمودند: زمانيكه ما در سامراء بوديم من و عده اى ديگر از دوستان مثل آقا شيخ فضل اللّه نورى ( 210) و... خدمت ميرزا محمد تقى شيرازى ( 211) بوديم در آن هنگام يكدفعه يك شيخ ژوليده با عمامه اى غير متعارف و با لباسهاى غير نظيف آمد، اما او را زياد تحويل نگرفتيم ولى مرحوم ميرزا آن شيخ ژوليده را خيلى احترام كرد بطوريكه باعث تعجب ما شد. يكدفعه آن شيخ ژوليده رو به من نموده از من يك سؤ ال شرعى كرد، من او را تحويل نگرفتم و جوابش را ندادم .
مرحوم ميرزا از اين برخورد من خيلى ناراحت شد و خودش شروع كرد به جواب دادن و فرمود: علماء اينگونه مى فرمايند. آن شيخ ژوليده گفت : حكم الهى اين نيست حكم الهى اين است كه من مى گويم و شروع كرد به بيان كردن آن .
با كمال تعجب ديديم كه ميرزاى شيرازى مطالب آن شيخ را تقرير كرده و مشغول نوشتن شد. و سپس رو به آن شيخ كرده و گفت : مطلبى كه شما فرموديد اينگونه بود؟!
آقا شيخ عبدالكريم مى گويد اين سبب تعجب بعدى ما بود.
يكدفعه آن شيخ رو به ميرزا كرد و گفت اين آقايان را معرفى نكردى ، ميرزا گفت ايشان شيخ فضل اللّه نورى مى باشد. آن شيخ گفت : ايشان همان شيخ فضل اللّه نورى مى باشد كه در جريانات مشروطه در ايران به دار آويخته مى شود (اين هم سبب تعجب ديگر ما) سپس ميرزا گفت ايشان هم آقا شيخ عبدالكريم يزدى مى باشند.
آن شيخ فرمود: نكند ايشان همان آقا شيخ عبدالكريم حائرى باشند كه علم مرجعيت را در قم بر دوش مى گيرند و حوزه علميه قم را احياء و تاءسيس ‍ مى كنند.
آقا شيخ عبدالكريم مى فرمود در اين هنگام تعجب ما بيشتر شد. پيش خود گفتيم ما كه در حوزه نجف جزء طلاب درجه دو هم نيستيم ، داعيه مرجعيت داشته باشيم !؟
سپس آن شيخ خداحافظى كرد و رفت و ميرزا كفشهاى او را جفت كرد. (اين هم باعث تعجب بيشتر ما شد).
بعد از آن رو به ميرزا كرديم و گفتيم ايشان كه بود كه اينگونه با او برخورد نموديد، فرمودند: آخوند ملا فتحعلى سلطان آبادى .( 212)
يا مرحوم آقا سيد جمال گلپايگانى زمانيكه در نجف بود و در منزلش نماز مى خواند يكدفعه به حضار در مجلسش رو مى كند و مى گويد همين حالا يا همين امروز آيت اللّه آقا سيد محمد حجت در قم وفات كرد.
يا مرحوم آقا سيد جمال آقا مى فرمود: دو هفته بعد از رحلت آقا ضياء عراقى در نماز وتر ايشان (آقا ضياء) آمد و گفت همين امشب آقا شيخ محمد حسين اصفهانى ( 213) وفات كرد.
آيا ما واقعا فرزندان اين علما هستيم ؟
استخاره
از استخاره عجائب و غرائبى شنيده و ديده ايم . مثلا يكى از علماء رشت انگشتر فيروزه اى داشت كه از آباء و اجدادش بيش از صد سال قبل از اين قضيه و واقعه كه نقل مى كنيم به او رسيده بود. كه در آن زمان سى تومان ارزش داشته ، ايشان مى گفت كه در بين مسجد كوفه و سهله اين انگشتر را گم كردم با توجه به اينكه فاصله اين دو مسجد سه ربع فرسخ است ماندم كه در كجا دنبال آن بگردم . در آن حال شروع كردم به استخاره كردن به اين ترتيب كه آيا نصف راه به طرف مسجد سهله را دنبال انگشتر بگردم يا نصف راه به طرف مسجد كوفه را؟
يك طرف معين شد و آن را هم نيز نصف كردم . يك طرف باز معين شد دوباره استخاره بر تصنيف ديگر كردم همينطور ادامه دادم بعد از لحظاتى انگشتر را در پهلوى خود پيدا كردم .
يا مثلا يكى از علماء مى فرمود در شب نياز به اجابت مزاج پيدا كردم استخاره كردم كه بروم استخاره بد آمد، بعد از لحظاتى فشار بر من زياد شد. استخاره كردم كه با چراغ بروم ، استخاره بد آمد.
بعد از مدتى فشار بر من خيلى زياد شد استخاره كردم كه با چراغ و عصا بروم خوب آمد. وقتيكه وارد بيت الخلاء شدم ديدم كه مارى در آنجا كمين كرده است مار را با عصا كشتم .
اصل استخاره به يقين و اطمينان فرد بستگى دارد. ملاك اين نيست كه در آيه امرى باشد بلكه مضمون كلّى مطلوب است .
آيه والسارق والسارقة ( 214) و يا آيه الزانية والزانى ( 215) شايد خوب نباشد. ولى بعضيها گفته اند خوب است چون ثمره اش تطهير است .
مرگ آسان 
يكى از علما هميشه مى گفت من از سكرات موت مى ترسم و هميشه در توسلاتش به آقا امام حسين عليه السلام از آقا اين را مى خواست راحتى عند الموت تا اينكه ايشان مى ميرد و در عالم رويا به يكى از علماء مى گويد: خود را در مجلسى حاضر مى بينم كه در آن مجلس حضرات معصومين صلوات اللّه عليهم اجمعين شرف حضور داشتند. يكدفعه رو به آقا ابا عبداللّه الحسين عليه السلام كرده و عرضه داشتم : يا ابا عبداللّه اءنا ميّت ؟( 216) حضرت در جواب مى فرمايند نعم من تكرار مى كنم . حضرت در جواب همان را مى گويند نعم و من از اين بيان حضرت يقين به موت خود نكردم ، تعبدا قبول كردم كه من مرده ام .
كتاب : فيضى از وراى سكوت
(رهنمودها و ارشادات شيخ الفقهاء و العرفا حضرت آيت الله العظمى بهجت )
مسعود دلاور تهرانى
             http://ketaab.iec-md.org/


برچسب‌ها: آيت الله بهجت
+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مرداد 1391ساعت 12:43  توسط عبد  | 

خواندني

بسم الله الرحمن الرحيم
(اي خدا توهميشه با ما هستي اي کاش ما هم هميشه با تو باشيم.)
براي سلامتي امام زمان(عج الله تعالي فرجه الشريف) همين اول يک صلواتي بفرست .....  تشکر.
 
سئوال :برادر بنده دچار بيمارى سختى شده است بطورى كه همه دكترها جوابش كرده اند؟
جواب : براى شفاى مريض آب زمزم و تربت حضرت سيد الشهداء به مرّات عديده ، صدقه به مرات عديده به افراد زياد اگر چه مبلغش زياد هم نباشد داده شود، سوره حمد هم از يك مرتبه تا صد مرتبه افراد متعهد بخوانند خيلى تاءثير دارد، علاوه بر اين به رفقا بگوئيد دعا كنند، در روايت است كه اءسرع الدعا اجاب ء دعاء الغائب للغائب ( 218)
سئوال : چگونه در نماز حضور قلب داشته باشيم ؟
جواب : آسانترين روش ، براى حضور قلب بطورى كه كسى نگويد نمى توانم اين است كه البته بين نماز و غير نمار فرقى نيست ، حضور قلب هميشه بايد باشد ولى در نماز اهميتش بيشتر است اگر متوجه خدا و نماز شد اختيارا خود را از اين توجهش منصرف نكند البته غفلتا اشكالى ندارد و مثل ديگر موارد غفلت است . اگر انسان يك لحظه ياد خدا افتاد و قلب خودش را منصرف نكرد، كافى است . هر چه هست و نيست اين اختيار كارگر است .
اين را يا بايد به عمل بفهمد يا به برهان (انسان در شبانه روز چقدر متوجه خدا مى شود)
توجه به خدا هم از طريق برهان ممكن است و هم از راه تجربه و عمل ممكن است اين را بفهمد.
سئوال : چه كنيم تمركز فكر پيدا كنيم ؟
جواب : اءذكارى كه براى جمع كردن فكر مؤ ثر است مثل لا اله الاّ اللّه را زياد بگوييد.
سئوال : آيا خروج سفيانى نزديك است ؟
جواب : بله چيزيكه باعث شرمندگى و خجالت زدگى ما مى شود اين است كه حضرت همه چيز را مى داند همه چيز را مى شنود.
آنها عين اللّه الناظره ، اءذن اللّه السامعة (الواعية )( 219) مى باشند. ما چه كار كرديم براى قرب و نزديك شدن به آنها؟ شما پكه طالب حضور و ظهوريد چرا كارى نمى كنيد كه هميشه خودتان را پيش آن حضرت ببينيد؟ او ما را مى بيند ما او را نمى بينيم ، پس چرا اينقدر دوريم ؟
سئوال : در اين جنگ آمريكا در افغانستان چه بايد كرد؟
جواب : در اين فتنه هاى اخير، مخصوصا فتنه جنگ آمريكا و افغانستان بايد دعاى اللهم اشغل الظالمين بالظالمين ... را زياد خواند، ظالمين به بهانه هاى بيهوده ، و دروغ ، به هر بهانه اى مى خواهند مسلمين را از بين ببرند، بايد به حضرت ولى عصر (عج ) توسل كرد، و درخواست نمود كه اين فتنه ها بر خود ظالمين بازگردد.
سئوال : چرا ما در جا مى زنيم ؟
جواب : براى اينكه انسان هميشه استغفار بكند.
سئوال : ما چه كنيم كه گناه نكنيم ؟
جواب : حتما بايد شما را كوك بكنند، فضيلت در اين است كه انسان از روى اختيارش گناه نكند.
سئوال : زن و شوهرى كه بينشان خيلى اختلاف است چه بايد بكنند؟ (براى رفع اختلاف زن و شوهر چه بايد كرد؟)
جواب : هر كدامشان كه مى خواهد رفع اختلاف شود يا فرد ديگر، صدقه متعدد به افراد متعدد، به دفعات زياد بدهند و براى اصلاح ذات البين ، زياد هم دعا بكنند.( 220)
سئوال : ما زياد غصّه رزق و روزى را مى خوريم .
جواب : خداوند تعالى در قرآن به همان طريقى كه معاد، قيامت ، بهشت و جهنم را بيان نموده اند، به همان طريق مى فرمايند:رزق و روزى همه بندگان را من مى دهم
يكى از علماء در نجف مى فرمود: فشار رزق و روزى بر من بسيار شد، يكدفعه از دهانم خارج شد ما الحيلة چه كار و حيله اى را بخرج دهم ، در همان حال صدائى را شنيدم كه فرمود: ترك الحيلة حيله ها را ترك كن .
وفقنا اللّه بالعلم النافع والعمل الصالح بحق محمد وآله الطاهرين .
كتاب : فيضى از وراى سكوت
(رهنمودها و ارشادات شيخ الفقهاء و العرفا حضرت آيت الله العظمى بهجت )
مسعود دلاور تهرانى
             http://ketaab.iec-md.org/
برچسب‌ها: آيت الله بهجت
+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مرداد 1391ساعت 12:42  توسط عبد  | 

گفتار

بسم الله الرحمن الرحيم
(اي خدا توهميشه با ما هستي اي کاش ما هم هميشه با تو باشيم.)
براي سلامتي امام زمان(عج الله تعالي فرجه الشريف) همين اول يک صلواتي بفرست .....  تشکر.
 
1 - پايندگى اسلام به وجود امام و ولايت معصوم عليه السلام ( 8) 
حقيقت اسلام در ايمان مى باشد به دليل آيه
اليوم اءكملت لكم دينكم ( 9) و إ نما وليكم اللّه و رسوله والذين امنوا( 10) و امثال اينها. انسان عاقل متوجه مى شود كه نبىّ وصىّ مى خواهد، و وصايت تكوينا بقاء نبوّت است .
بنده نديده ام كه كسى اينگونه بگويد، ولى حقيقت مطلب همين است كه : دليل بر وجود بقية اللّه (عج ) در اين زمان ، از ابتداى غيبت صغرى تا كنون ، همان روايت ثقلين با ضميمه اى كه در آن است مى باشد إ نى تارك فيكم الثقلين ، كتاب اللّه وعترتى ... ساءلت ربّى اءن يجمع بينهما و اءن لايفرق بينهما، فاستجاب لى ( 11)
اين روايت با ضميمه ساءلت ربى ... دليل است بر اينكه در هر جا و هر زمانى كه قرآن هست و ماءمورٌ به است ، بطوريكه مرجع است ، حالا يا صورتا يا واقعا، يا بعضا يا تماما، هر جا كه قرآن باشد شارح قرآن هم بايد باشد، وصى پيغمبر هم بايد باشد يعنى بقاء خود صاحب قرآن كه إ نما يعرف القرآن من خوطب به ( 12) خودش بايد باشد.
هر زمان كه اسلام و قرآن هست در همان زمان قائم و ولى و عالم به اسلام و شارح قرآن كه خود خدا معيّن كرده است بايد باشد، لايفرّق بينهما، نمى شود قرآن باشد ولى شارح قرآن نباشد.
لذا در خود روايات اءهل تسنن إ لى ماشاء اللّه مواردى را ملاحظه مى كنيد كه در مورد آيه شريفه قرآن يا در مورد احكامى كه آنها صادر كرده اند حضرات معصومين خصوصا حضرت امير عليه السلام ، آنها را توضيح و تبيين كرده اند. بطوريكه اءهل سنت نقل كرده اند كه عمر در 70 موضع گفته است : لولا على لهلك عمر.( 13)
يا مثلا زمانيكه وجود مقدس رسول اللّه صلى الله عليه و آله وسلم از دنيا رفت . برادر ابوبكر آمد و گفت : محمّد لايموت ( 14) ابوبكر براى اثبات مرگ پيامبر صلى الله عليه و آله وسلم به اين آيه شريفه اءفان مات اءو قتل انقلبتم على اءعقبكم ( 15)
و حال اينكه اين نكته را نفهميده كه إ ن در آيه شريفه قرآن إ ن شرطيه است ، و به اين معنا نيست كه پيامبر مى ميرد يا كشته مى شود. بلكه بايد به اين آيه شريفه قرآن كل نفس ذاقة الموت ( 16) استدلال مى گردد. اين آيه براى مرگ كليه نفوس دليل است نه آن آيه شريفه اءفان مات ...
واقعا آيا اينها شارح قرآن بودند؟!
همين شارح بودن اءهل البيت صلى الله عليه و آله وسلم براى آيات شريفه قرآن كه موارد عديده اى از آنرا خود اءهل تسنن نقل كرده اند، دليل قطعى بر ولايت و وصايت حضرات معصومين عليه السلام است .
روايت ثقلين با آن ضميمه اى كه در آن است دليل قطعى بر وجود امام زمان حىّ إ لى زمان ظهوره مى باشد، نه اينكه بعدا موجود و متولّد مى شود.( 17)
آنها اشكال مى كنند كه : از كجا معلوم است كه حضرت متولّد شده است ؟! مى گويند زنى ( 18) خبر داده است كه اتاق نورانى شد و...؟! راوى فقط يك زن است .
(جواب اين اشكال اولا اينكه :) بله راوى يك زن است . آيا اين همه مدت كه حضرت در ميان مردم ظاهر بوده كسى از اصحاب او را نديده و مشاهده نكرده است ؟!
(ثانيا:) خود امام حسن عسكرى عليه السلام و ديگر امامان عليه السلام خبر داده اند و بعد از آن هم إ لى ماشاء اللّه شيعه از وجود مقدسش اينهمه كرامات ديده و مى بينند.
ما چه مى دانيم همين امروز در كجاها چه اغاثه هايى براى مستغيثها و چه اجاره هايى براى مستجيرها از طرف حضرت انجام مى شود؟! ما چه مى دانيم كه چه كارهايى هر روز دارد مى شود؟!
بله ، حضرت از اءعين ظالمين محجوب است المحجوب عن اءعين الظالمين .
اما كسانيكه نه ظالمند و نه رفيق ظالمند و نه با ظالمين معاشرند و نه در خانه و محله ظالمين هستند، آنحضرت از ديده آنها محجوب نيستند.
(ثالثا:) ديدن با چشم موضوعيت ندارد، بلكه اين طريق و وسيله اى است براى حصول يقين . اگر آدم از پشت پرده صدائى را شنيد، فهميد، و بودن گوينده اى را يقين كرد، او براى ما خبرهائى داد و آن خبرها مطابق با واقع شد، از سابق ولاحق ما خبر داد، به وجود گوينده يقين پيدا مى كنيم ولو چشمانمان او را نبيند.
(رابعا:) همين ديدم را خيلى از بزرگان علماء ما هم ادّعا كرده اند. كه اگر ما بگوئيم آنها دروغگو بوده اند كه ديگر معلوم است كه ما در چه حالى هستيم ؟!؟
مقصود اينكه ، ايمان يك مطلب است و آن هم اسلام است . و بايد بگوئيم كه اسلام هم همان توحيد است ، تمام انبياء مثل يك نبى واحد و تمام اوصياء مثل يك وصى واحد هستند. و همه اينها هم از توحيد نشاءت گرفته اند. ولذا در اول امر حضرت رسول صلى الله عليه و آله وسلم فرمود: قولوا لا إ له إ لاّ اللّه تفلحوا، هيچ چيز ديگرى نفرمودند.
در اول امر همين كلمه را فرمودند.
و بعد از مدتى فرمودند: هر كس دعوت مرا اجابت كند او وزير و وصى من خواهد شد. كسى جواب نداد. حضرت اين كلام را دو يا چند بار تكرار كردند. آخر كار حضرت امير عليه السلام بلند شدند و گفتند: من حاضرم و اجابت كردند.
بعد هم ابولهب عموى پيامبر به تمسخر گفت : براى مثال تو و دعوت تو، يك چنين طفلى بايد اجابت كند و حرف تو را قبول كند. براى اين ما را دعوت كرده بودى ؟( 19)
ببينيد برادر و برادرزاده چقدر با هم متفاوتند! يكى جهنمى محض و ديگرى بهشتى محض . همين حديث ثقلين را اگر كسى تماما قبول كند، اين حديث خودش اءقوى دليل است بر اين كه امام زمان (عج ) از همان زمانيكه پدر بزرگوارش وفات كردند موجود بوده و تا كنون حىّ و زنده اند.
مخالفين اين را قائل نيستند، و اين اشكالات را هم بيخود مى كنند همچنانكه آن يازده امام ديگر را قائل نبودند.
در روايات داريم كه ما منّا إ لاّ مقتول اءو مسموم ( 20) .
حضرات معصومين عليه السلام يا كشته شدند و يا زهر خورانده شدند.
البته مراد اين نيست كه در اثر زهر فورى بميرند و همه فهميده باشند كه حضرت امروز زهر خورده و امروز هم وفات كرده است .
همچنانكه در رابطه با حضرت رسول صلى الله عليه و آله وسلم هم نقل مى كنند كه به حضرت زهر داده شده بود. بلى در مورد حضرت موسى بن جعفر عليه السلام يا حضرت جواد الائمه عليه السلام معلوم شد كه در همان شب يا در همان روز با آن وسائل مسموم و شهيد شدند (ولى در مورد بقيه حضرات معصومين عليه السلام اينگونه معلوم نشد).
حضرات معصومين عليه السلام براى اثبات ولايت و وصايت خودشان اقامه برهان مى كردند. لكن مى فرمودند براى غير خودتان اظهار نكنيد.
امّا در زمان حضرت موسى بن جعفر عليه السلام با اينكه حضرت اين معنى را به اصحاب فرموده بودند امّا آنها فرامين ايشان را رعايت نكردند و مطالب حضرت را اظهار كردند. لذا به خاطر عدم رعايت حدود فرامين امام عليه السلام ، حضرت فرمودند: به من الهام شد كه يا بايد تو كشته شوى يا همه شيعيان حضرت هم فرمودند من حاضرم فداى مجموع شيعيان شوم ( 21)
2 - ملازمه شهادت بر توحيد با شهادت بر ولايت ( 22) 
آيا در اين اختلاف داريم كه حضرت رسول صلى الله عليه و آله وسلم فرموده است : قولوا لا إ له اللّه تفلحوا؟! همين كلمه لا إ له إ لاّ اللّه همه را درست مى كند.
اگر كسى راستى راستى از اصنام و انداد جدا شود و موحّد شود مسلمان مى شود و اگر كسى به درستى مسلمان شد براى خاطر اينكه موحّد است مؤ من مى شود.
و اگر كسى راستى راستى مؤ من و شيعه شود، براى اينكه نصّ نسبت به وصايت وصّى و وصّى الوصى همينطور تا به آخر قطعى است وصايت همه اوصياء عليهم السلام را مى پذيرد، پس قهرا مى شود گفت گه توحيد همه اينها را در بر دارد و همه اينها پشت سرش مى آيد.
پس اگر حقيقت را بخواهيم همان شهادت اولى ( 23) از براى شهادت به وصايت خاتم الاوصياء( 24) كافى است چون همه اينها سلسله وار بر يك ديگر مترتب مى باشند.
اگر خدا را قائل هستيد و يقين و اطمينان پيدا كرده ايد به اينكه او كسى را فرستاده ، امر و نهيى هم دارد بايد همه اينها را قائل باشيد. وإ لاّ يا خدا را قائل نيستيد يا علم خدا يا مثلا حكمت خدا يا يك چيز از اوصاف حقيقيه خداوند را منكر مى باشيد.
بله ، بعضى از مردم نسبت به بعضى ديگر اكفر( 25) هستند.
اگر كسى بخواهد وصى يكى از اوصياء را رد كند با وجود اعتقاد و يقين به ثبوت وصايت او، در واقع همان وصى را رد كرده است ، و همينطور كسى را هم كه او اين وصى را تعيين كرده ، رد كرده است تا به آخر.
از پيرمردها و مشايخ مى شنيديم حالا نمى دانيم آيا آنها اين مطلب را خودشان فهميده بودند يا اينكه از شيوخ و پيرمردهاى ديگر نقل مى كردند بعضيها كه مثلا يك راهى براى ارتباط با جنها داشته اند از آنها حرف عجيب و غريبى نقل كرده اند كه آنها گفته اند: در طايفه ما اجنّه ، شيعه هست و كافر، امّا سنّى نداريم .
از روى تعجب به آنها گفته بودند كه : يا شما كافريد كه بدتر از سنّى هستيد يا شيعه ، اما سنى نداريد؟ آخر اين چطور مى شود؟ اين چه حرفى است كه شما مى زنيد؟!
آنها در جواب گفته بودند: پيرمردهايى از جن الان در پيش ما اجنّه هستند كه آنها روز غدير خم را درك كرده بوده اند، و مى فرمايند كه ما ديديم حضرت رسول صلى الله عليه و آله وسلم ، حضرت على عليه السلام را بعد از خودش نائب و ولى امر قرار داد، پس همه آمدند سلام كردند به حضرت امير عليه السلام و تبريم گفتند.
اجنّه مسلمان حرف پيرمردهاى خودشان را قبول دارند، لذا شيعه هستند. اما كافرهاى اءجنه اگر هم همين كار حضرت رسول صلى الله عليه و آله وسلم را در غدير خم ديده باشند قبول نمى كنند.
حال اين را بنده عرض مى كنم (وإ لاّ در نقلى كه از اجنّه شده است ، دخلى ندارد): حتّى آن فلانى هم كه آمد و گفت : بخّ بخّ يابن اءبى طالب اءصبحتَ مولاى و مولى كل مؤ من ومؤ منة ( 26) بنابراين اين هم يك حجّتى ديگر بر عليه خود آنها و بر تابعينشان است .
بنده شنيده ام اما نديده ام ، گفته اند: عده اى از علماى اءهل تسنن براى مرحوم علامه امينى ( 27) صاحب الغدير و همچنين براى غير علامه امينى از متقدمين بر ايشان ، پيغام داده بودند: مطلبى براى ما نقل شده و ثابت مى باشد كه براى شما شيعيان اين مطلب نقل نشده است و آن اين است كه : در روز غدير خم وقتى حضرت رسول صلى الله عليه و آله وسلم مى خواستند بالاى جهاز شترها كه به عنوان منبر آماده كرده بودند بروند، چون هوا خيلى گرم و سوزان بود نمى شد حضرت پايشان را روى جهاز شترها بگذارند، ايشان عباى مبارك خودشان را درآورده و روى آن جهازها انداختند، سپس روى آن عبا ايستاده و دست حضرت امير عليه السلام را بلند كردند و ايشان را بعنوان ولى و جانشين خود براى مردم معرفى كردند.
مقصود اينكه اگر حسابش را بكنيم بايد هر موحدى به خاتميت وصايت دوازدهمين ولى خدا اقرار داشته باشد والاّ بايد اشكال همينطور برود بالا و به توحيدشان اشكال كرد.
لذا دعوت حضرت رسول صلى الله عليه و آله وسلم از همان اوّل بسم اللّه به همان توحيد بوده و ايشان ماءمور بود كه توحيد را به مردم برساند.
پس اگر رسول خدا صلى الله عليه و آله وسلم راستگو است ، و در اينكه مى گويد رسول اللّه صلى الله عليه و آله وسلم مى باشد راستگو هم هست همان پيامبر وصى و ولّى بعد خود را تعيين كرده است و به مردم رسانده است . يايها الرسول بلغ ما انزل من ربك و ان تفعل فما بلغت رسالته ( 28) و اگر نعوذ باللّه دروغگو است پس در توحيدى كه حضرت منادى آنست اشكال داريد. چون خود آن حضرت توحيد را در ميان مردم نشر داده و آورده است . اگر كسى به يكى از ائمه اطهار عليه السلام اعتقاد نداشته باشد در حقيقت همان اصل توحيد را ايمان ندارد.
بالاخره مقصود اين است كه ايمان به توحيد از براى اثبات وصايت آن حضرت كه الان تشريف دارد كافى است .
عين اللّه الناظرة واذنه الواعية ( 29) اين حرفهايى كه ما با هم مى زنيم آن حضرت جلوتر مى شنوند.
ما قائل هستيم به اينكه حضرات معصومين عليه السلام خليفه پيغمبر هستند و از طرف پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله وسلم منصوب شده اند.
اما مخالفين مى گويند ما خودمان خليفه شديم ، كسى ما را خليفه نكرده است .
باطنا و حقيقتا مشركين با منكرين و مخالفين امام حىّ غايب يكى هستند به جهت اينكه اينها رفيق نيمه راه هستند. همينطور فرق مختلف شيعه از نبود توحيد درست و از انحراف از آن به وجود آمده اند يك امامى دو امامى سه امامى ... واقفيه ، فطحيه ، اسماعيليه ( 30) و همچنين تا به آخر.
مثلا امام صادق عليه السلام از افراد مختلف خواستند كه شهادت بدهند اسماعيل بن جعفر وفات كرده است براى اينكه حضرت مى دانست همين سبب مى شود كه عده اى منحرف بشوند (و فرقه اسماعيليه را بوجود آورند).
به خاطر اخبار از مغيّبات ( 31) به آنحضرت صاق لقب داده اند. براى اينكه آتيه را مى ديد و مى گفت ، يعنى بيش از ديگران مى گفت . حالا ببينيد فرقه اسماعيليه مى گويند: آيا تا بحال ديده شده است كه كسى براى مرگ كسى شهادت بطلبد؟ پس اين عمل امام صادق عليه السلام تقيه بوده است !!
كسانيكه اءهل ولايت نيستند من حاد اللّه و رسوله ( 32) در حقيقت همان كافرانند، كفر باطنى دارند. اشكال بر امام حى غايب مى كنند كه : امامى كه در خانه اش بنشيند و در خانه را ببندد امام نيست و قدر يك خردل هم فايده ندارد!! بعد هم يك شعر گفته اند:
كل امامٍ لايرى بالبصر
 
لايسوى خردلة ( 33)
 
يك نفر سنى هم در جواب او گفته بود: كه هم تو بر باطلى و هم آنهاى ديگر.
خوب چه كسانى از ظهور حضرت مانع شده اند؟ مى خواهيد بگوئيد با اينكه مانع وجود دارد حضرت در را باز كنند و آنها بيايند و بگيرند و ببرند؟! مقصود شما اين است ؟! همين را مى خواهيد؟!
يا، ذهبى ( 34) به شيعه اثنى عشرى ايراد مى كند و در مقام نقض مى گويد: ما به آنها مى گوئيم نمى شود فردى اين مقدار طويل العمر باشد.
و آنها در مقابل به ما مى گويند: چطور حضرت خضر طويل العمر است ؟ در روايت داريم كه خداوند از باب حجّة واحتجاج ايشان را معمّر( 35) كرده است تا كسى نگويد كه نمى شود كسى معمّر باشد. حضرت خضر، حضرت الياس ، حضرت ادريس ، حضرت عيسى عليه السلام ، همه اينها معمّر هستند.
به ما نقض مى كنند و مى گويند چطور اينها معمّر هستند؟
در جوابشات مى گوئيم : آخر حضرت خضر ضامن تكليف نيست .امّا امام حىّ ضامن تكليف است . لذا اگر موجود باشد بايد بيايد و امر به معروف و نهى از منكر بكند... پايان كلام ذهبى
جواب : اولا همانطور كه آن يازده امام نهى از منكر و امر به معروف كردند و تو و دوستانت ايمان آورديد ايشان هم اگر بيايند، شماها هم ايمان مى آوريد!!
بالاخره هم بنى اميّه و هم بنى عباس هر كه را توانستند كشتند. حتّى بعضى مى گ .يند بنى العباس بدتر هم كرده اند، به جهت اينكه بنى العباس دو يا سه امام را حقيقتا خودشان كشتند.
آن شاعر هم مى گويد:
ما فعلت امية فيهم
 
معشار ما فعل بنو العباس ( 36)
 
مثلا آنها خواستند امام را بكشند ديدند، حضرت شهيد شده است و دفن كرده اند و نمى شود او را كشت . بر قبر مباركش آب بستند و امثال اين كارها.( 37)
ثانيا اينكه مى گوئيد امام ضامن تكليف است ، شايد آن كسى كه امام است از تو تقليد نكند و وظيفه اش را بهتر بداند!! ضامن تكليفند، اما اينها (مخالفين شيعه ) در صدد هستند يك نفر شيعه را شناسائى كنند و بكشند!!
بله ، نبوت مترتب است بر توحيد، و وصايت مترتب است بر نبوت ، كه در حقيقت وصات بقاء نبوت است . بطوريكه اگر نبوت لازم باشد، وصايت و ايصاء هم لازم است . و اگر نبوت لازم نباشد اينها هم لازم نيست .
بين حدوث و بقاء وصايت نبايد فرق گذاشت .
پس قهرا اينها با رسالت مخالفند و با رسالت مخالف نيست مگر كسيكه با توحيد مخالف باشد. لذا زمخشرى در شعرش مى گويد:
وإ ن حنبليا قلت .... ( 38)
مى گويد: نبايد از انسان سؤ ال كرد از چه كسى تقليد مى كنى ؟
اگر بگويى از ابو حنفيه تقليد مى كنم ، او يبيح الطّلى وهو الشراب المحرّم مالك فلان جور مى گويد، شافعى فلان جور مى گويد، ابن حنبل فلان مى گويد كه قائل به جسم (مجسم ) بودن خداوند تبارك و تعالى (نعوذ باللّه ) هستند.
مجسّمه از اءهل تسنن در زمان امام جواد الائمه عليه السلام كه همان زمان ابن حنبل باشد بوده اند. و لذا مى بينيم كه مرحوم اقا شيخ عبدالحسين رشتى ( 39) در اوايل تاءسيس دار التقريب بين المذاهب براى آنها نوشت كه : چطور ما مى توانيم با اءهل تسنن نزديك شويم و حال آنكه آنها خدا را جسم مى دانند.
مرحوم آقاى بروجردى فرمودند كه : اين نامه آقا شيخ عبدالحسين را به دار التقريب در مصر فرستاديم ، كه شما چه جوابى داريد؟
مسئولين دار التقريب هم براى تمام ممالك اسلامى اين مطلب را فرستادند كه شما چه جوابى داريد؟
ايشان مى فرمود كه : چهار ماه طول كشيد تا اينگونه جواب دادند:
اليوم علماء اتفاق دارند كه خدا جسم نيست
عجب ! شما قائل به تجسّم را يكى از ائمه اربعه خودتان مى دانيد بعد مى گويئد اليوم علماء اتفاق دارند بر خلاف او!؟ يعنى با او حالا مخالفيد؟!
اين هم از ابن ابى الحديد( 40) كه مى نويسد: استادم مى گفت : فرج و لحيه را اسم نبر، ولى هر چه را مى خواهى بگو من ثابت مى كنم كه خدا آن را دارد!؟! خداوند چشم دارد، گوش دارد... اما فرج و لحيه را ديگر نگو!؟!! اعفنى عن الفرج واللحيه واساءل ماشئت
ابن ابى الحديد مى گويد: إ نه ذكره فى كتابه ( 41) !؟!
استاد: كجا فرج و لحيه را ذكر كرده است ؟!
ابن ابى الحديد مى گويد: در آنجا كه خداوند مى فرمايد وليس الذكر كالانثى ( 42) ذكر اشرف است از انثى و خداوند يقينا اشرفيت را اختيار مى كند و نمى شود كه خداوند غير اشرف باشد.
آن استاد هم گفت : اءصبت واءجدت واءثبته فى كتابه ( 43) كه نه خير اين هم هست ، اين هم ديگر براى خداوند ثابت شد.
چه عرض بكنيم راه كه گم شد. خدا مى داند كه انسان آخر كارش به كجا مى رسد.

3 - تمسك به ثقلين ( 44) 
تمام تشريعات از اول دين تا آخر آن براى يك كلمه است و آن بندگى خداست و نبايد آنى از اين كلمه غفلت كنيم .
كار بندگى به جايى مى رسد كه مى فرمايد: ولا فرق بينك و بينهم الاّ انّهم عبادك
هر كدام از ما به انبياء و اوصياء و صىّ وقت (عج ) شبيه تر باشيم به هدف نزديك هستيم و هر كدام از اين وصايت و از اين يادگار كه ثقلين باشند دورتر باشيم از خدا دورتريم و هر چه به اين دو ثقل كه قرآن و عترت است نزديكتر باشيم به خدا و هدف خلقت نزديك تريم .
ما نبايد خيال كنيم كه توانائى اتكاء به افكار و آراء خودمان را داريم . كسانيكه به اين ثقلين اعتماد و تمسك ندارند از هدف خلقت كه همان بندگى خداست دور هستند.
كسانى كه مى گويند: ما قرآن را مى خواهيم ولى عترت را نمى خواهيم در واقع قرآن را هم نمى خواهند.
در قرآن آمده است : اليوم اءكملت لكم دينكم و اءتممت عليكم نعمتى و رضيت لكم الاسم دينا( 45)
چه چيزى خصوصيّت دارد كه آن موجب اكمال است ، و چه چيزى سبب اكمال اسلام است ؟
هميشه اسلام دين مرضى خداست . پس امروز( 46) روز تكميل و اكمال اين دين است و تمام رضاى خدا در اين مى باشد وگر كسى هم بگويد من عترت را مى خواهم و قرآن را نمى خواهم ، در واقع عترت را نمى خواهد و عترت را ندارد.
عترت و قرآن شى ء واحدند. عترت شارح (احكام ...) قرآن براى ما است و قرآن شارح (تعليمات ...) عترت است و ما نمى توانيم با تمسك به يكى از تمسك به ديگرى مستغنى شويم .
اگر كسى بگويد: كتاب خدا ما را بس است ( 47) اين به معناى اينست كه كتاب خدا از كتاب خدا كفايت مى كند! آيا مى شود يك هم چنين چيزى را گفت ؟!
و اگر كسى هم بگويد: نه خير عترت براى ما كافى است ، به قرآن كارى نداريم اين فرد در واقع با عترت كارى ندارد زيرا عترت اول و آخرش ‍ قرآن است ، متشابهات قرآن برگشت به عترت مى كند و تعليمات از عترت برگشت به قرآن دارد.
به طورى كه حضرات معصومين در روايات فرموده اند: ما خالف كتاب اللّه لم اءقله ...( 48)
بالاخره ما بايد در اعتقادات و اعمال ، چه عمل شخصى مان و يا عمل نوعى و اجتماعى مان و در عباداتمان از تحصيل رضايت خدا لحظه اى غافل نشويم و مسامحه نكنيم . كه اگر مسامحه بكنيم در همان آن خاسر و زيانكار شده ايم . اين مطلب كى براى مردم معلوم شود؟ ممكن است طول بكشد، اما در واقع و نفس امر همان آنى كه ما خودمان را از ثقلين دور كنيم ، از خدا خود را دور كرده ايم پس قهرا براى رسيدن به خدا بايد به همين وسائل يعنى مقربين درگاه الهى متوسل شويم . الا قرب فالا قرب تا برسد به امام زمان (صلوات اللّه عليه ).
بايد بدانيم كه مطلب فقط يكى است و آن بندگى خداست و بندگى خدا در طاعت خداست و طاعت خدا در ترك معصيت خدا در اعتقادات و در عمل است . به طورى كه ما جز طاعت خدا و يا چيزى كه بوجود آورنده طاعت خداست مثل عقايد و تفكرات حقّه ، و يا چيزى كه طاعت خداوند بوجود آورنده آنهاست مثل دور شدن از محرمات الهيه از قبيل كبر و حسد و... نداشته باشيم .
طاعت خدا چيزى جز طاعت نمى آورد و طاعت جز از طاعت به وجود نمى آيد. ما بايد به اين معنا معتقد باشيم .
مبادا كه آنى غفلت كنيم كه در همان آن گرگها آماده هستند.
عالم غفلت عالم مهيّا شدن براى شياطين انس و جن است .
پس قهرا ما بايد از خدا بخواهيم كه ما را آن به ان از جميع آفات و بلّيات معنويه و صوريه ، ظاهريه و باطنيه ، دنيويه و اخرويه سالم و محفوظ بدارد. از سعادت محروم نباشيم و در آن روز واپسين از تمامى عمر خودمان پشيمان نباشيم .
مطلبى از عمروعاص ملعون نقل شده همان كسى كه اين همه كارها را كرد، تا به روز قيامت راه را برگرداند، سرچشمه را خون آلود و زهر آلود كرد بطوريكه بشر تا آخر مبتلا به اين بلا باشد مگر آنكه ظهور ولى مطلق (عج ) آنرا جبران كند در همان آخر حياتش انگشت خود را به دندان گرفت و به آن حال هم وفات كرد و گفت : اگر من به حقوق و حدود خودم قانع مى شدم اين همه بلاها بر سر خودم و بر سر بشريت تا روز قيامت نمى آوردم ( 49)
من اين مطلب را از كسى ديگر نشنيده ام و در كتابى هم نديده ام حتّى از كسانيكه راه اءهل بيت صلى الله عليه و آله وسلم را نرفته و عملى نكرده اند بلكه ضد آنرا طى كرده اند.
خدا ما را حفظ كند تا كارى نكنيم كه آخر كار پشيمان شويم . كارى نكنيم كه آخرش دست خالى برويم . كارى نكنيم كه براى خوشحالى چند روزه دنيا از آن هدف اصلى كه تمام انبياء و اوصياء به آن هدف دعوت مى كنند، غافل باشيم .
اگر به شما بگويند: يكى از اين دو را انتخاب كنيد، يا يك مقدار سختى امروز را تحمل كنيد (حفّت الجنة بالمكاره )( 50) و تا ابد خوشحال باشيد و يا خوشحالى چند روزه دنيا را ترجيح دهيد هيچ عاقلى نمى گويد: من خوشحالى امروز را بر خوشحالى اءبدى ترجيح مى دهم .
قهرا ما بايد از اين وسائطى ( 51) كه بين ما و بين مبداء اءجل و اءعزّ هستند هيچوقت دور نباشيم .
الحمدللّه الّذى جعلنا من التمسّكين بولاية اءمير المؤ منين عليه السلام والا ئمّة الا طهار عليه السلام من ذريّته .
4 - حقانيت تشيع ( 52) 
براى اثبات حقانيت تشيّع ، روايات اءهل تسنن كفايت مى كند. و اين از واضحات است . روايات معتبره پيش اءهل سنت براى اثبات تشيع به قدرى زياد است كه ديگر نيازى به مراجعه به منابع تشيّع نيست .
يادم مى آيد زمانى رواياتى را به اين مضمون الائمّة بعدى اثنا عشر، تسعة منهم من ولد الحسين عليه السلام ، تاسعهم المهدى (عج ) بطوريكه در بسيارى از اين روايات اسم آن تسعه را هم ذكر كرده است از منابع اءهل تسنن يادداشت مى كردم نظرم هست بيست روايت از آنها را ضبط كردم با توجه به اينكه هيچكدام از اين بيست روايت از نظر سندى با ديگرى هيچگونه تداخلى نداشت . و اين روايات به بيست نفر از صحابى رسول اللّه صلى الله عليه و آله وسلم منتهى مى شوند، كه حضرت على عليه السلام جزء اين صحابه نيست و در بين آنها نياورده اند.
حتّى ابوبكر، عمر، عثمان و... جزء همان صحابه ناقلين در اين روايات هستند. و در واقع اين روايات پيش آنها متواتر است ، زيرا تواتر در نزد اءهل سنت نسبت به شيعه خيلى آسانتر ثابت و حاصل مى شود. حتّى اگر كسى از شيعيان بگويد: براى اثبات حقانيت تشيع فقط روايات واضحه از منابع و مصادر اءهل تسنن تمسك كرده ام ، ابدا گزاف نگفته است .( 53)
5 - اصلاح نفس تنها راه نجات است ( 54) 
ما بايد فكر كنيم و ببينيم كه اين همه گرفتاريهاى داخلى و خارجى براى چه پيش مى آيد و ما چه كار كرده ايم كه به اين همه بلاها مبتلا مى شويم ؟ و در رفع اينگونه ابتلائات چه بايد بكنيم ؟
فكر اين را بايد بكنيم كه آخر ما چه كار كرده ايم كه بى سرپرست مانده ايم ؟
جهت و علّت اين است كه ما خودمان را اصلاح نكرده ايم و نمى كنيم و نخواهيم كرد و حاضر هم نيستيم خودمان را اصلاح كنيم .
اگر ما خودمان را اصلاح مى كرديم به اين بلاها مبتلا نمى شديم .
حضرت نبى اكرم صلى الله عليه و آله وسلم فرمودند: اءلااءخبركم بدائكم و دوائكم ، دائكم الذنوب و دوائكم الاستغفار( 55) ما مى خواهيم هر كارى دلمان مى خواهد بكنيم ، به نزديكانمان ، به دوستانمان هر كارى مى خواهيم بكنيم ، امّا ديگران ، دشمنان ، حق ندارند به ما اسائه اى بكنند.
ما اگر خودمان را اصلاح كنيم ، خداوند كافى و هادى است . ما نمى خواهيم خودمان را درست كنيم ، آنوقت نمى خواهيم از ديگران آزار ببينيم .
آنهائيكه طبعشان آزار رساندن هست كار خودشان را مى كنند، مگر اينكه يك كافى و يك حافظ از شر و آزار آنها جلوگيرى بكند.
ما اگر به راه بوديم و در راه مى رفتيم چه كسى اميرالمؤ منين عليه السلام را مى كشت ؟ چه كسى امام حسين عليه السلام را مى كشت ؟ چه كسى همين امام حىّ حاضر را كه هزار سال است از ديده ها غايب است ، مغلول اليدين مى كرد؟
ما خود حاضر نيستيم خودمان را اصلاح كنيم كه اگر خود را اصلاح كنيم به تدريج همه بشريت اصلاح مى شود.
ما مى خواهيم اگر دلمان خواست دروغ بگوئيم ، امّا كسى حق نداشته باشد به ما دروغ بگويد.
ما به خوبان و دوستان خودمان آزار و اذيت بكنيم امّا بدها حق ندارند به ما ايذاء بكنند.
انسان اگر با خدا بسازد، خداوند كار را درست مى كند.
چرا در خلوت و جلوت هر چه دلت مى خواهد مى كنى ؟ مگر خداوند نمى فرمايد: و من يتق اللّه يجعل له مخرجا* و يرزقه من حيث لايحتسب و من يتوكل على اللّه فهو حسبه ان اللّه بلغ اءمره ى قد جعل اللّه لكل شى ء قدرا؟( 56)
آيا مى شود ما با خدا نباشيم و در عين حال خداوند در امور داخلى و خارجى ، جزئى و كلى يار ما باشد؟!
پس هيچ چاره اى در گرفتاريهاى دنيوى و اخروى ، داخلى و خارجى نيست جز بوسيله خدائى بودن و با خدا بودن و با خدائيها معيت داشتن و از آنها تبعيّت كردن .
ما اگر از انبياء و اوصياء عليه السلام دور شويم ، گرگهاى داخل و خارج بلافاصله ما را مى خورند.
اگر ما خدا ترس باشيم ، كسانيكه اصلا ما را نمى شناسند كه ما چه كسى و چه كاره هستيم ، از ما مى ترسند. هراس دارند كارى بكنند كه ما بر آنها غضبناك شويم .
زيرا اگر ما با خدا باشيم ديگر غضب ما غضب خداست .
طايفه اى از اجنّه در روز عاشورا به حضرت سيدالشهداء عليه السلام عرض ‍ كردند: اگر شما اذن بدهيد، همين حالا پيش از آنكه شما را جايتان حركت كنيد همه دشمنانتان را هلاك مى كنيم
حضرت فرمودند: واللّه قدرت من از قدرت شما بيشتر است .حضرت كسى است كه اسم اعظم را مى داند لكن اگر من كشته نشوم اين مردمى كه اينگونه هستند به چه وسيله اى امتحان شوند؟
دنيا منزلگاه امتحان است . شما بايد در اين فكر باشيد كه خودتان را اصلاح كنيد، و بين خودتان و خدايتان مانعى پيدا نشود.
كه اگر شما خودتان را اصلاح كرديد و موانعى كه بين خودتان و بين خدا و انبياء و اولياء هست از بين برديد، خداوند بين شما و خلق را اصلاح مى كند.
خودمان و پيشينيانمان در ثقيفه و جلوتر از آن ، در آن حجره و پيش از آن ، كار را به جائى رسانديم كه اكنون وجب به وجب با هم دشمنيم . همه اين كارها كار خودمان است . والاّ چرا مسلمانها بايد با هم دشمن باشند تا چه رسد به اينكه انتظار داشته باشيم غير مسلمانها با مسلمانها دشمنى نكنند؟!
همه را مى بينيم كار خودمان است . ما بايد از كارهايمان توبه كنيم و خودمان را اصلاح كنيم .
هيچ چيز اصلح از اين نيست كه ما بايد خودمان را اصلاح كنيم .
بايد توبه و تضرّع به آن باب عالى و اءعلى كنيم ، بايد بسوى او برويم تا خداوند ما را نجات بدهد، اوّل از شرّ خودمان و داخله خودمان ، سپس از شرّ خارجيها.
اءعدى عدوّك نفسك الّتى بين جنبيك ( 57)
اين شهوات و غضبهاى بيجا، همه از جنود شياطين و كفّارند، كه اينها در داخل خودم آدم هست . حالا كه كار را به اينجا رسانديم خودمان مى دانيم كه دوايش استغفار است . امّا آيا استغفار مى كنيم ؟!
چاره اى نيست جز اينكه بايد بسوى خدا برويم . اگر بسوى خدا نرفتيم ، موانع اگر هم رفع شود، موقتا رفع مى شود، براى هميشه رفع نمى شود.
بايد بدانيم كه علاج ما درهمه مراحل بطوريكه از آن مستغنى نخواهيم بود و بدون آن مشكل كار ما تمام نخواهد شد اصلاح نفس است .
با اعتراف به اينكه عمل از خودمان است ، كه به سرمان آمده و مى آيد، و با اعتراف به اينكه تا خودمان را اصلاح نكنيم و با خدا و با نمايندگان خدا ارتباط نداشته باشيم ، كارمان درست نمى شود، ديگر با امروز فردا و پس ‍ فردا انداختن ، كار درست نمى شود.
تا رابطه ما با ولى امر امام زمان (عج ) قوى نشود كار ما درست نخواهد شد. و قوّت رابطه ما با ولى امر (عج ) هم در اصلاح نفس است .
آيا واقعا تا خودمان را اصلاح نكنيم كار درست مى شود؟
آيا تا در عالم ، راشى و مرتشى هست كار اصلاح مى شود؟
خوارزمى از مورّخين اءهل سنّت نوشته است :
يك نفر از رؤ ساى سپاه اميرالمؤ منين عليه السلام در صفّين به نزديكى خيمه معاوية بن ابن سفيان لعنة اللّه رسيد، بطوريكه كشتن معاويه تا چه رسد دستگير كردن او، برايش مثل آب خوردن بود در اين نقل خوارزمى اسمى از مالك اشتر نمى برد و قضيه مربوط به يكى ديگر از سرداران سپاه حضرت امير عليه السلام است ( 58) در همين حال معاويه به اين فرمانده پيغام مى فرستد كه : ما اعتراف داريم كه تو بر ما غالب شدى ، امّا بگويم ، كه اگر عقب نشينى كنى ، حكومت خراسان با تو است
اين بدبخت شقى عقب نشينى كرد، او خراسان را مى خواست ، درست مانند عمر سعد كه حكومت رى را مى خواست ، و آخر سر هم به هيچ چيزى نرسيد.
اين بدبخت شقى دين خودش را به دنيا فروخت و پيش از آنكه ملك خراسان به دست معاويه بيفتد، به درك واصل شد و به اين سردار هيچ چيزى نرسيد، نه به خراسان و نه به بهشت ، بلكه جهنم را هم خريد، مثل عمر بن سعد خسر الدنيا والاخرة شد.
آيا تا خودمان را اصلاح نكنيم مى توانيم جامعه را اصلاح بكنيم ؟!
تو اگر خودت را اصلاح نكنى ، در آخرِ كار، كارِ خودن را مى كنى . همان آخر كار يك كلمه زير گوشت مى گويند، مى گويند فلان قدر بطورى كه در خواب هم نديده باشى .
آيا مى شود بدون اصلاح خود، كارمان را تمام بكنيم ؟
مملكتى كه در آن ، جاسوس يا رشوه خوار و رشوه ده واسطه باشد، آيا ممكن است كس بگويد برويم اصلاح بكنيم ؟!
محال است ، بدتر مى كنيم .
بالاخره راه رهائى منحصر به اينستكه ما خودمان را اصلاح كنيم ، والاّ مگر در ايران پهلوى رشوه نخورد؟
آيا ايران را به او ندادند به شرط اينكه او نوكرشان باشد؟ مگر تركيه را به مصطفى كمال ندادند به شرط اينكه براى آنها نوكرى كند و مستعمرات را در اختيار كفّار بگذارد؟ و يا آن يكى در حجاز، مگر حجاز را به عنوان رشوه به او ندادند و گفتند هر چه ما مى خواهيم تو گوش كن ؟!
كار ما هم همين است . آيا آنها از جهنم آمده بودند و ما از بهشت ؟ ما بايد از خودمان هم بترسيم .
الحمدللّه تا حالا چنين قضايايى پيش نيامده كه مثلا به ما بگويند به تو يك چيزى مى دهيم ، كه ما چنين چيزى را در خواب هم نمى بينيم .
البتّه آنها بلدند چه جورى چيزى از ما بگيرند، و چند برابر آنرا مى گيرند.
بالاخره ممكن نيست بدون اصلاح نفس كارى پيش برود، و براى جامعه مان كارى بكنيم . همان رفيق نيمه راه خواهيم بود. در وقتش با هم خداحافظى مى كنيم .
حالا اصلاح فعلى ما در چيست ؟
به بازگشت و توبه (استغفار) از كارهايى كه خودمان مى دانيم در داخل و يا در خارج انجام مى دهيم .
با خارجيها ارتباط پيدا مى كنيم ، ارتباطى كه به نفع آنهاست نه ارتباطى كه به نفع ما باشد. والاّ با اين قرآن واضح و اءشباه آن صحيفه سجاديه و نهج البلاغه كه ما داريم اگر ديوار از طرف خدا ماءذون بود حرف ما را تصديق مى كرد چطور شده با اين وجود ما اينجا مانده ايم ، دست گدايى به يك عده و حوش ، حيوانات ، درنده ها، دراز مى كنيم ، و ميل داريم به ما قرض بدهند؟
پس اين كارها، كارهايى است كه خودمان كرده ايم و در آينده جز اينكه ديگر اين كارها را نكنيم . تدبير و چاره ديگرى نيست . بايد خودمان را بشناسيم و نگذاريم دشمن از طريق داخله ما وارد شود و بر عليه ما كارهايى بكند.
بالاخره بايد به همديگر معرفى بكنيم كه فلانى رفيق است ، فلانى بالفعل رفيق است امّا تا كى ، معلوم نيست . خدا ميداند تا چه باشد، تا چقدر به ما نفع بدهد، تا چقدر ما را اشباع كند، تا چقدر ما راه ، ميل ما را، نفسانيت ما را ابقاء بكند.
براى دين و براى خدا نگران باشد و بترس ، و با كسيكه او را نمى شناسى همراهى نكن ، كاملا دور خودت را حفظ كن .
يك آقائى (خرم آبادى بود) گفت : يك نفر در بازار تهران پيش او آمد كه آقا اين (مثلا) ده تومانى را خورد كن .
گفت : من كيفم را درآوردم ديدم فقط ده تومان پول دارم . گفتم : ببين آقا من توى كيفم همه اش يك ده تومانى است ، من خورد ندارم به شما بدهم .
اين آقا مى گفت اين شخص جلوى چشم من جورى پولهاى مرا از توى كيف من درآورد و رفت كه من متحيّر ماندم كه اين شخص چه جورى پولها را برد؟! آيا سحر كرد؟ چه جورى برد؟! نفهميدم .
آن آقا مى گفت : حالا هر كس از من سؤ الى بكند تمام اطرافم را خيلى خوب نگاه مى كنم هر كس از من سؤ الى بكند تمام اطاقم را خيلى خوب نگاه مى كنم و عبايم را هم جمع مى كنم بعد جواب مى دهم .
حالا ما اين همه قضايا را مى بينيم باز هم از كسى نمى ترسيم !
آيا توكّل ما بر خدا زياد است يا قوّت ايمان ما زياد است و بگوئيم كسى نمى تواند ما را گول بزند؟!!
بايد بدانيد از طريق دوستان شما به شما نزديك مى شوند و مواصلت كى كنند نه از راه دشمنانتان .
بالاخره بايد هميت كارها را بكنيم تا در بين خودمان اختلاطى نشود، آب آلوده نشود تا ماهيها گرفته بشود. در بين خودمان فساد از اين بالاتر نرود.
مطلب دوم آنكه :
در خلوتمان با خدا، در تضرّعاتمان و توبه مان ، در نمازهايمان و عباداتمان ، دعاها خصوصا دعاى شريف عظم البلاء وبرح الخفاء را بخوانيم و از خدا بخواهيم صاحب كار را برساند و با او باشيم و حالا اگر خداوند حضرت را رساند كه رساند وإ لاّ از كنار حضرت و از رضاى او دور نرويم .
حضرت حرفهايى را كه ما به همديگر مى زنيم مى شنوند و مى دانند. ايشان عين اللّه الناظرة واءذنه الواعية مى باشند. جلوتر از ما حرفهاى ما را مى شنوند. بلكه خودمان كه حرف مى زنيم ، اين صدا ازلب تا به گوش برسد فاصله اى دارد، حضرت جلوتر از اين فاصله حرف خودمان را مى شنود.
آنوقت آيا ما مى توانيم كارى كنيم كه حضرت متوجّه نشود و نداند؟
نقل كرده اند: دو نفر بودائى بودند و با اينكه در دينشان عقد ازدواجى وجود دارد، با هم وعده فحشاء كردند و گفتند بايد يك مكان خلوتى پيدا كنيم ، و يك خانه اى هم پيدا كردند.
و در اين خانه هم يك اتاقى پيدا كردند كه اگر فرضا كسى داخل خانه شود، نتواند داخل اين اتاق بشود، يكى از آنها فهميد در اين اتاق بتى هست ، جامه اى بداشت و روى آن انداخت كه مثلا بت قضاياى آنها را نبيند. خداى دروغى نبيند كه دارند چكار مى كنند.
آيا ما مى توانيم از خداى حقيقى كارهايمان را مخفى كنيم ، بطوريكه كارهايمان را نبيند و نداند كه چه انجام داديم ؟
گاهى مى آيند به انسان مى گويند: چيزى نيست ، يك نوشته اى را اجازا بده ما امضاء بكنيم لازم نيست شما زحمت بكشيد و امضاء بكنيد. همينكه شما اذن بدهيد ما از جانب شما امضاء بكنيم كافى است و كار تمام است . اين هم فردش ، آهم بهايش ، آن هم ...!!
بالاخره نمى توانيم اعمال خودمان را از خدا مخفى كنيم ، او قادر است ، ناظر است ، عليم است ، حكيم است . تا با او نسازيم كارتان درست نمى شود.
حالا چه كار بكنيم ؟
خودمان از خودمان بترسيم تا چه رسد از ديگران ، به جهت اينكه ما چه مى دانيم به ما چه مى گويند بالاخره بادى خودمان از خودمان در محافظت باشيم . خوب ملتفت باشيم كه از خودمان اغوا و تهديد و تطميع نشويم .
وقتيكه همه اين مطالب احراز شد، بين خودمان و خدايمان در خلوات از تضّعات ، از إ نابه و از توبه و از طلب توبه ، و طلب توفيق به توبه ، دست برنداريم .
از خدا مى خواهيم توسط انبياء عليه السلام و وصىّ حاضرش (عج ) كه در پيش عارفين حاضر است ، كه ما را از خدائى بودن و از خدائيان و از وسائط امداد خدا، منحرف نكند، بصير و بينا بكند. خودشناس باشيم ، خوديها را بشناسيم ، خدائيها را بشناسيم ، آن وقت خلاف اينها هم شناخته مى شوند.
6 - كرامت شيعه
از كرامت شيعه اينكه اكثر رواياتى كه در فضيلت اءهل بيت عليه السلام به ما رسيده بلكه همگى آنها در كتب عامّه آمده است . و ما براى اثبات خلافت اوصياء هيچ نيازى به روايات خاصّه (شيعى ) نداريم .
خود عامه روايت كرده اند كه حضرت رسول اللّه صلى الله عليه و آله وسلم فرموده اند:
اذا راءيتم على منبرى فاقتلوه ( 59) بعد به رواى مى گويند مگر خودت اين روايت را نشنيدى و خودت روايت نمى كردى ؟ در جواب گفت : بله شنيدم . خوب آن كار را نكرديم ، تا اين همه بلاها بر سرمان آمد.
به تازگى در كتب خود عامه ديدم كه روايت كرده اند:
الصديقون ثلاثة : مؤ من آل فرعون الّذى قال : اءتقتلون رجلا اءن يقو ربّى ، مؤ من آل ياسين الّذى : يا قوم اتّبعوا المرسلين ، و علىّ عليه السلام و هو اءفضلهم (اءفضل الثلاثة ).( 60)
پس صديق و فاروق ديگر كيانند؟ فراموش شد ديگر؟!!
صدّيقين سه نفرند و سومى كه على عليه السلام باشد افضل اين سه نفر است . آن وقت ممكن است كه ديگرى صديق باشد؟!
بلى مى شود گفت اين كرامتى است براى شيعه اينكه روايات فضل حضرت على عليه السلام از طريق خود عامه نقل شده است مثل اين روايت : على عليه السلام خير البشر فمن اءبى فقد كفر( 61) همين روايت از طرق و روايات خود آنها و در كتابهاى خود عامه نقل شده است .
7 - سلب توفيق نصارى از حقيقت عبادت و بندگى ( 62) 
عبادت دو گونه اند:
يكى عبادتى است كه به آن امر تعلّق گرفته است و ديگر عبادت ذاتى است .
عبادت امرى مثل واءقيموا الصلوة و ءاتوا الزكوة ( 63) . در واقع خود اين آيه شريفه قرآن مرز بين اسلام و كفر است . خداوند يك چيزى را مى گويد كه بت پرستها و كفّار ابدا اين چيزها را ندارند.
بله ، متديّنين از اديان الهى ولو به دين يهود و نصارى ، صلاة و زكاة دارند اءو صنى بالصلوة والزكوة ما دمت حيا( 64) . منتها در خصوصيت و كيفيت عمل ، با مااختلاف دارند.
عبادات ذاتى مانند ركوع و سجود و قيام البته قيام وصولى همانند وصول عبد پيش مولاى خويش اين اعمال تعظيم ذاتى است و محتاج به امر نيست . ولذا پيش ملوك دست به سينه مى ايستادند، چنانكه آن خليفه هم گفت : چه بهتر كه ما هم اين كار را بكنيم و پيش خدا دست به سينه بايستيم ( 65)
البته اگر از آنهائى نباشيم كه دست به سينه مى ايستند و طرف را با پا لگد مى زنند و دور مى كنند!؟
از مفاخر اسلام اين كه نماز مشتمل بر عبادات خالصانه وجدانى ذاتى است . عرض كرديم قيامش تعظيم ذاتى است و نياز به دست به سينه ايستادن نيست . بلكه در روايت آمده است كه التّكتّف عمل وليس فى الصلاة عمل ( 66) بعد از قيام ، فرد نمازگزار به سوى منتصف الدائرة ( 67) ركوع و خضوع مى كند. همين خضوع و ركوعى است كه مردم در مقام تعظيم نسبت به مخدومين خودشان انجام مى دهند، منتهى طبق حدّى كه در شرع مقرّر است . مثلا زن بايد كمتر و مرد بيشتر خم شود و سرش را پائين بياورد.
بعد از ركوع نماز گزار به سجده مى رود و اين سجده غايت خضوع است . يعنى ما هيچ و در پيش تو خاك هستيم . اين هم از مفاخر اسلام است .
بلكه در محروم بودن نصارى از روح صلاة و از اعظم اجزاء صلاة ، اين بس ‍ كه شنيده ام در انجيلها نوشته اند: و اما السجود فى الكنائس فمن البدع .( 68)
و شيده ام كه نماز آنها همين شبه ركوع است ، ولى ديگر سجود انجام نمى دهند.
سجود را كه اعظم عبادات صلاتيه است مى گويند بدعت است .
الحمدللّه اين از .اضحات و از مطالب آشكار است . از مردم بپرسيد حتّى از كسانيكه مشركند كه چگونه به سلاطين و ملوك خودشان تعظيم مى كنند، غايت خضوعشان همين به خاك افتادن است .
الحمد للّه بفضل خدا پروردگار عالميان ، مسلمانان به يك عبادت ذاتى مفتخرند كه غير مسلمانان از آن محرومند.
اين سجودى كه همه دينداران مى دانند كه سجده از خوف خدا، طريقه تمام انبياء بوده است ، و تمام انبياء آنرا انجام مى دادند.
امّا نصارى مى گويند: خير اءمّا السجود فى الكنائس فمن البدع يا اينكه مى گويند: نماز را باى در كليسا خواند، و ديگر به جعلت لى الا رض مسجدا وطهورا( 69) كار ندارند.
حتّى مى شود گفت : آن دسته عباداتى كه ذاتى نيستند و امر دارند، آنها را هم مى توان به عبادات ذاتيه ارجاع داد.
8 - آثار يقين ( 70) 
يقين چگونه حاصل مى شود؟
حضرت آية اللّه العظمى بهجت فرمودند: به اسباب آن كه علم و عمل باشد، عمومات آن را هم مى دانيم . در مورد حضرت مسيح عليه السلام آمده است : لوازداد يقينه لمشى فى الهواء كما مشى على الماء( 71)
در نجف اشرف ما استادى داشتيم و آقاى طباطبايى ( 72) هم پاى درس ايشان بودند، ايشان مى فرمودند: كسى نديده است كه او سوار ماشين شود (براى رفتن به كربلا) ما تعجب كرديم ، گفتيم :
اين همه سال با هم بوديم و با هم وارد مشاهد مشرفه مى شديم و اعمال را انجام مى داديم ولى متوجه به ين معنا نبوديم .
يك وقت از پسرشان سؤ ال كرديم كه : آيا ديده ايد پدرتان سوار ماشين شوند؟
فرمودند: خير، ما در اين اواخر مى خواستيم ماشين تهيه كنيم و ايشان اولين فردى باشند كه آنرا متبرك كنند ولى نشد. ولى ديديم كه سوار كشتى مى شدند.
حضرت آية اللّه العظمى بهجت فرمودند: از كوفه تا طويريج با كشتى 3 ساعت راه است و در يك روز امكان ندارد فردى با كشتى برود و برگردد و در عين حال اعمال عبادى حرم مطهّر سيد الشهداء عليه السلام را انجام بدهد. علاوه بر اين از طويريج تا كربلا كيلومترها راه است !
9 - عا براى مؤ منين ( 73) 
اگر انسان راستى راستى براى مؤ منين و مؤ منات دعا كند و براى خودش دعا نكند، ملك براى او دعا مى كند.
اگر كسى براى خودش دعا بكند، ممكن است به دليل وجود موانع ونبودن شرايط دعا، به اجابت نرسد، ولى اگر ملك دعا بكند در دعاى او شرايط لحاظ نمى شود و موانع نيست ، حتما به استجابت مى رسد( 74)
دعا براى اءهل ايمان و كسانى كه در حكم اءهل ايمان هستند، دعا بر قائد اعظم (عج )، ولىّ مطلق و منجى عصر است ، دعا براى ايشان ، دعا براى همه بشريت است .
دعا براى كفار آنها را از مخلّد بودن در نار جهنم نجات مى دهد
مرحوم سيد بن طاووس ( 75) فرموده اند: در شب قدر دعا كردن براى كفار اولى است ، چون خدا مى خواهد آنها را از خلود در نار نجات دهد.( 76) براى دوستان خدا و دوستان دوستان خدا دعا كنيد.
10 - راه حلال و راه حرام در لذتهاى مادى ( 77) 
خداوند تبارك و تعالى در هر چيزى مقدارى را به خودش و مقدارى را به بندگانش اختصاص داده است .
بقيت اللّه خير لكم ( 78) شايد عام باشد. خداوند تبارك و تعالى در هر جايى مقدارى از چيزى را براى مردم باقى گذاشته و مقدارى ديگر را به خودش اختصاص داده است .
در استماع ( 79) ، غنا را حرام كرده است ، اما غير غنا مانند تحسين صوت و... مانعى ندارد.
در تكلم ، غيبت ، تهمت ، ايذاء( 80) و... نبايد باشد. مكلّف از آنها محروم است اما بقيه و غير اينها هر چه مى خواهد بگويد. حتّى اگر انسان بخواهد لغويات را هم بگويد معاقب نمى شود، بلكه اگر گفتن اين لغويات باعث شود كه واجبى از انسان ترك شود، تنها بر ترك واجب معاقب است .
لا يؤ اخذكم اللّه باللغو فى اءيمنكم ( 81) تا چه رسد به غير اءيمان .
لباس حرير و لباس طلا هذان محرّمان على ذكور اءمتى ( 82) .
اصلا كار خدا نيست كه يك جنس و يك نصف از بندگانش را از لذّت بردن محروم كند. مثلا زنا كه اينهمه گناه عظيم و زشت است ولى در مقابل اگر انسان هزار مملوك و هزار همسر انقطاعى و چهار همسر دائم داشته باشد، همه مباح و حلال است .
كار خدا و سنّتش در تمام تكاليف اينگونه است به طورى كه انسان از لذتهاى دنيوى مطلقا محروم نيست منحرم زينة اللّه التى اءخرج لعباده ى والطيبت من الرزق ( 83) اما در آخرت همين طيبات مخصوص به اءهل ايمان است . قل هى للذين ءامنوا فى الحيوة الدنيا خالصة يوم القيمة
كار به جايى رسيده كه خداوند تعالى در احاديث قدسيه مى فرمايند: اگر هم و غم مؤ منين را ملاحظه نمى كردم و آنها دلگير نمى شدند ابنيه ( 84) كفار را يك خشتش را از طلا و يك خشتش را از نقره قرار مى دادم چون آنها مصالحه كرده اند عاقبت و سعادت ابديه دائميه را به همين دنيا.
كفّار و اءهل دنيا مى گويند: اين دنيا را درست بكن هر چه شد شد.
11 - آثار پرداخت خمس و زكات ( 85) 
پرداختن زكات (و خمس ) از آن معانى ظريف و لطيفى است كه فقط اءهل اسرار آن را مى فهمند.
در روايت آمده است : پرداخت زكات موجب نمو مال است ( 86) و حال اينكه به ظاهر مال را كمتر مى كند، عدد كمتر مى شود، مگر مى شود ما بگوييم : حساب بلد نيستيم ؟
ولى در روايت مى گويد: مال را بيشتر مى كند
بايد صبر كرد و ديد كه عاقبت مالى كه حقوق الهى آن را پرداخت كرده اند چه مى شود و عاقبت آن مال ديگر كه حقوق واجبه آن پرداخت نشده است چه مى شود؟
مثلا مى گويند: پرداخت زكات نقص مال است ولى مال را تهذيب مى كند. همان طورى كه با زدن شاخ و برگ اضافى درختان ثمره آنها بهتر و بيشتر مى شود، زكات هم ، همينگونه است .
مرحوم كلباسى از سهم امام (عج ) و امثال آن استفاده نمى كرد، بلكه از طريق تجارت زندگى خود را مى چرخاند، و در دادن سهم امام (عج ) به ديگران هم خيلى خيلى با احتياط بود بر عكس مرحوم حجة الاسلام سيد شفتى ( 87) .
به مرحوم كلباسى خبر دادند كه مال التجاره شما در فلان كشتى بود و در فلان جا طوفان شد و كشتى غرق شد و مال شما هم در كشتى از بين رفت .
ايشان فرمود: مال من غرق نمى شود به جهت اينكه حقوقش را پرداخت كرده ام .
گفتند: كار از كار گذشته است ، خبر صحيح آمده كه كشتى غرق شده و مال شما هم در داخل همان كشتى بوده ، شما مى گوييد: خير، حقوقش را داده ام و غرق نمى شود..؟!
ايشان فرمودند: همان كه گفتم ، مال من غرق نمى شود، حقوقش را داده ام .
بعد از مدتها خبر آوردند كه : ابراهيم نامى ، مال او محفوظ مانده است .
ايشان فرمود: نگفتم حقوقش را داده ام و مال من از بين نمى رود.
در زمانى هم كه ما در نجف اشرف مشرّف بوديم ، مشابه اين قضيه براى يك تاجرى اتفاق افتاد. اين تاجر عادتش اين بود كه تجارتش را در سال يك هفته تعطيل مى كرد و تمامى بود و نبودش را حساب مى كرد و خمس آن را به يكى از مراجع نجف پرداخت مى كرد و بعد از ان ، تجارتخانه خود را باز مى كرد و مشغول به كار مى شد.
در يك سالى ، مقدارى شكر از طريق بصره براى يك جايى فرستاده بود، نمى دانم براى خود بصره بوده يا براى جاى ديگر.
براى ايشان خبر مى آورند كه فلان كشتى غرق شده و شكرهاى ايشان هم داخل كشتى بوده و همه اموال كشتى از بين رفته است . تجار نجف كه در آن كشتى مالى داشته اند همه مى روند براى تماشا و براى اينكه ببينند آيا راهى براى جلوگيرى از تلف اموالشان هست ، و يا چيزى از اموالشان باقى مانده است كه استفاده كنند، و آيا اصلا قضيه صحت دارد يا خير؟ و امثال اينها.
بعد از آنكه به بصره مى رسند مى بينند كه مطلب صحيح است و كشتى با تمام اموال غرق و تلف شده است . فقط مال اين تاجر نجفى كه ظاهرا 50 كيسه شكر بوده است سالم مانده است ، آن هم به اين صورت كه گويا كسى آمده و تمام اين 50 كيسه را يكى يكى برداشته و همه را دركنار شط مرتب روى هم چيده است !
مقصود اينكه پرداخت حقوق الهى سبب نمو مال و تهذيب آن است و اگر كسى اين كار را بكند مالش ترقى كرده و زياد مى شود.
12 - بركات پرداخت زكات و خواندن نماز( 88) 
پرداخت زكات و خمس سبب تنميه و مبارك بودن مال است و اينكه شارع مقدس مى فرمايد: زكات و خمس بدهيد به خاطر اين است كه مى داند عينكهاى ما آلوده است و ما نمى توانيم تشخيص بدهيم كه پرداخت اينگونه حقوق الهى مبارك كردن مال است . مى دانيم كه خداوند تبارك و تعالى از روى لطف و احسان فرموده است زكات بدهيد. با پرداختن زكات و امثال اينها مال زياد مى شود و مبارك مى شود. استنزلوا الرزق بالصدقة ( 89)
بالوجدان فرد كيسه اش را دارد خالى مى كند ولى شارع مقدس مى فرمايند كه : دارى كيسه ات را پر ميكنى !
زيرا ما نمى فهميم كه فردا چه مى شود، فردا اگر يك ريال هم نصيحت شود از ده ريال امروز براى تو مبارك تر است .
همچنين صرف اوقات در نمازهاى پنجگانه سبب بركت است ، افراد در كارخانه ها و كارگاهها اين قدر كار مى كنند بجائى نمى رسند. اروپاييها براى كار كردن از اين شهر به آن شهر مى روند و براى هر ساعتشان مقدار زيادى حقوق مى گيرند، آن وقت آنها به ما مى گويند: شما مسلمانها مى گوييد نماز را بايد در پنج وقت خواند خوب همه اين نمازها را در 20 دقيقه جمع كرده وقتى كه منزل رفتيد بخوانيد، چرا نماز مزاحم وقت كار بشود كه تمام اوقات كار استفاده هاى مالى بسيار دارد؟!
ليكن چه كار كنيم مثل يك بچه اى كه از جايى خبر ندارد چطور به او بفهمانيم اگر اين دواى تلخ را بخورى صحّت و عافيت در آن است . اين نقص فعلى محسوس موجب ازدياد است سبب تنزيل و استنزال رزق است .
بالاخره وقتى اينها را ما ملاحظه مى كنيم مى فهميم كه شارع مقدس با واجب كردن واجبات بر ما منّت گذاشته است . نه اينكه ما مستحق آن بوده و طلبكار باشيم . آرى شارع به واسطه اين آثار بر ما خيلى منّت گذاشته است . اصلا آنچه كه از مقامات معنوى نصيب انسان مى شود با آنچه كه از او به واسطه صرف وقت يا خالى شدن كيسه فوت مى شود قابل قياس ‍ نيست .
ما چه مى دانيم ، شايد نماز بجز تاءثير در روح در چيزهاى ديگر نيز تاءثيراتى داشته باشد. يكى از دوستان ما مى گفت : دكتر به من گفته است ورزش بكنيد ولو به زياد نماز خواندن ، اين هم ورزشى است .( 90)
اين هم يكى از فوائد من حيث لايحتسب است .
پنج نوبت نماز خواندن در روز واجب شده است و چقدر براى امراض نافع و سودمند است . حتّى بعضيها گفته اند سر درد داشتيم ، نماز خوانديم رفع شد.
13 - نجات شيعه گرفتار( 91) 
در زمانى كه ما در نجف اشرف مشرّف بوديم ، يادم مى آيد كه مرحوم آقا شيخ محمد حسين كاشف العظاء منبر رفت و خطاب به آنهائى كه در عيد الزهراء عليه السلام مجالس آنچنانى برگزار مى كردند كه با شؤ ونات مناسبت نداشت فرمود: حضرت زهراعليه السلام از شما برى ء است اين چه كارى است كه شما داريد انجام مى دهيد؟!
با اين همه آنها دست از كارهايشان بر نمى داشتند و از نصف شب به بعد مى آمدند و كارهاى عجيب و غريبى انجام مى دادند.
در زمان مرحوم آقا سيد محمد كاظم يزدى ( 92) ، دو نفر كاسب بوده اند كه بين هم كارهاى تجارتى و معاملاتى داشته اند، يكى در نجف اشرف مى زيسته و شيعه بوده ، ديگرى سنى و در بغداد زندگى مى كرده است .
يك روزى رفيق بغدادى به نجف مى آيد و اتفاقا با شب عيد الزهراعليه السلام مصادف بوده است . رفيق نجفى او را به يكى از اين مجالس مى برد، كاسب بغدادى كه سنى بوده ، وقتى وارد مجلس مى شود مى بيند يك مجسمه اى درست كرده اند و در شكمش يك چيزى قرار داده و جاسازى كرده اند، سپس يك نفر در شكم مجسمه چيزى فرو كرد و شيره هايى شبيه خون كه در آن تعبيه كرده بودند خارج شد. رفيق بغدادى از اين مجلس ‍ بسيار ناراحت مى شود و تصميم بر انتقام مى گيرد.
بعد از مدتى آن رفيق نجفى براى كار و معامله به بغداد مى رود و مى خواسته پيش همان رفيق بغداديش برود. در بين راه يكى از دوستان خود را مى بيند كه از سادات بوده ، او مكبّر نماز جماعت مرحوم آقا سيد محمد كاظم يزدى و فردى بسيار قوى و تنومند بوده است .
سيد مكبر مى گويد كه من امروز با شما مى آيم . مرد نجفى مى گويد: رفيق بغدادى از ما نيست ، علاوه بر اين من اجازه ندارم كه تو را با خودم ببرم .
ولى سيد خيلى اصرار مى كند، او هم ناچار او را با خودش ‍ مى برد.
نزديك غروب آفتاب به خانه تاجر بغدادى مى رسند. هنگام ورود به خانه متوجه مى شوند كه بيرون منزل عده اى نشسته اند.
(منزل نزديك به شط دجله و مُشرف به آن بود).
آن دو نفر در اتاق نشسته بودند، كه مى بينند رفيق بغدادى به درون اندرونى مى رود و هر بار يك چيزى با خود مى آورد، بند و طناب و اسباب ديگر.
در همين بين هم مى گويد: شما بوديد كه آن شب آن كارها را مى كرديد، خنجر به شكمش مى زديد كه يعنى اين همان است ، الان معلومتان مى كنم . در اتاق را هم بسته است در اتاق فقط يك پنجره اى هست كه مُشرف به شط است . بالاخره مرد نجفى مى فهمد كه رفيق بغدادى مى دانسته است كه او امشب به اينجا مى آيد و وسائل كشتن او را مهيا كرده است .
و آن چند نفر هم كه در بيرون منزل نشسته بودند براى همين منظور آمده اند، خلاصه آنها يقين كردند كه او قصد كشتن آنها را دارد.
سيد مكتبر مى گويد: اين بار كه او داخل اتاق آمد، من او را مى گيرم و از پنجره توى شط مى اندازم .
يك بار ديگر كه ميايد تا چيز ديگرى از وسائل را بياورد، آن سيد تنومند او را محكم مى گيرد و دست و پايش را جمع كرده و در شط مى اندازد.
آنهائى هم كه دم در خانه منتظر بودند، بخيال اينكه كار ديگر تمام شده است پراكنده مى شوند و مى روند.
مرد نجفى و سيد در را باز مى كنند و از منزل خارج مى شوند تا به نزديكى جسر بغداد( 93) مى رسند.
در همين هنگام يك بلمچى از آن دور آنها را صدا مى زند، آنها مى بينند كه بلمچى در اينجا منتظر آنها بوده است تا از طريق رودخانه آنها را به كاظمين ببرد، تا از طريق پل كه راه دورتر مى شود، نروند.
مى پرسند: شما چطور اينجا آمديد، چه كسى شما را فرستاده است ؟!
بلمچى جواب مى دهد:من در خواب ديدم كه حضرت موسى بن جعفر عليه السلام به من فرمودند كه : برو در كنار جسر بغداد و اسم حسين را صدا بزن و او و دوستش را سوار كن و بياور بطرف كاظمين .
14 - نقش عزادارى سيدالشهداء عليه السلام در بقاء مذهب ( 94) 
در زمان مرحوم شيخ عبدالكريم حائرى ( 95) به ايشان عرض مى كنند: كه رضاخان مى خواهد روضه خوانى را ممنوع كند البته اين كار را هم كرد روضه خوانى مخفيانه صورت مى گرفت . منبريها بدون عمّامه و عبا براى روضه خوانى مى رفتند، آنهم چه روضه اى ، براى اينكه كسى نفهمد، يك پرده ضخيمى از فرش جلوى در نصب مى كردند بطوريكه كسى نتواند به راحتى داخل آنجا شود. و مجلس روضه هم در زيرزمين برگزار مى شد.
فردى از اءهل مجلس گفته بود: روضه خواندن يك امر مستحبى است ، اينكه واجب نيست ؟!
مرحوم شيخ عبدالكريم كه از عملكرد رضاخان خيلى ناراحت شده بود، اين گفته را كه از آن فرد مى شنوند مى فرمايند: بله ، يك امر مستحبى است كه هزار واجب در درون آن است .
بله در ضمن همين مستحب ، مساءله مى گويند و مهمتر از آن احياء تشيع است ، احياء مذهب حقه است . با اءهل بين عليه السلام بودن و بر عليه دشمنان آنها بودن است . اين خودش دين است هل الدّين الاّ الحبّ والبغض ؟!.
در شوروى سابق كه قريب هفتاد سال در لامذهبى و بى دينى زندگى مى كردند بطوريكه اصلا واجبات مهمه را نمى دانستند، حتّى الان هم نمى دانند كه بايد افرادى بروند آنجا و به آنها واضحات از واجبات را تعليم بكنند و بالاخره حكومت كمونيستى براى از بين بردن دين هر كارى كرد ولكن در منطقه قفقاز و مناطق ديگر در ماه محرم همين عزادارى سيد الشهداء عليه السلام را حفظ كرده اند و بلد هستند و آخرين اثرى كه از شيعه در آن مناطق باقى مانده همين عزادارى سيد الشهداء عليه السلام است كه در عاشورا از آنها ترك نشده است و حفظ همين معنا، بسيارى از چيزهاى ديگر را نيز به دنبال خود مى آورد.
15 - بزرگداشت غديره و اطعام اغنياء در ان روز( 96) 
مذهب تشيع ، حقيقت دين است . مى دانيم كه زنده نگاه داشتن غدير خم ترويجى از براى دين است .
كسى گفت : در وقف نامه يكى از موقوفات آستان قدس رضوى آمده است كه بايد در روز عيد غدير فلان عده ، جمعيت زيادى را دعوت كنيد و از منابع اين موقوفه ، آنها را ضيافت كنيد، شيرينى و غذا و امثال اينها بدهيد. به شرط اينكه اين جمعيت غنى باشند، فقير نباشند.
ظاهرا از يكى از مراجع سؤ ال كرده بودند كه آيا اين شرط لازم الوفا است يا نه ؟
ايشان هم فرموده بودند، بله اين شرط لازم الوفاء است . يعنى ، اين مسئله اينقدر مهم است و اين كشف مى كند از اهميت دوستى با اميرالمؤ منين عليه السلام و اءهل بيت عليه السلام چون هميشه و در همه جا فقراء را اطعام مى كنند ولى براى اين هدف (مطلوب ) مهم (حب اءهل بيت عليه السلام و اميرالمؤ منين عليه السلام ) به اغنياء اطعام مى دهند.
در روز غدير متمولين و ثروتمندان قوم را دعوت كردن و اكرام و احسان آنها، خودش تعظيمى از تعظيم هاى آن غايت است . يعنى براى شرافت اين روز حتّى همه شما را هم اكرام مى كنيم ، و چه بسا براى آنها يك تشريفات فوق العاده اى هم قائل شده باشند.
خلاصه ، گاهى هم مى شود براى يك امرى اغنياء را جمع بكنيم و اين خودش تجليل و تعظيم آن امر است . گفته اند مرحوم آقا سيد محمد باقر( 97) در اصفهان چند كيسه يك تومانى در مسجد خودشان (مسجد سيد) گذاشته بودند در آن زمان يك تومان خيلى ارزش داشته است و قرار گذاشته بودند كه در روز غدير هر كس از فلان در وارد شود و از فلان در خارج شود (بطوريكه تكرار نشود) به هر كدام يك تومان بدهند. بالاخره در آخر روز شمارش كرده بودند، ديده بودند كه ايشان 20 هزار تومان آن زمان را، براى غدير پرداخت كرده است .
خرج كردن براى مصالح خصوصا مصالحى كه اءهل مذهب حقه تشخيص ‍ بدهند، مثل روضه خوانى ها، مجالس مداحى و مجالس عيد و امثال آن ، ترويج و تعظيم مذهب است .
و لذا خواستند با شيعه مقابله كنند، تصميم گرفتند عشره عاشورا را به عشره فاروقيه تبديل كنند.
فهميده بودند كه دهه محرم چه كارهائى مى كند، تا جائيكه در همين روز عاشورا چه بسا افرادى داخل در اسلام بلكه داخل در مذهب هم مى شدند، به همين جهت با عاشورا مقابله مى كردند.
كتاب : فيضى از وراى سكوت
(رهنمودها و ارشادات شيخ الفقهاء و العرفا حضرت آيت الله العظمى بهجت )
مسعود دلاور تهرانى
             http://ketaab.iec-md.org/


برچسب‌ها: آيت الله بهجت
+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مرداد 1391ساعت 12:40  توسط عبد  | 

بزرگداشت

بسم الله الرحمن الرحيم
(اي خدا توهميشه با ما هستي اي کاش ما هم هميشه با تو باشيم.)
براي سلامتي امام زمان(عج الله تعالي فرجه الشريف) همين اول يک صلواتي بفرست .....  تشکر.
 
مراسم گراميداشت عالم رباني و عارف بالله مرحوم آيت‌الله‌العظمي بهجت(ره) با عنوان «بهجت عرفا، وارث انبياء»، عصر دوشنبه با حضور جمعي از شاگردان و علاقه‌مندان ايشان  در تالار وزارت كشور برگزار شد.

 به گزارش روابط عمومي فرهنگستان هنر، مراسم سومين سالگرد ارتحال حضرت آيت الله العظمي محمد تقي بهجت دوشنبه 25 ارديبهشت با حضورخانواده ايشان، محمد علي معلم دامغاني رييس فرهنگستان هنر، مهدي چمران رئيس شوراي شهر تهران و امير خوراکيان معاون سازمان فرهنگي هنري شهر تهران، حجت الاسلام ابوترابيان و جمعي از طلاب و استادان حوزه علميه و مقامات کشوري در تالار وزارت کشور برگزار شد.

علي معلم دامغاني رئيس فرهنگستان هنر، در اين مراسم طي سخناني به تشريح جايگاه معنوي اين عالم رباني و ارتباط ايشان با عالم معنا پرداخت و اظهاراتش را با قرائت شعري به پايان برد. وي تاكيد كرد: ايشان در نوجواني راه را پيدا کردند و به مردم هم نشان دادند که راه، خواندن نماز اول وقت و ترک معصيت است. اين مطلب نمي‎تواند از کسي گفته شود مگر آنكه جزو  اولياي الهي باشد.

وي در اين مراسم با خواندن اين قطعه خوش آن کارواني که شب راه طي کرد/ دم صبح اول به منزل نشيند گفت: يک وقت صحبت از آدم‌هاي معمولي است و زماني ديگر صحبت از عالم برجسته‏اي است که فيوضات الهي از نوجواني شامل حال ايشان شده است. من از عنايات و توجه الهي به ايشان حسرت مي‏خورم.

در ادامه اين مراسم علي معلم دامغاني يکي از سروده‎هايش را قرائت کرد.

 

 


حجت الاسلام علي بهجت پسر بزرگ آيت الله بهجت هم در اين مراسم گفت: تمام کارهاي خلقت هدفي دارد و هدف آن خود انسان است. انسان مراحل بسياري از جمادي تا موجودات ميکروسکوپي و نباتي و نطفه و بعد مراحل رشد جنين را طي کرد ولي همه اين عوالم پيش عالم انسان چيز کوچکي است. زيرا هنوز به شگفتيها و ابعاد وجودي انسان نتوانسته‏ايم معرفت حاصل کنيم. بايد راه را پيدا کرد البته ابليس با تلبيساتش انسان‏ها را گمراه مي‏کند.

وي افزود: انسان يک بي نهايت است و در يک بي نهايت بايد با خدا زندگي کند درحاليکه عمر همه موجودات تمام شدني است. چطور انسان‏ها براي سعادت دنيايي خويش تلاش و زحمات فراواني مي‎کشند، به فکر زندگي ابدي خود نيستند.

وي گفت: براي پدر مي‎خواستيم يک آپارتمان كوچك جداگانه در طبقه دوم ساختمان که ايشان آنجا به سر مي‏برد، بسازيم  ولي ايشان قبول نکردند و گفتند خدا بشر را براي راحتي نيافريده است.

بهجت تصريح کرد: هيچگاه خود را مالک چيزي نمي‎دانست و نمي‎گفت خانه من، علم من و... ما درجه دکترا مي‎گيريم براي اينکه پايگاه اجتماعي و يا مقاممان بالا رود و مدام به فکر ارزشهاي دنيايي هستيم ولي ايشان علم ،عمل و تزکيه هرسه را باهم داشت. هرچند که ايشان توصيه مي‎کرد زندگي دنيويتان را بکنيد اما هدفتان مع الله باشد.

وي اذعان کرد: ايشان عشقش نماز بود و مي‎گفت اگر سلاطين لذت نماز خواندن را مي‎چشيدند هرگز نماز را ترک نمي‎کردند خدا عزيزتر از نماز چيزي نيافريده است. ايشان هرگز به استادان خود اشکال نگرفت هرچند که تمام اشکالات شاگردانش را حتي بدون اينکه آن‌ها بيان کنند پاسخ مي‎داد. وقتش را تلف نمي‎کرد گاه در يک دقيقه به چندين کار مشغول مي‎شد. با اينکه ميوه‏ها و غذاهاي لذيذي براي ايشان تدارک مي‏ديديم اما ايشان مي‎گفتند نمي‎خورم ميل ندارم و به خوردن غذاي کم بسنده مي‎کرد.

در اين مراسم حجت الاسلام والمسلمين‌منفرد از اساتيد حوزه علميه هم از مقامات معنوي و مراتب سير و سلوک آيت الله بهجت سخن گفت.

وي گفت: آيت الله بهجت تمام رساله استادش حاج شيخ محمد اصفهاني را با مداد حاشيه زده بود و توصيه به عمل کردن به آن رساله مي‎کردند. ايشان خودشان را شناخته بودند و از عالم طبيعت گذشته و به مراتب قلبيه و روح بالاتر رسيده بودند.

وي افزود: ايشان دائم الحضور و دائم الذکر بود و لحظه‏اي از ياد خدا غافل نمي‎شد و منور به نور الهي بود. ايشان افکار همه را مي‏ديد و به تصرف در آينده و تصرف در نفوس و مقامات عاليه عرفاني رسيده بود. به برکت ذکر خداوند به اين مقامات دست يافته بود و بايد گفت به معناي تمام کلمه به حقيقت دين رسيده بود.

امير خوراكيان، رئيس سازمان فرهنگي هنري شهرداري تهران، در ابتداي اين مراسم طي سخناني اظهار كرد: مأموريت اين سازمان در ارتباط با مسائل فرهنگي شهر تهران در دسته‌بندي‌هاي مشخصي دنبال مي‌شود كه بخشي از آن در ارتباط با سبك زندگي، بخشي در ارتباط با اخلاق شهروندي و بخش ديگري در ارتباط با هويت شهر تهران به عنوان پايتخت حكومت اسلامي و شيعي است.

وي افزود: بخش مهمي از اين هويت به بزرگداشت بزرگان و انديشمنداني اختصاص دارد كه سهم زيادي در شكل‌گيري اين هويت و انتقال آن به نسل‌ها و هويت ايراني ـ اسلامي داشته‌اند. سازمان فرهنگي و هنري شهرداري تهران بزرگداشت آيت‌الله‌العظمي بهجت را برگزار كرديم تا از فرهنگ و معارف اهل بيت عصمت و طهارت(ع) بهره‌مند شويم و تغذيه فكري خود را از سرچشمه‌هايي بجوييم تا تعالي و رشد انسان به درجات بالا را نشان دهد.

در ادامه اين مراسم، حجت الاسلام و المسلمين محمد روحي، از شاگردان برجسته مرحوم آيت‌الله‌العظمي بهجت، به ارائه سخناني درباره مقام والاي علمي و عملي اين مرجع فقيد پرداخت و تصريح كرد: با توجه به روايات معصومين(ع) قطعاً اين مجلس رشك آسمانيان است؛ چرا كه بر مبناي روايات هنگامي كه در زمين از صالحان و پاكان ياد مي شود، رحمت خداوند نازل مي‌شود.

وي آيت‌الله‌العظمي بهجت را شخصيتي بي‌بديل، نادره دوران و سيد بن طاووس زمان دانست و گفت: سيد بن طاووس از علماي بزرگ تشيع است كه كسي نتوانسته بر ايشان ايراد بگيرد؛ ايشان پيوسته امام(عج) را ملاقات مي‌كرده‌اند و آيت‌الله العظمي بهجت نيز چنين شخصي بود و ما حق داريم بگوييم كه با رفتن ايشان در واقع سيد بن طاووس دوران از دست ما رفته است.

اين استاد حوزه و دانشگاه آيت‌الله بهجت را شخصيتي شكور و سپاسگزار خواند و عنوان كرد: روزي ايشان به من گفت كه از زمان كودكي تا به حال تمام پزشكاني را كه بدان‌ها مراجعه كرده‌ام، نامشان را به ياد دارم و برايشان دعا مي‌كنم. روحيه‌اش آن بود كه با تصرف معنوي خودي‌ها را جلب مي‌كرد و غيرخودي‌ها را مي‌پراند! چشم برزخي براي ايشان نه كرامت، بلكه تنزل بود؛ برزخ عالم بلافاصله پس از عالم ماده است و ايشان در عوالم توحيدي بالاتري سير مي كرد.

وي تصريح كرد: راه رسيدن به اين مقامات والا از قول خود ايشان نماز اول وقت و ترك معصيت بود، البته به شرطي كه از سر شور و شوق و با توجه (و نه از روي عادت) و تنها براي خدا باشد. هم‌چنان‌كه از شهيد مطهري نقل شده كه روزي به مرحوم حداد گفته بود كه در نماز به معاني كلمات توجه مي‌كنم و ايشان وي را گفته بود كه: پس كي به خدا توجه مي‌كني؟!

حجت‌الاسلام روحي با اشاره به نقش و تأثير مرحوم آيت‌الله‌العظمي بهجت در مسائل سياسي عنوان كرد: توصيه به وحدت يكي از ويژگي‌هاي آن مرحوم بود و ايشان همواره مي‌گفت كه كاش در تنازعات سياسي و مسائل اختلافي علما يك‌جا جمع مي‌شدند تا خدواند راه حل اختلاف را به دل يكي از آنان مي‌انداخت و اگر يك‌بار به نتيجه نرسيدند، دوباره جمع مي‌شدند، بدان اميد كه خداوند عنايت كند تا حل اختلاف شود.

در بخش ديگري از اين مراسم، حجت‌الاسلام و المسلمين منفرد، از ديگر شاگردان مرحوم آيت‌الله بهجت، ايشان را فريد عصر، حسنه دهر، آيت حق، ناسك، زاهد، عابد، عالم بالله و عامل بامرالله خواند و با اشاره به يكي از خطبه‌هاي نهج‌البلاغه امام علي(ع) به تبيين بخشي از سيره علمي و عملي و مراحل سير و سلوك ايشان پرداخت.

وي اظهار كرد: از جمله ويژگي‌هاي ايشان دائم‌الذكر و دائم الحضور بودن بود و به بركت همين ذكر بود كه ايشان از عالم مثال عبور كرده و به عالم عقل و روح آمده بود و صاحب سيطره و قدرت روح شده و احاطه بر خواطر، تصرف در آينده، طي‌الارض و ... داشت.

قرائت مجلسي قرآن كريم توسط كريم منصوري، قاري بين‌المللي قرآن كريم، پخش نماهنگ‌هايي از زندگاني آيت‌الله بهجت(ره) و نمايش گوشه‌اي از زندگي ايشان در بين برنامه‌ها، مديحه‌سرايي توسط مداحان اهل‌ بيت‌(ع)، برپايي نمايشگاه عكس در حاشيه همايش و ارائه محصولات فرهنگي به شركت‌كنندگان، از ديگر برنامه‌هاي اين همايش بود.
http://honar.ac.ir/index.aspx?siteid=1&pageid=214&newsview=44


برچسب‌ها: آيت الله بهجت
+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مرداد 1391ساعت 12:40  توسط عبد  | 

حكاياتى از زبان حضرت آيت الله العظمى بهجت


بسم الله الرحمن الرحيم
(اي خدا توهميشه با ما هستي اي کاش ما هم هميشه با تو باشيم.)
براي سلامتي امام زمان(عج الله تعالي فرجه الشريف) همين اول يک صلواتي بفرست .....  تشکر.
 
حكاياتى از زبان حضرت آيت الله العظمى بهجت
1 - ارزش نماز اول وقت
آقاى مصباح مى گويد: آيت الله بهجت از مرحوم آقاى قاضى رحمه اللّه نقل مى كردند كه ايشان مى فرمود: ((اگر كسى نماز واجبش را اول وقت بخواند و به مقامات عاليه نرسد مرا لعن كند!و يا فرمودند: به صورت من تف بيندازد.))
اول وقت سرّ عظيمى است (حافِظُوا عَلَى الصَّلَواتِ)(142)
- در انجام نمازها كوشا باشيد.
خود يك نكته اى است غير از (أَقيمُوا الصَّلوةَ)(143)
- و نماز را بپا داريد.
و همين كه نمازگزار اهتمام داشته باشد و مقيّد باشد كه نماز را اوّل وقت بخواند فى حدّ نفسه آثار زيادى دارد، هر چند حضور قلب هم نباشد.(144)
2 - زنده نگه داشتن سنّت
حجة الاسلام والمسلمين قدس ، يكى از شاگردان آيات الله بهجت مى گويد: ((آقا هميشه سفارش مى كردند براى احياى شريعت نگذاريد سنّتها فراموش شود و عرفيّات يا بدعتها جاى آن را بگيرد.
روزى فرمودند: مرحوم حاج شيخ مرتضى طالقانى (از استادان اخلاق و علماى بزرگ نجف ، كه استاد اخلاق آقا نيز بوده است ) همراه با عده اى از علما از جمله آيت الله العظمى خوئى به افطار دعوت بودند، وقتى غذا آماده مى شود و همگى سر سفره مى نشينند حاج شيخ مرتضى طالقانى مى فرمايد: نمك در سفره نيست و اقدام به تناول غذا نمى كنند. با اينكه بين مجلس افطاريّه تا آشپزخانه بسيار فاصله بوده (و ظاهراً از خانه اى ديگر غذا مى آورده اند). به هر حال مرحوم طالقانى دست به غذا دراز نمى كند و ديگران حتى آيت الله خوئى نيز به احترام ايشان غذا شروع نمى كنند و طول مى كشد تا نمك را بيآورند. بعد از ختم جلسه و هنگام رفتن ، آيت الله خوئى خطاب به ايشان مى فرمايد: حضرت آقا، اگر شما به اين اندازه به ظاهر سنّت مقيد هستيد كه اگر كمى نمك تناول نكنيد غذا نمى خوريد، پس در اين گونه مجالس كمى نمك با خود همراه داشته باشيد تا مردم را منتظر نگذاريد. آقاى طالقانى فوراً دست به جيب برده و كيسه كوچكى را درآورده و مى فرمايد: با خودم نمك داشتم ولى مى خواستم سنّت اسلامى پياده شود و متروك نباشد.))
3 - آقائى و بزرگوارى ائمه عليهم السّلام
باز آقاى قدس مى گويد: روزى آقا دررابطه با بزرگوارى و اغماض ‍ ائمه اطهار - صلوات اللّه عليهم -فرمودند:
در نزديكى نجف اشرف ، در محلّ تلاقى دو رودخانه فرات و دجله آباديى است به نام ((مصيّب ))، كه مردى شيعه براى زيارت مولاى متقيان اميرالمؤ منين عليه السّلام از آنجا عبور مى كرد و مردى از اهل سنّت كه در سر راه مرد شيعه خانه داشت همواره هنگام رفت و آمد او چون مى دانست وى به زيارت حضرت على عليه السّلام مى رود او را مسخره مى كرد.
حتى يك بار به ساحت مقدس آقا جسارت كرد، و مرد شيعه خيلى نارحت شد. چون خدمت آقا مشرّف شد خيلى بى تابى كرد و ناله زد كه : تو مى دانى اين مخالف چه مى كند.
آن شب آقا را در خواب ديد و شكايت كرد آقا فرمود: او بر ما حقّى دارد كه هر چه بكند در دنيا نمى توانيم او را كيفر دهيم . شيعه مى گويد عرض كردم : آرى ، لابّد به خاطر آن جسارتهايى كه او مى كند بر شما حق پيدا كرده است ؟! حضرت فرمودند: بلكه او روزى در محلّ تلاقى آب فرات و دجله نشسته بود و به فرات نگاه مى كرد، ناگهان جريان كربلا و منع آب از حضرت سيّد الشهداعليه السّلام به خاطرش افتاد و پيش خود گفت : عمر بن سعد كار خوبى نكرد كه اينها را تشنه كشت ، خوب بود به آنها آب مى داد بعد همه را مى كشت ، و ناراحت شد و يك قطره اشك از چشم او ريخت ، از اين جهت بر ما حقّى پيدا كرد كه نمى توانيم او را جزا بدهيم .
آن مرد شيعه مى گويد: از خواب بيدار شدم ، چون به محلّ برگشتم ، سر راه آن سنّى با من برخورد كرد و با تمسخر گفت : آقا را ديدى و از طرف ما پيام رساندى ؟! مرد شيعه گفت : آرى پيام رساندم و پيامى دارم . او خنديد و گفت : بگو چيست ؟ مرد شيعه جريان را تا آخر تعريف كرد. وقتى رسيد به فرمايش امام عليه السّلام كه وى به آب نگاهى كرد و به ياد كربلا افتاد و...، مرد سنّى تا شنيد سر به زير افكند و كمى به فكر فرو رفت و گفت : خدايا، در آن زمان هيچ كس در آنجا نبود و من اين را به كسى نگفته بودم ، آقا از كجا فهميد. بلافاصله گفت : أَشْهَدُ أَنْ لا إِلهَ إِلا اللّهُ، وَ أَنَّ مُحَمَّداً رَسُولُاللّهِ، وَ أَنَّ عَلِيّاً أَميرَالْمُؤْمِنينَ وَلِىُّ اللّهِ وَ وَصِىُّ رَسُولِ اللّهِ و شيعه شد.))
4 - ارزش وضو و طهارت
باز آقاى قدس مى گويد: ((روزى چند دقيقه زودتر براى درس به خانه آقا رفتم ، ديدم پيرمردى نشسته و آقا به او توجّهى خاص دارد، بعد از دقايقى آقا فرمود: ايشان (آن پيرمرد) هرگز بى وضو نمى خوابد، اگر شبها چندين بار هم بيدار شود بايد حتماً وضو بسازد)).
5 - شخصيت ممتاز آقا شيخ محمد حسين كمپانى
آيت الله مصباح مى گويد: ((روزى آقا فرمودند: مرحوم آقا شيخ محمّد حسين طورى بود كه اگر كسى به فعاليتهاى علمى اش توجّه مى كرد تصوّر مى كرد در شبانه روز هيچ كارى غير از مطالعه و تحقيق ندارد، و اگر كسى از برنامه هاى عبادى ايشان اطّلاع پيدا مى كرد فكر مى كرد غير از عبادت به كارى نمى پردازد.
مرحوم آقا شيخ محمد حسين مى گفت : من سيزده سال در درس ‍ مرحوم آخوند خراسانى ، صاحب كفايه شركت مى كردم ، در طول اين سيزده سال يك شب موفق نشدم كه در درس ايشان حضور پيدا كنم (و ظاهراً درسشان را شبها ايراد مى فرمودند) آن يك شب نيز به زيارت كاظمين مشرّف شده بودم و در هنگام برگشتن مشكلى پيش ‍ آمد كه به موقع نرسيدم ، در بين راه كه مى آمدم حدس مى زدم كه امشب چه مطالبى را بيان خواهند كرد. پيشاپيش آنها را نوشتم .
به نجف كه رسيدم و با دوستان صحبت كردم ديدم تقريباً همه مطالبى كه بيان فرموده بودند چيزهايى بوده كه من پيشاپيش حدس ‍ زده و نوشته بودم ، و تقريباً نوشته هاى من چيزى از درس كم نداشت .
ايشان با اينكه چنين موقعيّت علمى داشتند و درس استاد را پيشاپيش مى توانستند حدس بزنند و بنويسند، در عين حال مقيد بودند كه حتى يك شب درس استاد از او فوت نشود.
در كنار اين فعاليتهاى علمى آن قدر مقيّد به برنامه هاى عبادتى بودند، كه هر كس اينها را مى ديد فكر مى كرد كه اصلاً به هيچ چيز غير از عبادت نمى رسد، هر روز زيارت عاشورا و هر روز نماز جعفر طيّار از برنامه هاى عادى ايشان بود. روزهاى پنج شنبه ، طبق سنّتى كه علماى نجف دارند و معمولاً روز پنج شنبه يا جمعه يك روضه هفتگى دارند كه زمينه اى است براى ديدار دوستان و استادان و شاگردان با همديگر و توسّلى هم انجام مى گرفت ، مرحوم آقا شيخ محمد حسين در اين روضه شان مقيد بود كه خود پاى سماور بنشيند، و خود او همه كفش ها را جفت كند، و در عين حال زبانش مرتّب در حال حركت بود خيلى تند تند يك چيزى را مى خواندند ما متوجّه نمى شديم كه اين چه ذكرى است كه ايشان اين قدر در نشستن و برخاستن به گفتن آن مقيد است .
بعد يكى از دوستان كه خيلى با آقا ماءنوس بود (مرحوم آقا شيخ على محمد بروجردى رضوان الله عليه ) از ايشان سؤ ال كرده بود: آقا، اين چه ذكرى است كه شما اين قدر تقيّد داريد كه حتى بين سلام و احوال پرسى تان آن را ترك نمى كنى ؟ ايشان لبخندى زده بود و بعد از تاءمّلى فرموده بود: خوب است انسان روزى هزار مرتبه إِنّا أَنْزَلْنا بخواند)).
6 - راضى به رضاى الهى
حجة الاسلام والمسلمين قدس از شاگردان آقا مى گويد: ((يك روز از روزهاى درسى كمى زودتر به خانه آيت الله العظمى بهجت رفتم - زيرا ايشان گاهى از اوقات وقتى شاگردان به درس حاضر مى شدند هر چند يك نفر هم بود به اتاق درس مى آمد و تا هنگام آمدن ديگران احياناً جريان و يا حديث و يا نكته اخلاقى را گوشزد مى كردند - بنده نيز به طمع مطالب ياد شده قدرى زودتر رفتم . خوشبختانه آقا كه صداى ((يا اللّه )) حقير را شنيد زودتر تشريف آورد، بعد از احوالپرسى فرمود:
در نجف يكى از آقازاده هاى ايرانى كه از اهالى همدان و بسيار جوان زيبا و شيك پوش بود و از هر جهت به جمال و خوش اندامى شهرت داشت ، به بيمارى سختى گرفتار و از دو پا فلج شد به گونه اى كه با عصا بيرون مى آمد.
من سعى داشتم كه با او روبرو نشوم ، زيرا فكر مى كردم با وصف حالى كه او داشت ، از ديدن من خجالت مى كشد، لذا نمى خواستم غمى بر غمش بيفزايم . يك روز از كوچه بيرون آمدم و ديدم او سر كوچه ايستاده است و ناخواسته با او رو به رو شدم و با عجله و بدون تاءمل گفتم : حال شما چطور است ؟ تا اين حرف از دهانم بيرون آمد ناراحت شدم و با خود گفتم كه چه حرفى ناسنجيده اى مگر حال او را نمى بينى ! چه نيازى بود از او بپرسى ؟ به هر حال خيلى از خودم بدم آمد.
ولى برخلاف انتظار من ، وقتى وى دهان باز كرد مثل اينكه آب يخ روى آتش ناراحتى درونم ريخت ، چنان اظهار حمد و ستايش كرد و چنان با نشاط و روحيه ابراز سرور كرد كه گويا از هر جهت غرق در نعمت است من با شنيدن صحبت هاى او آرام گرفتم و ناراحتى ام بر طرف گرديد)).
7 - بركت و عظمت ولايت
هم او مى گويد: ((روزى آقا در ارتباط با ولايت و عظمت آن فرمودند: در نجف يا در كاظمين يكى از آقايان قريب 10 يا 15 نفر از اهل علم را براى ناهار دعوت كرده بود ولى فرستاده آقا اشتباهاً طلاّب يك مدرسه را كه قريب 60 - 70 نفر بودند دعوت كرده بود. وقتى ميهمانان آمده بودند وى ديده بود گذشته از اين كه جا براى نشستن آنها كم است غذا نيز خيلى اندك است ، بى درنگ به ذهنش ‍ خطور كرد كه آيت الله حاج شيخ فتحعلى كاظمينى را از جريان با خبر سازد.
وقتى خبر به آقا رسيده بود فرموده بود: دست به كار نشوند تا من بيايم . تا اينكه ايشان تشريف مى آورد و مى فرمايد: يك پارچه سفيدِ آب نديده برايم بياوريد. و ظرف برنج را وارسى كرد و سرپوش را برداشته و آن پارچه را به جاى سرپوش مى گذارد و مى فرمايد: حال ظرفها را به من بدهيد، من غذا مى ريزم و شما تقسيم كنيد، و مكرّر مى فرموده است :
((ها عَلىُّعليه السّلام خَيْرُ الْبَشَرِ، وَ مَنْ أَبى فَقَدْ كَفَرَ)):(145)
- هشدار، كه على عليه السّلام بهترين انسانهاست ، و هر كس [ولايت او] را نپذيرد [به خدا] كفر ورزيده است .
تا اينكه به شرافت مقام شامخ على عليه السّلام تمام ميهمانان را از آن ديگ غذا داده بود و هنوز طعام ديك به آخر نرسيده بود.))
يكى ديگر از شاگردان آقا (آقاى تهرانى ) اين قضيه را به صورت ذيل براى نگارنده نوشته است : ((آن گونه كه به ياد دارم حضرت استاد اين قضيّه را مكرّر به اين صورت نقل مى فرمودند كه مرحوم حاج ميرزا حسين نورى (ره )، صاحب كتاب ((مستدرك الوسائل )) در سامرّاء به شخصى فرموده بودند كه براى شب پنجشنبه و جمعه صد نفر را دعوت كن ، ولى شخص قاصد صد نفر را براى شب پنجشنبه دعوت كرده بود (در حالى كه منظور حاجى نورى رحمه اللّه اين بود كه پنجاه نفر براى شب پنجشنبه ، و پنجاه نفر براى شب جمعه دعوت كند، و براى شب پنجشنبه غذاى پنجاه نفر را تدارك ديده بود).
وقتى حاجى از جريان باخبر مى شود مى فرمايد: سريعاً آخوند ملاّفتحعلى سلطان آبادى قدّس سرّه را كه در سامراء اقامت داشته است ، خبر كنيد. مرحوم آخوند به محض اطّلاع از قضيّه مى فرمايد: غذا را نكشيد تا من بيايم . وقتى تشريف مى آورند مى فرمايد: يك پارچه آب نديده بياوريد، پارچه را مى آورند و ايشان آن را روى ظرف غذا قرار مى دهد و سه بار دست خود را روى پارچه مى كشند و در هر بار مى فرمايند: ((عَلِىُّعليه السّلام خَيْرُ الْبَشَرِ، مَنْ أَبى فَقَدْ كَفَرَ.)) و بعد مى فرمايند: حالا غذا را بكشيد، غذا را مى كشند و تمام مهيمانها را غذا مى دهند.))
8 - ارزش كار خالصانه
باز آقاى قدس مى گويد: ((روزى آقا در رابطه با پاداش عمل صالح اگرچه اندك باشد، فرمود: يكى از علماى نجف روزى در مسير راهش ‍ به فقيرى يك درهم صدقه داد (البته بيشتر از آن نداشت ) شب در خواب ديد او را به باغى مجلّل و داراى قصرى بسيار عالى و زيبا دعوت كرده اند كه نظير آن را كسى نديده بود. پرسيد اين باغ و قصر از آن كيست ؟ گفتند: از آن شماست تعجب كرد كه من در برابر اين همه تشريفات ، عملى انجام نداده ام . به او گفتند: تعجّب كردى ؟ گفت : آرى . گفتند: تعجّب نكن . اين پاداش آن يك درهم شماست . كه خالصانه و با حسن عمل انجام گرفته است .))
9 - ثبات قدم در ديانت
هم او مى گويد: ((روزى آقا در ارتباط با ثبات قدم در ديانت و استمرار پرهيزكارى و تقوا فرمودند: يكى از علماى بزرگ و اهل معنى شخصى را در صحن مبارك حضرت اميرعليه السّلام ديد كه از نهايت تواضع و ادب و ذلّت در برابر مقام شامخ ولايت مولى الموحدين ايستاده و چنان سر به زير و افتاده و خاضع بود كه گويى با سر راه مى رود. آن عالم عابد ربّانى پيش آن مرد شريف و بزرگوار كه عمرش ‍ از هفتاد به بالا بود رفت و از وضع حال و كيفيت زندگى او جويا شد. آن مرد شريف فرمود: از زمانى كه پا به تكليف گذاشتم تاكنون از روى عمد و دانسته گناه نكرده ام . البته آن طور مواظبت و دقت و مراقبت اين گونه نتيجه را دارد.))
10 - توجه امام زمان (عج ) به شيعيان واقعى
و نيز مى گويد: ((روزى آقا فرمودند: دكترى متديّن اهل ولايت و شيعه مدتى در صدد پيدا كردن ياران حضرت حجت عليه السّلام مى گشت حتى مى خواست اسامى آنها را بداند. روزى در مطب خود كه در خانه اش قرار داشت تنها نشسته بود، شخصى وارد شد و سلام كرد و نشست و فرمود: حضرت آقا، ياران حضرت حجت عليه السّلام بارتند از... و شروع كرد به شمردن نامهاى آنان و تند تند همه را نام برد و نام يكى نيز ((بهرام )) بود. به هر حال در طول چند دقيقه همه سيصد و سيزده نفر را شمرد و گفت : اينها ياران مهدى عج مى باشند و بلند شد و خدا حافظى كرد و رفت .
دكتر مى گويد: او كه رفت من تازه به خود آمدم كه اين چه كسى بود؟ و آيا من خواب بودم يا بيدار؟ از همسرم كه در اتاق مجاور بود پرسيدم : آيا كسى با من كارى داشت و پيش من كسى آمد؟ گفت : آقايى آمد و تند تند حرف مى زد. دكتر مى گويد: تازه فهميدم كه من خواب نبودم و او از افراد معمولى نبود.))
11 - توجه تامّ به حضرت حق
باز مى گويد: ((روزى آقا فرمود: در نجف رسم بود كه طلاّب در ايام زيارتى ، دسته دسته و بسيارى از اوقات با پاى پياده براى زيارت عتبات عاليات مى رفتند و شب را در بين راه به جهت خواندن نماز شب توقف و هر يك در گوشه اى مشغول نماز شب مى شدند.
در يكى از اين سفرها آقاى روحانى پير مردى كه همراه آنها بود بيشتر فاصله گرفت و مشغول نماز شب شد، ناگهان آقايان غرّش و نعره شيرى را از نزديك شنيدند و در صدد برآمدند كه چه بكنند. ديدند شير به سوى آن پير مرد مى رود، گفتند: ((إِنّا لِلّهِ وَ إِنّا إِلَيْهِ راجِعُونَ))(146) هيچ كارى نمى توانستند انجام بدهند، شير رفت و رفت و رفت تا چند قدمى آن آقا ايستاد، آقا هم ظاهراً در ركعت وتر بود، شير چند دقيقه كنار آقا ايستاد و آقا را نگاه مى كرد، آقا هم مانند مجسّمه ايستاده بود و هيچ تكان نمى خورد، بعد از دقايقى شير حركت كرد و رفت .
چون قدرى دور شد آقايان دوان دوان به خدمت آقا رفتند و بعد از تمام شدن نماز وتر به او گفتند: آقا! از شير نترسيدى ؟ شگفت اينكه پا به فرار نگذاشتى ، أَحْسَنْتَ! عجب دل قوى و با جرئتى دارى ؟ آقا فرمود: بله من ترسيدم ، خيلى هم ترسيدم اما ديدم با فرار كردن از چنگال او نجات نمى يابم ، لذا به خود گفتم كه پس چه بهتر حال كه بايد طعمه شير شوم ، در حال مناجات و راز و نياز با قاضى الحاجات باشم . و با اين حال خوب از دنيا بروم .))
حجة الاسلام والمسلمين آقاى تهرانى يكى از شاگردان آقا جريان فوق را به صورت ذيل از آيت الله بهجت نقل و براى نويسنده نگاشته اند: ((حضرت استاد اين قضيه را مكرّر به اين صورت نقل مى فرمودند كه در نجف معروف شده بود كه فلان آقا از شير نمى ترسد و در بيابان شير را ديده نترسيده است .
از خود آقا در اين باره سؤ ال مى كنند مى فرمايد: نه ، من نيز خيلى از شير مى ترسم ، ولى وقتى در بيابان مشغول نماز بودم ناگهان شيرى از بالاى كوه به سوى من سرازير شد، با خود گفتم : بهتر است اينك كه قدرت بر رهايى از شير را ندارم فكر فرار كردن را كنار گذارم و همچنان به نماز مشغول شوم ، و چه بهتر كه مرا در حال نماز بدَرَد، لذا از نماز دست برنداشتم و هيچ عكس العملى از خود نشان ندادم ، تا اينكه شير نزديك من آمد و ديد من كارى نمى كنم ، دورادور من گشت و رفت .))
12 - توجه حضرت زهراعليهاالسّلام به فرزندان خود
همچنين آقاى قدس مى گويد: ((روزى آقا فرمودند يكى از ثروتمندان رشت كه در نجف اشرف ساكن بود دختر خود را به ازدواج يك روحانى سيّد كه خيلى فقير بود درآورد، از آنجايى كه خانم در خانواده ثروتمند بزرگ شده بود به هيچ وجه حوصله غذا درست كردن براى آقا را نداشت . شبى حضرت فاطمه زهراعليهاالسّلام را در خواب ديد، حضرت به او فرمود: دخترم ، چرا با پسرم خوشرفتارى ندارى و براى او غذا درست نمى كنى ؟ وى در خواب جواب داد كه من حال غذا درست كردن براى اين آقا را ندارم . حضرت اصرار كردند و او همان جمله را تكرار كرد.
تا اينكه حضرت زهراعليهاالسّلام فرمودند: شما فقط مواد لازم خورشت را آماده بكن و داخل قابلمه بريز و روى چراغ بگذار، لازم نيست كه دستكارى كنى .
در اين هنگام از خواب بيدار شد و تعجّب كرد، بعد به عنوان امتحان همان كار را انجام داد، وقت ظهر يا شام وقتى سرپوش را از قابلمه برداشت ديد غذا آماده است و عطر خورشت خانه را معطّر كرد. وى همواره به اين صورت غذا مى پخت و حتى روزى مهمان داشتند مهمان گفت من در طول عمرم اينطور غذا نخورده ام .
تعجّب اينكه آن خانم با اينكه اين كرامت را بارها مى ديد، باز حوصله درست كردن غذا را نداشت .))
13 - حيات اولياى خدا
هم او مى گويد: ((روزى آقا فرمود: جنازه يكى از مردان پاك را (به نظرم فرمودند: گيلانى بود.) به نجف مى بردند، يك نفر قرآن خوان هم اجاره كرده بودند كه تا مقصد همراه جنازه برود و قرآن بخواند، شبى از شبها همه از خستگى به خواب مى روند و قارى مشغول خواندن سوره مباركه ((يس )) مى شود و هنگام قرائت آيه كريمه (أَلَمْ أَعْهَدْ إِلَيْكُمْ يا بَنى آدَمَ...)(147) لفظ ((اَعْهَدْ)) را آنطور كه بايد ادا نمى كند و چند بار آن را تكرار مى كند، ناگهان از داخل تابوت مى شنود كه آن مرد خدا دو يا سه بار با بيانى شيرين و با تجويد درست و قرائت اين كلمه را ادا مى كند. رعشه بر بدن مرد قارى مى افتد كه آدم مرده آن هم چند روز از فوتش گذشته چگونه شنيد كه من در اداء آيه كريمه مانده ام و با بهترين طريق قرائت و تجويد آن را به من ياد مى دهد. روحش شاد!))
حجة الاسلام والمسلمين آقاى تهرانى يكى از شاگردان آقا جريان فوق را به صورت ذيل براى نويسنده نگاشته است : آن گونه كه ياد دارم حضرت استاد اين قضيه را مكرّر به اين صورت نقل مى كردند، كه جنازه يكى از بزرگان را به نجف مى بردند، يكى از همراهان مى گويد: در بين راه به منزل رسيديم ، و جنازه را در كاروانسراى كثيفى گذاشتند، من ديدم كه آنجا مناسب جنازه آن آقا نيست و شايد بى احترامى به او محسوب شود، لذا جنازه را از آنجا به جاى ديگر انتقال دادم ، و بالاى سر جنازه نشستم و مشغول شدم به قرائت قرآن و سوره ((يس ))، به آيه ((أَلَمْ أَعْهَدْ)) كه رسيدم ، چون عرب نيستم و بين ((همزه )) و ((عين )) خوب تمييز نمى دهم آن كلمه را تند خواندم ، ناگهان شنيدم كه جنازه دوبار با صداى بلند آن كلمه را با عربيّت و تميز بين ((همزه )) و ((عين )) ادا نمود.
و نيز آقاى قدس مى گويد: ((روزى آقا فرمودند: ((در زمان قاجار آقايى در يكى از مدارس علميّه تهران حجره داشت و معروف بود به كرامت داشتن ، ولى مقيّد بود چيزى از او ظهور و بروز نكند، در ميان طلاّب زمزمه مى افتد كه آقا موتِ ارادى دارد (يعنى هر وقت بخواهد، مى تواند اختياراً قالب تهى كند)، روزى عدّه اى جمع شدند و خدمت آقا رسيدند و گفتند: آقا، ما امروز آمده ايم تا از شما كرامتى ببينيم و هر چه عذر آورد قبول نكردند، ناچار راضى شد (خوب يادم نيست كه تعهّد گرفت كه تا من زنده ام به كسى اظهار نكنيد، يا نگرفت ) و فرمود: من مى خوابم ، شما مرا صدا نزنيد و كارى به من نداشته باشيد.
رو به قبله خوابيد و شهادَتَيْن را گفت و آنها ديدند كه آقا مُرد. وى را اين رو آن رو كردند و ديدند كه واقعاً مرده است ، براى اطمينان چند جاى زير پاى آقا را با كبريت سوزاندند و ديدند كه واقعاً جان داده است .
پس از مدتى آقا نَفَسى كشيد و نشست . همين كه نشست فرمود: به شما نگفتم با من كارى نداشته باشيد، چرا مرا از راه رفتن باز داشتيد؟))
14 - تهذيب نفس ، شرط درك خدمت امام زمان (عج )
حجة الاسلام قدس مى گويد: ((روزى آقا فرمودند: در تهران استاد روحانيى بود كه لُمْعَتَيْن را تدريس مى كرد، مطّلع شد كه گاهى از يكى از طلاّب و شاگردانش كه از لحاظ درس خيلى عالى نبود، كارهايى نسبتاً خارق العاده ديده و شنيده مى شود.
روزى چاقوى استاد (در زمان گذشته وسيله نوشتن قلم نى بود، و نويسندگان چاقوى كوچك ظريفى براى درست كردن قلم به همراه داشتند) كه خيلى به آن علاقه داشت ، گم مى شود و وى هر چه مى گردد آن را پيدا نمى كند و به تصور آنكه بچّه هايش برداشته و از بين برده اند نسبت به بچه ها و خانواده عصبانى مى شود، مدتى بدين منوال مى گذرد و چاقو پيدا نمى شود. و عصبانيت آقا نيز تمام نمى شود.
روزى آن شاگرد بعد از درس ابتداءً به استاد مى گويد: ((آقا، چاقويتان را در جيب جليقه كهنه خود گذاشته ايد و فراموش كرده ايد، بچه ها چه گناهى دارند.)) آقا يادش مى آيد و تعجّب مى كند كه آن طلبه چگونه از آن اطلاع داشته است .
از اينجا ديگر يقين مى كند كه او با (اولياى خدا) سر و كار دارد، روزى به او مى گويد: بعد از درس با شما كارى دارم . چون خلوت مى شود مى گويد: آقاى عزيز، مسلّم است كه شما با جايى ارتباط داريد، به من بگوييد خدمت آقا امام زمان (عج ) مشرف مى شويد؟
استاد اصرار مى كند و شاگرد ناچار مى شود جريان تشرّف خود خدمت آقا را به او بگويد. استاد مى گويد: عزيزم ، اين بار وقتى مشرّف شديد، سلام بنده را برسانيد و بگوييد: اگر صلاح مى دانند چند دقيقه اى اجازه تشرّف به حقير بدهند.
مدتى مى گذرد و آقاى طلبه چيزى نمى گويد و آقاى استاد هم از ترس اينكه نكند جواب ، منفى باشد جراءت نمى كند از او سؤ ال كند ولى به جهت طولانى شدن مدّت ، صبر آقا تمام مى شود و روزى به وى مى گويد: آقاى عزيز، از عرض پيام من خبرى نشد؟ مى بيند كه وى (به اصطلاح ) اين پا و آن پا مى كند. آقا مى گويد: عزيزم ، خجالت نكش آنچه فرموده اند به حقير بگوييد چون شما قاصد پيام بودى (وَ ما عَلَى الرَّسُولِ إِلا الْبَلاغُ الْمُبينُ)(148)
آن طلبه با نهايت ناراحتى مى گويد آقا فرمود: لازم نيست ما چند دقيقه به شما وقتِ ملاقات بدهيم ، شما تهذيب نفس كنيد من خودم نزد شما مى آيم .))
15 - نتيجه توسل به امام رضاعليه السّلام
باز آقاى قدس مى گويد: ((روزى آقا فرمودند: يكى از علماى نجف اشرف به جهت بيمارى به تهران مى آيد و بعد از مراجعه به پزشك و تشكيل كميسيون پزشكى بنابر آن مى شود كه آقا از ناحيه مغز عمل جرّاحى شود، آقا خيلى وحشت زده شده و سخت ناراحت مى شود و اجازه مى گيرد به مشهد مقدّس مسافرت نمايد.
پس از تشرّف و توسّل شبى در خواب مى بيند آقاى بزرگوارى نزد ايشان مى آيد و مى فرمايد: چرا اينقدر ناراحت هستيد صلاح ديده شد كه عمل نشويد و با دارو معالجه شويد. از خواب بيدار مى شود و مى گويد: نتيجه گرفتم ، به تهران برويم . به تهران مى آيند، پس از مراجعه مجدّد به پزشك ، رئيس كميسيون طبّى آقا به او مى گويد: ناراحت نباشيد صلاح ديده شد كه عمل جرّاحى انجام نشود، با دارو معالجه مى كنيم .
با تطبيق اين گفتار در خواب و بيدارى بر يقين او مى افزايد و با توسّل به ثامن الحجج عليه السّلام معالجه نموده و شفا مى يابد.))
16 - زيارت واقعى
همچنين وى مى گويد: ((روزى آقا فرمودند: در منطقه جاسب قم گروهى از كشاورزان در زمان گذشته با شتر و قاطر به زيارت حضرت ثامن الحجج عليه السّلام مشرف مى شوند و هنگام مراجعت و وارد شدن در محدوده جاسب پيرمردى از اهل محلّ را مى بينند كه در گرماى روز كوله بارى از علف به دوش كشيده و با مشقّت بسيار به خانه مى رود، مسافرين مشهد مقدّس كه او را مى بينند زبان به شماتت و سرزنش ‍ مى گشايند كه : پيرمرد، زحمت دنيا را ول كن نيستى ، آخر بيا تو هم لااقل يك بار به مشهد مقدّس سفر كن . و اين سخن را تكرار و او را بسيار توبيخ مى كنند.
پيرمرد خسته و پاك دل زبان مى گشايد و مى گويد: شما كه به زيارت آقا رفتيد و به آقا سلام داديد، جواب گرفتيد يا نه ؟ مى گويند: پيرمرد، اين چه حرفى است كه مى زنى مگر آقا زنده است سلام ما را جواب بدهد؟!
پيرمرد مى گويد: عزيزان ، امام كه زنده و مرده ندارد، ما را مى بيند و سخنان ما را مى شنود، زيارت كه يك طرفه نمى شود.
آنان مى گويند: آيا تو اين عُرضه را دارى ؟ وى مى گويد: آرى ، و از همان جا رو به سمت مشهد مقدّس مى كند و مى گويد: ((أَلسَّلامُ عَلَيْكَ يا امام هشتم )) و همه با كمال صراحت مى شنوند كه به آن پيرمرد به نام خطاب مى شود كه : عَلَيْكُمُ السَّلام آقاى فلانى ))
و بدين ترتيب زائرين همگى خجالت كشيده و پشيمان مى شوند كه چرا سبب دلشكستگى اين مرد نورانى شدند.))
17 - قناعت شيخ انصارى قدّس سرّه
و نيز مى گويد: ((روزى آقا در رابطه با قناعت شيخ انصارى - اعلى الله مقامه - فرمود: مادر ماجده و والده مكرّمه شيخ و نوه دخترى اش ‍ با ايشان زندگى مى كردند، روزى شيخ بچه دخترش را تعقيب مى كند. كه با عصا تاءديب كند، بچّه خود را به دامن مادربزرگ مى اندازد، مادر شيخ مى پرسد: بچه چه كار كرده ؟ شيخ مى فرمايد: نان تازه به او داده ايم و گريه و لجاجت مى كند كه خورش لازم دارد، مگر نان تازه هم خورش مى خواهد؟))
18 - مشاهده انوار آيات قرآن
آيت الله تهرانى مى نويسد: ((حضرت آيت اللّه العظمى بهجت فرمودند: در زمان جوانى ما مرد نابينايى بود كه قرآن را باز مى كرد و هر آيه اى را كه مى خواستند نشان مى داد و انگشت خود را كنار آيه مورد نظر قرار مى داد، من نيز در زمان جوانى روزى خواستم با او شوخى كرده و سر به سر او گذارده باشم گفتم : فلان آيه كجاست ؟ قرآن را باز كرد و انگشت خود را روى آيه گذاشت . من گفتم : نه اينطور نيست ، اينجا آيه ديگرى است . به من گفت : مگر كورى نمى بينى ؟!))(149)
19 - اهميّت تربيت طلاّب
آيت الله سيّد موسى شبيرى زنجانى مى گويد: ((آقاى بهجت نقل مى كردند زمانى كه آقا شيخ محمود حلّى به نجف آمدند ما براى ديدن ايشان خدمتشان رسيديم و ايشان نيز براى بازديد به خانه ما آمدند، وقتى آيت اللّه خوئى شنيدند كه آقا شيخ محمود به منزل ما مى آيند براى ديدار ايشان تشريف آوردند تا به اصطلاح ديد ديگرى (از نظر معنوى ) به ايشان كنند. آقا شيخ محمود يك ساعت تاءخير كردند و آقاى خوئى منتظر نشستند تا اينكه تشريف آوردند. آقاى خوئى فرمودند: من دلم مى خواست مقدارى از آقا حسنعلى نخودكى اصفهانى تعريف كنيد، تا وقتى ما مى خواهيم براى اثبات عالمِ ماوراء دليل بياوريم ، تنها از آيات و روايات استفاده نكنيم بلكه از حالات يك شخص هم در اين مورد استفاده كنيم .
آقا شيخ محمود فرمودند: آقا شيخ حسنعلى مختصرات داشت (يعنى مختصرى از مطالب و عوالم را داشتند)، و اگر شما به همين كارتان (تربيت طلاب ) توجّه كنيد بيشتر مى توانيد به اسلام خدمت كنيد، تازه آقا شيخ حسنعلى مريد يكى از شماها بود. كه آقاى بهجت مى فرمودند: منظورشان آقاى بروجردى بود.(150)
20 - انديشه اى كه بهتر از عبادت يك سال است
آقاى قدس مى گويد: ((روزى آقا مى فرمود: يكى از علماى بزرگ نجف اشرف هنگام سحر و وقت نماز شب پسر نوجوانش را كه در اطاق آقا خوابيده بود صدا زد و گفت : برخيز و چند ركعت نماز شب بخوان . پسر پاسخ داد: چشم .
آقا مشغول نماز شد و چند ركعت نماز خواند. ولى آقازاده برنخاست . مجدداً آقا او را صدا زد كه : پسرم ، پا شو چند ركعت نماز بخوان . باز پسر گفت : چشم .
آقا مشغول نماز شد ولى ديد فرزندش از رختخواب برنمى خيزد، براى بار سوّم او را صدا زد. پسر گفت : حاج آقا، من دارم فكر مى كنم ، همان فكرى كه درباره آن در روايت آمده است كه : امام صادق عليه السّلام ى فرمايد:
((تَفَكُّر ساعَةٍ خَيْرٌ مِنْ عِبادَةِ سَنَةٍ)).(151)
- يك ساعت تفكر بهتر از يك سال عبادت است .
آيت الله العظمى بهجت فرمودند: آقا پرخاش كرد و فرمود: ... و خود آيت الله بهجت كلمه را بر زبان جارى نكرد، ولى ما همه فهميديم كه آن بزرگ مرد فرموده بود: پدر سوخته ، آن فكرى از عبادت يك يا شصت سال بهتر است كه انسان را به خواندن نماز شب وادارد، نه اينكه انسان وقت نماز شب دراز بكشد و فكر بكند و به اين بهانه از خواندن آن شانه خالى كند.
21 - توفيق مصونيّت از گناه پيش از بلوغ
نيز مى گويد: ((روزى آيت الله بهجت در رابطه با اينكه نيكان و بزرگان حتى پيش از بلوغشان هم مرتكب كارهاى ناشايست نمى شدند، فرمود: يكى از اعاظم نجف مى فرمود: من در دوران بچگى هرگاه مى خواستم كارى را كه براى افراد مكلّف حرام است ، انجام بدهم بى درنگ مانعى پيش مى آمد و مرا از انجام دادن آن كار جلوگيرى مى كرد. من در زمان كوچكىِ خودم كاملاً مصون و محفوظ بودم ، به طور قهرى نه اختيارى .
22 - تاءثير نماز وحشت در گشايش كار اموات
همچنين مى گويد: ((روزى آيت الله بهجت پيرامون تاءثير عمل نيك و قبول شدن عمل خالص فرمودند: مرحوم آيت الله حاج شيخ فتحعلى كاظمينى (از آيات عظام و جامع فقه و اصول و عرفان ) كه در حرم كاظمين عليهماالسّلام تدريس مى كرد، خيلى از اوقات در اثناى درس ايشان ميّت مى آوردند و دفن مى كردند و رسم آقا هم اين بود شبها نماز وحشت براى آنان مى خواند.
يكى از بزرگان كاظمين شبى يكى از بستگان خود را در خواب مى بيند و از حال او مى پرسد وى مى گويد: وضعم خراب بود، نماز آقا به دادم رسيد و موجب گشايش كار من شد.))
23 - نقش مقتضيات در نحوه زندگى بزرگان
هم او مى گويد: ((روزى آقا فرمود: چند نفر از بازاريان تهران به نجف مشرّف شدند و جهت پرداخت خمس اموال خود خدمت شيخ انصارى قدّس سرّه رسيدند، وقتى وضع ساده خانه و بى آلايشى شيخ را ديدند، آهسته به يكديگر مى گفتند: اين است معنى پيشوا و مقتدا. يعنى على گونه زيستن ، نه مانند ملاّ على كنى با خانه بيرونى و اندرونى و با تشكيلات و تشريفات آن چنانى .))
شيخ قدّس سرّه كه در حال نوشتن بود، و كاملاً به سخنان آنان توجه داشت ، نخست كلمه خيلى زننده اى به آنها گفت ، سپس فرمود: چه مى گوييد؟ من با چند نفر طلبه سر و كار دارم و نيازى به تشريفات بيش از اين ندارم ، اما آخوند ملاّعلى كنى با امثال ناصرالدّين شاه سر و كار دارد. اگر آن گونه نباشد ناصرالدّين شاه به خانه اش نمى رود، آخوند ملاّ على اين كارها را براى حمايت از دين انجام مى دهد.

 كتاب برگي از دفترآفتاب(رضا باقى زاده پُلامى)
             http://ketaab.iec-md.org/

 


برچسب‌ها: آيت الله بهجت
+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مرداد 1391ساعت 12:40  توسط عبد  | 

چندداستان


بسم الله الرحمن الرحيم
(اي خدا توهميشه با ما هستي اي کاش ما هم هميشه با تو باشيم.)
براي سلامتي امام زمان(عج الله تعالي فرجه الشريف) همين اول يک صلواتي بفرست .....  تشکر.
 
آيت الله محمد تقى بهجت (حفيظه الله)
سالبه جزئيه
يكى از فضلاى حوزه علميه قم فرمودند: به اتفاق چند نفر از دوستان جهت اداى نماز به مسجدى كه حضرت آيت الله بهجت در آن اقامه نماز مى كند رفتيم و نماز را با امامت ايشان به جماعت خوانديم بعد از نماز كمى زودتر از آقاى بهجت از مسجد خارج شديم و در بين مسير حركت آقا به حرم مطهر حضرت معصومه (عليه السلام) منتظر مانديم تا اينكه آقا تشريف آورد. بنده خدمت آقا رسيدم و از ايشان تقاضا نمودم كه اجازه بدهيد تا از شما عكس بگيرم . حضرت آيت الله بهجت بدون مكث فرمود: (( سالبه جزئيه عكس ‍ ندارد. ))
يك زمان گفتم به خود خاموش باش  
  لب فرو بند از سخنها گوش باش

اقتدا به روح
يكى از مجتهدين مى فرمود: در نماز جماعتى كه من در صف دوم ايستاده بودم ، ديدم كه آقاى بهجت سوره مباركه قدر را تلاوت مى كنند در يك لحظه متوجه شدم كه براى آقا حالت تجرد روح ايجاد شده و روح او در جلو سوره قدر را مى خواند و جسم خود آقا نيز به او اقتدا كرده است و ما هم به جسم آقا اقتدا كرده ايم .
نشانى داده انت از خرابات  
  كه التوحيد اسقاط الاضافات

شك نكن
شخصى كه از برخى از شبهات در رنج بود، از شهرش به سوى قم حرك مى نمايد و در آنجا ماءواى مى گيرد. شبى ، آقاى بهجت را در خواب مى بيند و ايشان جواب شبهات را بر او ارائه مى كنند. آن شخص از خواب كه بر مى خيزد در صادقه بودن رويا، شك مى كند و روز جمعه براى مطرح كردن آن شبهات به خدمت ايشان ميرسد، لب ميگشايد كه آنها را مطرح كند، ايشان مى فرمايد: (( جواب همانهايى بود كه در خواب به تو گفتم ، ترديد مكن ))
اندر آن سر برهنه جمعى را  
  بر سر از عرش سايبانى بينى
و اندر آن پا برهنه قومى را  
  پاى بر فرق فرقدان بينى

استخاره
فردى تعريف مى كرد روزى من در صف كسانى كه مى خواستند آقاى بهجت براى آنان استخاره كند ايستادم ولى در دل نمى خواستم استخاره كنم و نيت نداشتم . نوبت به من كه رسيد آقا نگاهم نكرد و به نفر بعد از من گفت بفرمايد.
تيز بينانند در عالم بسى  
  واقفند از كار و بار هر كسى

المومن بشره فى وجهه
روزى با خود فكر مى كردم كه آقاى بهجت چرا اينقدر ناراحت و محزون به نظر مى رسند چرا مثل ديگران با خنده و شادى سلام و احوال پرسى نمى كند، چند وقتى بود كه در اين فكر بودم شبى آقا را در خواب ديدم صورت آقا يك نورانيت خاصى داشت مى خنديد و شاد بود آنچنان كه هر فردى را به خود جلب مى كرد آنقدر نورانى و بشاش بود كه در خواب داشتم ذوق مى كردم و از خوشحالى و محبت و شوق به ايشان در پوست خود نمى گنجيدم . بعد از خواب فهميدم كه اين مردان خدا حديث : المومن بشره فى وجهه ... را بهتر از ما درك مى كنند اما وقتى انسانهاى ديو سيرت كه هر كدام در باطن حيوانى است را مى بيند جايى براى شادى نيست .
آن دم كه به معشوق توانيم رسيدن  
  خود لحظه مرگ است و عجب لحظه نابى

گناه نكن
يكى از افراد كه براى خود دبدبه و كبكبه اى داشت روزى نزد آقاى بهجت آمد و درخواست موعظه كرد آقا فرمودند: گناه نكن . آن فرد جواب داد ما كه گناه نمى كنيم يك نصيحت ديگر بفرماييد. آقاى بهجت در گوش وى چيزى گفتند كه كسى متوجه نشد اما آقا را ديدند كه سر بزير انداخت و با شرمسارى راه خود گرفت و رفت . حضرت امام فرمودند: (( آقاى بهجت سالهاست كه اختيار موت دارند ))
بى پير مرو تو در خرابات  
  هر چند سكندر زمانى
داستانهاى عارفانه (شهروز شهرويى)

             http://ketaab.iec-md.org/


برچسب‌ها: آيت الله بهجت
+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مرداد 1391ساعت 12:40  توسط عبد  | 

دستورالعمل


بسم الله الرحمن الرحيم
(اي خدا توهميشه با ما هستي اي کاش ما هم هميشه با تو باشيم.)
براي سلامتي امام زمان(عج الله تعالي فرجه الشريف) همين اول يک صلواتي بفرست .....  تشکر.
 
 دستورالعمل اخلاقى از حضرت آيت الله العظمى بهجت
دستورالعمل نخست :
بسم اللّه الرّحمن الرحيم
اَلْحَمْدُ لِلّهِ وَحْدَهُ وَ الصَّلاةُ عَلى سَيِّدِ الاَْنْبياءِ، مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ سادَةِ الاُْوْصِياءِ الطّاهِرين ، وَ اللَّعْنُ الدّائِمُ عَلى أَعْدائِهِمْ مِنَ اْلاَوَّلينَ وَ الاَّْخِرينَ.
و بعد، مخفى نيست بر اُولِى الاَلباب كه اساسنامه حركت در مخلوقات شناختن محرّك است كه حركت احتياج به او دارد، و شناختن ما مِنْهُ الْحَرَكة ، وَ ما إِلَيْهِ الْحَرَكَةِ، وَ ما لَهُ الْحَرَكَة ، يعنى بدايت و نهايت و غرض ، كه آنْ به آنْ ممكنات متحرّك به سوى مقصد مى باشند.
فرق بين عالم و جاهل معرفتِ علاجِ حوادث و عدم معرفت است ، و تفاوت منازل آنها در عاقبت به تفاوتِ مراتبِ علم آنها است در ابتداء؛ پس اگر محرِّك را شناختيم و از نظم حركات ، حسن تدبير و حكمت محرّك را دانستيم ، تمام توجه ما به اراده تكوينيه و تشريعيّه او است .
خوشا به حال شناسنده اگر چه بالاترين شهيد باشد! و واى به حال ناشناس اگر چه فرعون زمان باشد! در عواقب اين حركات جاهل مى گويد: اى كاش خلق نمى شدم ! عالم مى گويد: كاش هفتاد مرتبه حركت به مقصد نمايم و باز گردم و حركت نمايم و شهيد حقّ بشوم !
مبادا از زندگى خودمان پشيمان شده برگرديم .
صريحاً مى گويم : به طور مثال اگر نصف عمر هر شخصى در ياد مُنْعمِ حقيقى است و نصف ديگر در غفلت ، نصف زندگى حيات او محسوب است ، و نصف ديگر مَمات او محسوب است ، با اختلاف موت ، در اضرارِ به خويش و عدم نفع .
خداشناس مطيع خدا مى شود و سركار با او دارد و آنچه مى داند موافق رضاى اوست عمل مى نمايد، و در آنچه نمى داند توقّف مى نمايد تا بداند و آنْ به آنْ استعلام مى نمايد و عمل مى نمايد يا توقّف مى نمايد. عملش از روى دليل و توقّفش از روى عدم دليل .
آيا ممكن است بدون اينكه با سلاح [باشيم بر] اطاعت خداى قادر باشيم و قافله ما به سلامت از اين رهگذر پر خطر به مقصد برسد؟
آيا ممكن است وجود ما از خالق باشد و قوّت ما از غير او باشد؟
پس قوت نافعه باقيه نيست مگر براى خدائيان و ضعفى نيست مگر براى غير آنها.
حال اگر در اين مرحله صاحب يقين شديم بايد براى عملى نمودن صفات و احوال بدانيم كه اين حركت محققه از اول تا به آخر مخالفت با محرّك دواعى باطله است كه اگر اِغناء به آنها نكنيم كافى است در سعادت اتصال به رضاى مبدء اعلى : ((أَفْضَلُ زادِ الرّاحِلِ اِلَيْكَ عَزْمُ اِرادَهٍ.(130)
[-ارزشمندترين وبهترين توشه سالكِ به سوى تو، محكمى و استوارى اراده و طلب اوست .]
وَ الْحَمْدُ لِلّهِ أَوّلاً وَ آخِراً، وَ الصَّلوةُ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطّاهِرينَ، وَ اللَّعْنُ الدّائِمُ عَلى أَعْدائِهِمْ أَجْمَعينَ.
مشهد مقدس
چهارشنبه مرداد ماه 1375 ه‍ .ش .
مطابق با ربيع الاول 1417 ه‍ .ق .
دستورالعمل دوّم :
باسمه تعالى
آقايانى كه طالب مواعظ هستند از ايشان سؤ ال مى شود: آيا به مواعظى كه تا حال شنيده ايد عمل كرده ايد يا نه ؟
آيا مى دانيد كه هر كس به معلوماتِ خود عمل كرد خداوند مجهولات او را معلوم مى فرمايد؟
آيا اگر عمل به معلومات -اختياراً- ننمايد شايسته است توقّعِ زيادتى معلومات ؟
آيا بايد دعوت به حقّ از طريق لسان باشد؟
آيا نفرموده با اعمال خودتان دعوت به حق بنماييد؟
آيا طريق تعليم را بايد ياد بدهيم يا آنكه ياد بگيريم ؟
آيا جواب اين سؤ ال ها از قرآن كريم (وَ الَّذينَ جاهَدُوا فينا، لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا)(131)
[ -و كسانى كه در راه ما بكوشند، مسلّماً آنان را به راههاى خود هدايت مى كنيم .]
و از كلام معصوم عليه السّلام ((مَنْ عَمِلَ بِما عَلِمَ، وَرَّثَهُ اللّهُ عِلْمَ ما لَمْ يَعْلَمْ))(132)
و ((مَنْ عَمِلَ بِما عَلِمَ، كُفِىَ ما لَمْ يَعْلَمْ))(133)
[روشن نمى شود؟]
خداوند توفيق مرحمت فرمايد كه آنچه را مى دانيم زير پا نگذاريم ، و در آنچه نمى دانيم توقّف و احتياط نماييم تا معلوم شود.
نباشيم از آنها كه گفته اند:
پى مصلحت مجلس آراستند
 
نشستند و گفتند و برخاستند
 
وَ ما تَوْفيقى إِلاّ بِاللّهِ، [عَلَيْهِ] تَوَكَّلْتُ، وَ إِلَيْهِ أُنيبُ، وَ السَّلامُ عَلَيْكُمْ وَ رَحْمَةُ اللّهِ وَ بَرَكاتُهُ
مشهد مقدس
يكشنبه 21 / 5 / 1375 ه‍ .ش .
مطابق با ربيع الاول 1417 ه‍ .ق .
دستورالعمل سوّم :
باسمه تعالى
همه مى دانيم كه رضاى خداوندِ اجلّ - با آنكه غنّى بالذّات و احتياج به ايمان بندگان و لوازم ايمان آنها ندارد - در اين است [كه ]: بندگان هميشه در مقام تقرب به او باشند.
پس مى دانيم كه براى [ به جهت ] حاجت بندگان به تقرّب به مبدء الطاف و به ادامهتقرّب [خداوند]، محبت به ياد او ادامه ياد او دارد.
پس مى دانيم به درجه اشتغال به ياد او، انتفاع ما از تقرّبِ به او خواهد بود. و در طاعت و خدمت او هر قدر كوشا باشيم به همان درجه مقرِّب و منتفع و به قرب خواهيم بود، و فرق بين ما و سلمان -سلام الله عليه - در درجه طاعت و ياد او كه مؤ ثر در درجه قرب ما است خواهد بود.
و آنچه مى دانيم كه اعمالى در دنيا محلّ ابتلاء ما خواهد شد، بايد بدانيم ؛ كه آنها هر كدام مورد رضاى خداست ، ايضاً خدمت و عبادت و طاعتِ او محسوب است .
پس بايد بدانيم كه هدف بايد اين باشد كه تمام عمر، صرف در ياد خدا و طاعت او و عبادت ، بايد باشد تا به آخرين درجه قربِ مستعدِّ خودمان برسيم ، و گرنه بعد از آنكه ديديم بعضى ، به مقامات عاليه رسيدند و ما بى جهت عقب مانديم پشيمان خواهيم شد.
وَفَّقَنَا اللّهُ لِتَرْكِ الاِْشْتِغالِ بِغَيْرِ رِضاهُ، بِمُحَمَّدٍ وَ آلِهِ صَلَواتُ اللّهِ عَلَيْهِمْ أَجْمَعيَن .
مشهد مقدس
چهارشنبه 24/5/1375 ه‍ .ش .
مطابق با ربيع الاول 1417 ه‍ .ق .
دستور العمل چهارم :
باسمه تعالى
گفتم كه الف ، گفت دگر، گفتم هيچ
 
در خانه اگر كس است يك حرف بس است
 
بارها گفته ام و بار ديگر مى گويم : كسى كه بداند هر كه خدا را ياد كند خدا همنشين اوست احتياج به هيچ وَعْظى ندارد. مى داند چه بايد بكند و چه بايد نكند، مى داند كه آنچه را كه مى داند بايد انجام دهد و آنچه كه نمى داند بايد احتياط كند.
والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته .
دستورالعمل پنجم :
باسمه تعالى
هيچ ذكرى بالاتر از ذكر عملى نيست . هيچ ذكر عملى بالاتر از ترك معصيت در اعتقادات و عمليّات نيست . و ظاهر اين است كه : ترك معصيت به قولِ مطلق بدون مراقبه دائميّه صورت نمى گيرد.
واللّه الموفّق
العبد محمّد تقى البهجة
دستورالعمل ششم :
باسمه تعالى
كسى كه به خالق و مخلوق متيقّن و معتقد باشد، و با انبياء و اوصياء - صلوات الله عليهم - جميعاً مرتبط و معتقد باشد، و توسّل اعتقادى و عملى به آنها داشته باشد، و مطابق دستور آنها حركت و سكون نمايد، و در عبادات قلب را از غير خدا خالى نمايد، و فارغ القلب نماز را كه همه چيز تابع آن است انجام دهد، و با مشكوكها تابعِ امام عصر - عجّل الله الفرج - باشد، يعنى هر كه را امام مخالف خود مى داند با او مخالف باشد، و هر كه را موافق مى داند با او موافق [و]، لعن نمايد ملعون او را، و ترحّم نمايد بر مرحوم او ولو على سبيل الاجمالى ، هيچ كمالى را فاقد نخواهد بود و هيچ وزر و وبالى را واجد نخواهد بود.
والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته .
العبد محمد تقى البهجة
دستور العمل هفتم :
باسمه تعالى
جماعتى هستند كه وعظ و خطابه و سخنرانى را كه مقدّمه عمليّاتِ مناسبه مى باشند، با آنها معامله ذِى المقدّمه مى كنند، كاءنّه دستور اين است كه ((بگويند و بشنوند براى اينكه بگويند و بشنوند)) و اين اشتباه است . تعليم و تعلم براى عمل مناسب است و استقلال ندارد، براى تفهيم اين مطلب و ترغيب به آن فرموده اند: ((كُونُوا دُعاةً اِلَى اللّهِ بِغَيْرِ أَلْسِنَتِكُمْ))(134)
با عمل بگوييد و از عمل ياد بگيريد و عملاً شنوايى داشته باشيد، بعضى مى خواهند معلّم را تعليم نمايند حتى كيفيّت تعليم را از متعلّمين ياد بگيرند.
بعضى التماس دعا دارند و مى گوييم براى چه ؟ درد را بيان مى كنند دوا را معرفى مى كنيم به جاى تشكر و به كار انداختن باز مى گويند: دعا كنيد! دور است آنچه مى گوييم و آنچه مى خواهند. شرطيّت دعا را با نفسيّت آن مخلوط مى كنند.
ما از عهده تكليف خارج نمى شويم بلكه بايد از عمل نتيجه بگيريم ، و محال است عمل بى نتيجه باشد و نتيجه از غير عمل حاصل بشود، اينطور نباشد:
پى مصلحت مجلس آراستند
 
نشستند و گفتند و برخاستند
 
خدا كند قوّال نباشيم ، فعّال باشيم ، حركت عمليّه بدون علم نكنيم ، توقف با علم بكنيم . آنچه مى دانيم بكنيم در آنچه نمى دانيم ، توقف و احتياط كنيم تا بدانيم . قطعاً اين راه پشيمانى ندارد.
به همديگر نگاه نكنيم ، بلكه نگاه به ((دفترِ شرع )) نماييم و عمل و ترك را مطابق با آن نماييم .(135)
والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته
دستور العمل هشتم :
باسمه تعالى
اَلْحَمْدُ لِلّهِ وَحْدَه ، وَ الصَّلاةُ عَلى سيِّد اَنْبيائِهِ وَ عَلى آلِهِ الطَّيِّبين وَ اللَّعْنُ عَلى أَعْدائِهِمْ أَجْمَعينَ.
جماعتى از مؤ منين و مؤ منات ، طالب نصيحت هستند، بر اين مطالبه ، اشكالاتى وارد است ، از آن جمله :
1 - نصيحت در جزئيّات است ، و موعظه اعمّ است از كليّات و جزئيّات ، ناشناسها همديگر را نصيحت نمى كنند.
2 - ((مَنْ عَمِلَ بما عَلِمَ، وَرَّثَةُ اللّهُ عِلْمَ ما لَمْ يَعْلَمْ))(136) [و] [مَنْ عَمِلَ بِما عَلِم ] كُفِىَ مالَمْ يَعْلَمْ))(137) [و] (وَالَّذينَ جاهَدُوا فينا، لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا).(138)
[به ] آنچه مى دانيد عمل كنيد، و در آنچه نمى دانيد احتياط كنيد تا روشن شود. و اگر روشن نشد بدانيد كه بعضِمعلومات را زيرپا گذاشته ايد، طلب موعظه از غيرِ عامل ، محلّ اعتراض است ، و قطعاً مواعظى را شنيده ايد و مى دانيد، عمل نكرديد وگرنه روشن بوديد.
3 - همه مى دانند كه ((رساله عمليّه )) را بايد بنگرند و بخوانند و بفهمند، و تطبيق عمل بر آن نمايند، و حلال و حرام را با آن تشخيص ‍ بدهند؛ پس نمى توانند بگويند: ((ما نمى دانيم چه بكنيم و چه نكنيم .))
4 - كسانى كه به آنها عقيده داريد نظر به اعمال آنها نماييد، آنچه مى كنند از روى اختيار بكنيد، و آنچه نمى كنند از روى اختيار نكنيد؛ و اين از بهترين راه هاى وصول به مقاصد عاليه است ((كُونُوا دُعاةً إِلَى اللّهِ بِغَيْرِ أَلْسِنَتِكُمْ))(139) مواعظ عمليّه بالاتر و مؤ ثّرتر از مواعظ قوليّه است .
5 - از واضحات است كه خواندن قرآن در هر روز، و ادعيه مناسبه اوقات و امكنه در تعقيبات و غير آنها، و كثرت تردّد در مساجد و مشاهد مشرّقه ، و زيارت علما و صُلَحا و همنشينى با آنها، از مرضيّات خدا و رسول صلّى اللّه عليه و آله است و بايد روز به روز مراقب زيادتى بصيرت و اُنس به عبادت و تلاوت و زيارت باشد.
و بر عكس ، كثرت مجالست با اهل غفلت ، مزيد قساوت و تاريكى قلب و استيحاش از عبادت و زيارات است ؛ از اين جهت است كه احوال حسنه حاصله از عبادات و زيارات و تلاوتها، به سبب مجالست با ضعفاء در ايمان ، به سوء حال و نقصان مبدّل مى شوند؛ پس مجالست با ضعيف الايمان - در غير اضطرار و براى غير هدايت آنها - سبب مى شود كه ملكاتِ حسنه خود را از دست بدهد، بلكه اخلاق فاسده آنها را ياد بگيرد:
((جالِسُوا مَنْ يُذَكِّرُكُمُ اللَّهَ رُؤْيَتُهُ، وَ يَزيدُ فى عِلْمِكُمْ مَنْطِقُهُ، وَ يُرَغِّبُكُمْ فِى الاَّْخِرَةِ عَمَلُهُ.))(140)
6 - از واضحات است كه ترك معصيت در اعتقاد و عمل بى نياز مى كند از غير آن ؛ يعنى غير محتاج است به آن ، و او محتاجِ غير نيست ، بلكه مولِّد حسنات و دافع سيّئات است : (وَ ما خَلَقْتُ الْجِنَّ وَالاِْنْسَ إِلاّ لِيَعْبُدُونِ.)(141) [يعنى ] عبوديّتِ تركِ معصيت در عقيده و عمل .
بعضى گمان مى كنند كه ما از ترك معصيت عبور كرده ايم !! غافلند از اينكه معصيت ، اختصاص به كبائر معروفه ندارد، بلكه اصرار بر صغائر هم كبيره است ؛ مثلاً نگاه تند به مطيع براى تخويف ، إ يذاءِ مُحرَّم است ؛ [و] تبسّم به عاصى براى تشويق ، اعانت بر معصيت است .
محاسن اخلاقِ شرعيّه و مفاسد اخلاق شرعيّه در كتب و رسائل عمليّه متبيّن شده اند.
دورى از علماء و صلحا سبب مى شود كه سارقينِ دين فرصت را غنيمت بشمارند و ايمان و اهلش را بخرند به ثمنهاى بَخْس و غيرمبارك ، همه اينها مجرّب و ديده شده است .
از خدا مى خواهيم كه عيدى ما را در اعياد شريفه اسلام و ايمان ، موفقيّتِ به ((عزم راسخِ ثابتِ دائم بر ترك معصيت )) قرار بدهد كه مفتاح سعادت دنيويّه و اُخرويّه است ، تا اينكه ملكه بشود ترك معصيت ؛ و معصيت براى صاحب ملكه ، به منزله زهر خوردن براى تشنه است يا ميته خوردن براى گرسنه است .
البتّه اگر اين راه تا آخر مشكل بود و به سهولت و رغبت منتهى نمى شد، مورد تكليف و ترغيب و تشويق از خالق قادر مهربان نمى شد.
وَ ما تَوْفيقى إِلاّ بِاللَّهِ، عَلَيْهِ تَوَكَّلْتُ، وَ إِلَيْهِ أُنيبُ)). وَ الْحَمْدُ لِلّهِ أَوّلاً وَ آخِراً، وَ الصَّلاةُ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطّاهِرينَ، وَ اللَّعْنُ الدّائِمُ عَلى أَعْدائِهِمْ أَجْمَعينَ.
17 ربيع المولود 1419
مطابق با 21/4/1377
دستورالعمل نهم :
باسمه تعالى
كوچك و بزرگ بايد بدانيم : راه يگانه براى سعادت دنيا و آخرت ، بندگى خداى بزرگ است ؛ و بندگى ، در ترك معصيت است در اعتقاديّات و عمليّات .
[اگر] آنچه را كه دانستيم عمل نماييم ، و آنچه را كه ندانستيم توقّف و احتياط نماييم تا معلوم شود، هرگز پشيمانى و خسارت در ما راه نخواهد داشت .
اين عزم اگر در بنده ثابت و راسخ باشد، خداى بزرگ اولى به توفيق و يارى خواهد بود.
والسلام عليكم و رحمة اللّه و بركاته ، والصلاة على محمّدٍ و آله الطّاهرين ، و اللّعن على اعدائهم اجمعين
 كتاب برگي از دفترآفتاب(رضا باقى زاده پُلامى)
             http://ketaab.iec-md.org/

برچسب‌ها: آيت الله بهجت
+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مرداد 1391ساعت 12:39  توسط عبد  | 

درسهايى از محضر حضرت آيت الله العظمى بهجت


بسم الله الرحمن الرحيم
(اي خدا توهميشه با ما هستي اي کاش ما هم هميشه با تو باشيم.)
براي سلامتي امام زمان(عج الله تعالي فرجه الشريف) همين اول يک صلواتي بفرست .....  تشکر.
 
درسهايى از محضر حضرت آيت الله العظمى بهجت
در اين فصل ، به پاى درس حضرت آيت الله العظمى بهجت مى نشينيم ، و از بيانات و ارشاداتى كه در فرصتهاى مناسب در اختيار برخى از شيفتگان معارف ناب گذاشته اند بهره مى گيريم :
1 - مقام و منزلت اهل بيت عليهم السّلام و ارزش مداحى و دوستى آن بزرگواران و گريهبر آنان
آيت الله بهجت در ديدار عدّه اى از مداحان اهل بيت عليهم السّلام ا ايشان بياناتى پيرامون مقام و منزلت ائمه اطهارعليهم السّلام و ارزش مدّاحى و ولايت اهل بيت عليهم السّلام فرموده اند كه توسط نگارنده از نوار پياده شده و به خدمت خوانندگان عرضه مى گردد:
((آقايانى كه به شغل مدّاحىِ اهل بيت مبتلا هستند و به ذكر فضايل و مصائب آن بزرگواران مى پردازند، بايد بدانند كه در چه موقعيّتى هستند و چه چيزى را دارند انجام مى دهند و براى چه دارند اين كار را مى كنند.
بايد بدانند همان مودّت ذِى الْقُربى كه در قرآن است پياده مى كنند، خواه ذكر فضايل اهل بيت عليهم السّلام باشد و يا ذكر مصايب آنان ، همه اجر رسالت را ادا كردن ، و مردم را بر قرآن تثبيت كردن است ؛ زيرا قرآن دارد ((إِلا الْمَوَدَّةَ فِى الْقُرْبى ))(112)
اگر كسى بگويد ما قرآن را مى خواهيم ، ولى با اهل بيت كارى نداريم و ((حَسْبنُا كِتابُ اللّهِ))(113)
ما مى گوييم : آيا همان كتاب الله كه در آن (إِلا الْمَوَدَّةَ فِى الْقُرْبى ) هست ، آن را مى گوييد؟ آيا مى شود گفت كارى به اهل بيت نداريم ؟
كتاب اللّهى كه در آن مى گويد: (أَكْمَلْتُ لَكُمْ دينَكُمْ و أَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتى )(114) آن را مى گويى ؟ آيا اين بدون اكمال ، بدون ولايت اهل بيت مى شود؟
آن قرآن را مى گويى كه مى گويد: (إِنَّما وَلِيُّكُمُ اللّهُ وَ رَسُولُهُ وَالَّذينَ...)(115)؟
بله ، اگر در قرآن شما اين آيه ها نباشد، ممكن است بگوييد ما قرآن را مى گيريم و در قرآن ما اينها نيست .
على هذا، بايد بدانيم كه يك واجب بزرگى بر دوش همه هست . معلّمين و مدّاحان بايد بفهمانند كه از محبّت اينها نبايد دست برداشت . همه چيز در محبّت است .
ما اگر خدا را دوست بداريم آيا ممكن است دوستانش را دوست نداشته باشيم ؟
آيا ممكن است اعمالى را كه او دوست دارد دوست نداشته باشيم ؟
آيا مى شود كسى دوست خدا باشد ولى دوستِ دوستان خدا نباشد؟ و اعمالى را كه خدا، دوست نداشته باشد، و اعمالى را كه خدا دشمن دارد دوست داشته باشد؟ آيا چنين چيزى مى شود؟
قهراً كسى كه گفته است ((حَسْبُنا كِتابُ اللّه و هيچ چيز ديگرى لازم نيست )) دروغ واضح و آشكار است ، مثل اينكه در روز بگويد: حالا شب است ، و در شب بگويد: حالا روز است .
كتاب الله كه پر است از ((كُونُوا مَعَ الصّادِقين ))(116)، كتاب الله كه صف متّقين و فاسقين را جدا نموده ببينيد فاسقين چه كسانى هستند و متّقين چه كسانى هستند. حالا آيا مى شود تفكيك و تبعيض كرد؟ اين مثل آن است كه كسى بگويد: ما نصف قرآن را قبول داريم و نصف ديگر را قبول نداريم ، كما اينكه يهود و نصارى سيصد سال قبل گفتند: لعن يهود و نصارى بايد از قرآن حذف شود. حتى غير از خداپرستى چيز ديگر در قرآن نبايد باشد. آيا واقعاً اگر قرآن را تنصيف كنيم قرآن است ؟ سپس بگوييم خداپرستى هم لازم نيست . بت پرستان هم بگويند خوب ما هم گناهى داريم هم صفايى داريم ، هم زنايى داريم ، هم مال مردم خورى داريم ، البته يك مطالبى هم ديگر قائلند كه مى گويند لازم نيست خدا يكى باشد بلكه اينها ((شُفَعائُنا عِنْدَاللّهُ))(117) هستند.
پس اگر بنا بر تبعيض باشد، اكثر مردم اصلا خداپرست نيستند بلكه بت پرستند. در صورتى كه دين خدا تبعيضى نيست ، يا بايد همه اش را بگيرى يا اينكه هيچ چيز را نگيرى .
يك مرد ناجورى هنگام مرگ به بچّه هاى خودش وصيت كرد: اى بچه ها! اينهايى كه شما را به خداپرستى و ديندارى دعوت مى كنند تا مى توانيد وجود خدا را انكار كنيد، وگرنه اگر مغلوب شويد و قبول كنيد كه خدايى هست ديگر از شر اينها راحت نمى شويد و بايد تابع اينها باشيد، اگر گفتند زن بايد از روى دست وضو بگيرد و مرد از پشت دست وضو بگيرد، نمى توانى مخالفت كنى .
در هر صورت بايد ببينيد مدّاحى چيست و مصيبت خوانى چيست گرياندن و گريستن چيست ؟ برخى آن قدر احمق هستند كه نمى فهمند اين اشك - كه طريقه تمام انبياعليهم السّلام بوده براى شوق لقاءالله و براى تحصيل رضوان الله - در مساءله دوستان خدا نيز از همين باب است ، و محبّت اينها هم - اگر در مصائب اينها اشك مى آورد و در شادى آنان شادمان ، و در حزن آنها محزون مى سازد - همينطور است .
دليل بسيار است . اوّل اينكه : همه انبياعليهم السّلام از خوف خدا بُكاء داشتند، آيا از شوق لقاى خدا بكاء نداشتند؟ انبياعليهم السّلام كارشان همين بوده . اگر كسى انبيا را قبول دارد، بايد بكاء و گريه را قبول داشته باشد.
و همچنين اين مساءله كه وارد شده است و نزد ما ثابت است و اين مطلب در اذن دخول سيد الشهداءعليه السّلام منصوص است كه :
((اءَأَدْخُلُ يا اللّهُ ؟ اءَأَدْخُلُ يا رَسُولُ اللّهِ؟))
- اى خدا، آيا وارد شوم ؟ اى پيامبر خدا آيا داخل شوم ؟
از اينها بايد استيذان بشود. اما كيست كه اين مطلب را بفهمد و عاقل باشد:
((فَإِنْ دَمَعَتْ عَيْنُكَ، فَتِلْكَ عَلامَةُ الاِْذْنِ))(118)
پس اگر چشمت اشك آلود شد، اين نشانه اذن و اجازه [از سوى خدا و رسول خدا] مى باشد.
اگر اشكى از چشم آمد علامت اين است كه به تو اذن داده اند. اين اشك چشم من به اعلى علييّن مربوط است ، اما احمقها مى گويند: نه اشك چشم - نعوذ بالله - خرافات است . در حالى كه اين اشك چشم به بالا مربوط است .
عمل اُمُّ داوود(119) آن قدر مفصّل است كه بعضيها از ظهر تا غروب نمى توانند تمام كنند. دستور است كه در آن سجده آخرى سعى بكن از چشمت اشكى بيايد، اگر اشك آمد علامت اين است كه دعاى تو مستجاب شد.
حالا يك عدّه اى مى گويند اين اشك هيچ كاره است ، در حالى كه اين اشك مربوط است به اعلى علييّن ، از آنجا استيذان مى كند و از آنجا استجابت دعا مى كند.
لذا كسانى كه حاجت مهمّى دارند بايد بدانند نمازها و عبادتهايى را كه براى حاجت ذكر شده انجام دهند، براى اينكه چون تثبيت بكنند يا تاءييد بكنند و به حاجت خودشان برسند، بايد ملتفت باشند كه بعد از طلب حاجت و دعا و نماز به سجده بروند و سعى كنند به اندازه بال مگسى تر بشود. اشك چشم علامت اين است كه مطلب تمام شد.
بله ، چيزى كه هست عينك ما درست صاف نيست ، ما نمى فهميم . چون فرض كنيد ما از خدا خانه مى خواهيم و خدا خانه اى كه ما مى خواهيم براى ما مصلحت نمى داند، حالا خدا چه كار مى كند آيا دعاى او را باطل مى كند؟ نه بلكه بالاتر از خانه به او مى دهد، به مَلَك مى فرمايد: ((چند سال عمر اين فرد را افزايش بده .)) در حالى كه اين بيچاره خيال مى كند در برابر اين همه زحمت كه كشيد اثرى از خانه و از دعاى خودش نديد و دعايش مستجاب نشد چون نمى داند كه بالاتر از استجابت اين دعا به او داده است اين را نمى فهمد. بايد به خدا حسن ظّن داشته باشيم ، و عينك بايد واسع و صاف باشد و كدورت نداشته باشد.))
2 - زيارت
حضرت آيت اللّه بهجت در ملاقات حضورى جمعى از ارادتمندان در آستان قدس رضوى عليه السّلام با ايشان ، بياناتى را پيرامون زيارت امام رضاعليه السّلام و كرامات آن حضرت ايراد فرمودند. اين رهنمودها توسّط حضرت حجة الاسلام والمسلمين حاج آقا سيد محمد صدرالا دبايى ، نماينده مؤ سسه چاپ و انتشارات آستان قدس رضوى در استان قم در اختيار نگارنده قرار گرفت ، و با تصحيح يكى از نزديكان آيت الله بهجت به خدمت خوانندگان عرضه مى گردد:
((زيارت شما قلبى باشد. در موقع ورود اذن دخول بخواهيد، اگر حال داشتيد به حرم برويد. هنگامى كه از حضرت رضاعليه السّلام اذن دخول مى طلبيد و مى گوييد:
((أَأَدْخُلُ يا حُجَّةَ اللّهِ))(120)
- اى حجّت خدا، آيا وارد شوم ؟
به قلبتان مراجعه كنيد و ببينيد آيا تحوّلى در آن به وجود آمده و تغيير يافته است يا نه ؟ اگر تغيير حال در شما بود، حضرت عليه السّلام ه شما اجازه داده است . اذن دخول حضرت سيد الشهداءعليه السّلام ريه است ، اگر اشك آمد امام حسين عليه السّلام اذن دخول داده اند و وارد شويد.
اگر حال داشتيد به حرم وارد شويد. اگر هيچ تغييرى در دل شما بوجود نيامد و ديديد حالتان مساعد نيست ، بهتر است به كار مستحبّى ديگرى بپردازيد. سه روز روزه بگيريد و غسل كنيد و بعد به حرم برويد و دوباره از حضرت اجازه ورود بخواهيد.
زيارت امام رضاعليه السّلام از زيارت امام حسين عليه السّلام بالاتر است ، چرا كه بسيارى از مسلمانان به زيارت امام حسين عليه السّلام مى روند. ولى فقط شيعيانِاثنى عشرى به زيارت حضرت رضاعليه السّلام ى آيند.
بسيارى از حضرت رضاعليه السّلام سئوال كردند و خواستند و جواب شنيدند، در نجف ، در كربلا، در مشهد مقدس ، كسى مادرش را به كول مى گرفت و به حرم مى برد. چيزهاى عجيبى را مى ديد.
ملتفت باشيد! معتقد باشيد! شفا دادن الى ماشاء اللّه ! به تحقّق پيوسته . يكى از معاودين عراقى غدّه اى داشت و مى بايستى مورد عمل جراحى قرار مى گرفت . خطرناك بود، از آقا امام رضا خواست او را شفا بدهد، شب حضرت معصومه عليهاالسّلام را در خواب ديد كه به وى فرمود: ((غدّه خوب مى شود. احتياج به عمل ندارد))! ارتباط خواهر و برادر را ببينيد كه از برادر خواسته خواهر جوابش را داده است .
همه زيارتنامه ها مورد تاءييد هستند. زيارت جامعه كبيره را بخوانيد. زيارت امين اللّه مهمّ است . قلب شما بخواند. با زبان قلب خود بخوانيد. لازم نيست حوائج خود را در محضر امام عليه السّلام بشمريد. حضرت عليه السّلام مى دانند! مبالغه در دعاها نكنيد! زيارت قلبى باشد. امام رضاعليه السّلام به كسى فرمودند ((از بعضى گريه ها ناراحت هستم ))!
يكى از بزرگان مى گفت : من به دو چيز اميدوارم :
اوّلاً - قرآن را با كسالت نخوانده ام . برخلاف بعضى كه قرآن را آنچنان مى خوانند كه گويى شاهنامه مى خوانند. قرآن كريم موجودى است شبيه عترت .
ثانياً - در مجلس عزادارى حضرت سيدالشهداءعليه السّلام گريه كرده ام .
حضرت آيت اللّه العظمى بروجردى رحمه اللّه مبتلا به درد چشم شدند، فرمودند: ((در روز عاشورا مقدارى از گِلِ پيشانى عزادارى امام حسين عليه السّلام ا بر چشمان خود ماليدم ، ديگر در عمرم مبتلا به درد چشم نشدم و از عينك هم استفاده نكردم !)).
پس از حادثه بمب گذارى در حرم مطهّر حضرت رضاعليه السّلام حضرت به خواب كسى آمدند، سؤ ال شد ((در آن زمان شما كجا بوديد؟)) فرمودند: ((كربلا بودم )) اين جمله دو معنى دارد:
معنى اول اينكه حضرت رضاعليه السّلام آن روز به كربلا رفته بودند.
معنى دوم يعنى اين حادثه در كربلا هم تكرار شده است . دشمنان به صحن امام حسين عليه السّلام ريختند و ضريح را خراب كردند و در آن جا آتش روشن كردند!
كسى وارد حرم حضرت رضاعليه السّلام شد، متوجّه شد سيدى نورانى در جلوى او مشغول خواندن زيارتنامه مى باشد، نزديك او شد و متوجه شد كه ايشان اسامى معصومين - سلام اللّه عليهم - را يك يك با سلام ذكر مى فرمايند. هنگامى كه به نام مبارك امام زمان - عجل اللّه تعالى فرجه الشريف - رسيدند سكوت كردند! آن كس ‍ متوجه شد كه آن سيد بزرگوار خود مولايمان امام زمان - سلام اللّه عليه و ارواحنا له الفداء - مى باشد.
در همين حرم حضرت رضاعليه السّلام چه كراماتى مشاهده شده است . كسى در رؤ يا ديد كه به حرم حضرت رضاعليه السّلام مشرف شده و متوجه شد كه گنبد حرم شكافته شد و حضرت عيسى و حضرت مريم عليهماالسّلام از آنجا وارد حرم شدند. تختى گذاشتند و آن دو بر آن نشستند و حضرت رضاعليه السّلام را زيارت كردند.
روز بعد آن كس در بيدارى به حرم مشرف گرديد. ناگهان متوجه شد حرم كاملاً خلوت مى باشد! حضرت عيسى و حضرت مريم عليهماالسّلام ز گنبد وارد حرم شدند و و بر تختى نشستند و حضرت رضاعليه السّلام ا زيارت كردند. زيارت نامه مى خواندند. همين زيارت نامه معمولى را مى خواندند! پس از خواندن زيارتنامه از همان بالاى گنبد برگشتند. دوباره وضع عادى شد و قيل و قال شروع گرديد. حال آيا حضرت رضاعليه السّلام وفات كرده است ؟
حرف آخر اينكه : عمل كنيم به هر چه مى دانيم . احتياط كنيم در آنچه خوب نمى دانيم . با عصاى احتياط حركت كنيم .))
3 - سفارشاتى به خانواده شهدا
بسم الله الرّحمن الرّحيم
همه بايد بدانند كه از عمليّات آنچه كه برايشان باقى مى ماند، توجّه به همانها داشته باشند، و به آنچه كه فانى مى شود توجّه نداشته باشند.
اعمال صالحه ، طاعات الهيّه ، [و] آنچه كه مقرِّب به سوى خدا است ، با آدم مى ماند، و آدم اينها را از اينجا تا روز قيامت تا ما بعدالقيامة ، هر جا كه هست ، با خودش مى برد.
اعمال صالحه انسان ، اعمال باقيه انسان ، فانى نمى شود. [همه بايد] بدانند كه طاعات ، عبادات [و] مقرِّبات ، اينها يك چيزى نيست كه به واسطه اينكه اين اتاق [يعنى دنيا] خراب شد آنها هم از بين بروند، [و اگر] اين بدن از روح منفصل شد آنها هم بروند، آنها باقى و ثابت هستند، بلكه يك صورت معنويّه اى در آنجا از اينها، براى هر فرد فرد، ظاهر خواهد شد.
مبادا غفلت كنيد! آنهايى كه شهيد شدند، آنهايى كه شهيد داده اند، در راه خدا رفته اند و در راه خدا بوده اند، و خدا مى داند چه تاجى به سر اينها - بالفعل - گذاشته شده ؛ ولو بعضى ها نمى بينند مگر بعد از اينكه از اين نشاءت بروند.
بعضى هم كه اهل كمالند، شايد در همين جا ببينند كه فلان بر سرش تاج است ، فلان بر سرش تاج نيست !!
مقصود [اينكه ] شهادتِ نزديكانِ انسان خودش يك كرامتى از خداست .
شهادت - اگر حسابش را بكنيم - موجب مسرّت است ، نه موجب حزن ؛ اين حزنى كه در انسان پيدا مى شود، به خاطر اين است كه آن (شهيد) رفت آن اتاق و ما مانديم اين اتاق ، ديگر فكر اين را نمى كنيم كه او حالش از حال ما بهتر است ؛ ما ناراحتى داريم ، او راحت است . فكر اين را نمى كنيم كه الان چه [چيزهايى ] خدا براى او قرار داده ، و ما معلوم نيست چه جورى برويم ؟ آيا با ايمان مى رويم ، يا نه ؟ او با ايمان رفت و آن هم اين جور، شهيد رفت .
بايد بفهميم كه شهادت ، از موجباتِ سعادت است ، هر فردى را بالا مى برد، پايين نمى آورد.
و اين خانه يك خانه اى است كه جاى ماندن نيست ؛ بايد در اينجا يك چيزهايى جمع كند براى جاى ديگر كه زندگى مى كند.
آن وقت آن چيزهايى كه جمع مى كند. آنجا بزرگى اش معلوم مى شود؛ آنجا معلوم مى شود كه اين ، كافى و وافى است ، اينجا معلوم نيست .
خدا مى داند يك صلواتى را كه انسان بفرستد و براى ميّتى هديه كند چه معنويّتى ، چه صورتى ، چه واقعيّتى براى همين يك صلوات است ، بايد به كمى و زيادى متوجّه نباشد، به كيفيّت اينها متوجّه باشد.
اگر براى خدا كسى انفاق كرد ولو يك [مقدار اندك ] پول باشد، و براى خدا انفاق نكرد، هزارها طلا و نقره باشد. اينها فانيات هستند و آنها باقيات هستند.
[انسان ] هر آنْ به آنْ ترقّى و رشد مى كند، محال است كه يك كار خيرى براى خدا بكند، مغفولٌ عنه باشد، ((لايَعْزُبُ عَنْهُ مِثْقالُ ذَرَةٍ))(121) [و] ملائكه خبردار نشوند، كسى ننويسد، ضبط نكند.
[انسان ] بايد ملتفت باشد! هر خيرى و هر شرّى از هر كسى صادر شود، در آنجا آشكار است .
خدا مى داند چقدرها ناظر هست و بر اين وضعيّات مطّلع مى شوند!
خدا مى داند چه پاداشى براى اعمال - چه خير و چه شرّ - ثابت است و براى آدم مقرّر مى شود!
نبايد خيال كند كه مطلب ، مالِ كمى و زيادى است ، مال كيفيّت است ، براى خدا باشد، كم باشد؛ براى خدا نباشد زياد باشد.
و قهراً بايد نگاه بكند كه دفتر شرع چه مى گويد و اينجا كه هست ، چه كارى بايد بكند و چه كارى بايد نكند.
ما مهمان خدا هستيم ؛ در سفره او هستيم ، مى بيند ما را، مى داند ما چه كار مى كنيم ، مى داند كه ما خيال داريم چه كنيم ؛ بهتر از ما مى داند خيالات ما را. ما يك چيزهايى را خيال مى كنيم و خيال مى كنيم اين خيالات ما واقعيّت پيدا مى كند، و آن خيالات واقعيّت پيدا نمى كند، [و] خدا مى داند بر عكس است ؛ آنهايى را كه خيال مى كنيم واقعيّت پيدا مى كند، واقعيّت پيدا نمى كند، و آنهايى را كه خيال مى كنيم واقعيّت پيدا نمى كند، واقعيت پيدا مى كند، تا اين مقدار مطّلع است !
خدا كه مطّلع است ، معلوم [است ]، ملائكه اش ، رُسُلش ، همه جا در راست ، چپ ، اين طرف آن طرف ، همه جا هستند.
نمى شود از خدا مخفى كرد؛ خوب پس [حالا] كه نمى شود مخفى كرد و خدا مى بيند، مى داند و قادر هم هست ، يك چيزهاى را دوست دارد، يك چيزهايى را دوست ندارد و براى خودِ ماست ، والاّ براى او فرقى نمى كند؛ و اگر اين جور است ، آيا ما بيش از اين حاجت داريم كه همين قدر مطّلع باشيم كه ((خدا بر ظاهر ما و بر باطن ما مطّلع است ))؟
شيطان ملعون ، پيش حضرت يحيى عليه السّلام مجسّم شد؛ گفت : پنج نصيحت به تو مى كنم .
گفت : خوب بگو.
[شيطان ] اوّل يك كلمه حكمت خيلى خوبى گفت ؛ دوّم هم بسيار خوب ، سوّم آن هم بسيار خوب ؛ چهارم ، ديد آن هم بسيار خوب است .
[حضرت يحيئghl |hgs ugdi] گفت : ديگر برو! در پنجم كار خودت را مى كنى ، برو! پنجم را ديگر نمى خواهم ، لابُدّ در پنجم ، كارِ خودت را مى كنى و الاّ ابليس نيستى . ابليس داعى به شرّ است ؛ اينها همه مقدّمه بود براى اينكه آخرِ كار، كار خودش را انجام بدهد.
همچنين ملتفت باشيد! حياتِ فرنگى ها با جاسوس است ، تا به حال بر سر ما هر چيزى آورده اند، از جاسوسها آورده اند.
ملتفت باشيد! اطراف خودتان را نگاه كنيد، گاهى مى شود به چند واسطه ، به جاسوس مى رسند.
اينها يك فطانتى است كه خدا بايد اين زرنگى را بدهد كه آدم گول دروغ گوها را نخورد، آنقدر به آدم راست مى گويند تا اينكه دروغشان را بفروشند.
مى گويند: يك نفر ايتاليايى ، تاجر بود و اوّلْ كسى كه امتياز نفت ايران را گرفت همين (فردِ شخصى ) بود. چون تاجر و خيلى مهمّ بود، امتياز نفت ايران را به مبلغ خيلى گزافى خريد، و چون نصرانى بود اين را وقف كرد براى تبليغات دينى [تا] به اختيار پاپ باشد و تبليغات دين مسيح ، با عوايدِ اين نفت باشد. پيرمرد - به قول خودش - وقف كرده بود كه در راه خدا تبليغات شود!
فوائد نفت ، مدّتها در دستش [زمانى كه ] اوّلِ امرِ نفت ، كه ظاهراً شايد [در زمان ] سلطنت ((مظفّرالدّين شاه )) بوده است .
دولت انگليس فهميد كه اين [شخص ] امتياز را خريده و قباله اش ‍ پيش اين است ، آن وقت هم صحبت محضر، ثبت و اسناد و اين حرفها نبود؛ قباله شخصى عادى بود كه همه معاملات با او انجام مى شد.
انگليس ، يك نفر از خودشان را فرستاد كه ((برو رفيقِ اين پيرمردِ متدينِ به دين مسيح باش ، و انجام بده آنچه را كه اين [شخص ] با تو اُنس بگيرد!))
اين هم مدّتها با اين پيرمردى كه متديّن به دين مسيح بود، مشغول عبادت شد، با او شريك در عبادات و كليسا شد، به طورى كه [پيرمرد] ديگر خاطرش جمع شد كه رفيقش كه آدم خوب و متديّنى [است ]، شبانه روز مشغول عبادت است ؛ شايد از اين هم بيشتر عبادت مى كرد.
بالاخره ، تا آخر كار، فرصت را غنيمت شمرد و قباله را سرقت كرد، قباله نفت را از پيرمرد سرقت كرد و آورد تسليم دولت انگليس ‍ كرد. حالا آيا آن پيرمرد به اين زودى ملتفت شد كه اين را به چه كسى داده است ؟ بنده نمى دانم . همين قدر فهميد كه رفيقش رفت و قباله هم نيست ، مدّتى بيچاره از غصّه ، زندگى را گذراند و مدتى طول نكشيد كه از غصّه وفات كرد.
ملتفت باشيد! ملتفتِ ما هستند؛ كمااينكه ملائكه ، ملتفتِ خيالات ما هستند!! اين ملعونها ملتفت هستند كه بعد از چند سال چه خواهيم كرد، راهش را پيدا مى كنند، جاسوس مى گذارند، تمام خيالات و افكار انسان را به توسط او مى فهمند!
بايد ملتفت باشيد! ديگر چاره اى نيست الاّاينكه خودتان را به خدا بسپاريد و متوسّل شويد؛ يك دست شما قرآن و دست ديگر عترت باشد.
عترت ، معارفش در مثل ((نهج البلاغه )) است ؛ اعمالش در مثلِ ((صحيفه سجاديّه )) است ؛ اعمال تكليفى اش در مثل همين رساله هاى عمليّه است .
از اينها شما را خارج نكنند، بلكه امتياز ما - در مسلمين و غيرمسلمين - همين است كه دو اصلى داريم كه براى دنيا و آخرتمان نافع است . براى دنياى ما، هم اگر مريض شديم ، اگر بلايى بر سر ما آمد، به اينها كه متوسّل شديم ، براى ما فَرَج مى رسد.
اين امتياز در خصوص شيعه است ، در اهل سنّت اين مطلب نيست ، بلكه به علماى فقه اجازه نمى دهند كه در عقليّات دخالت بكنند. در عقليّات بايد ابوالحسن اشعرى يا معتزلى مرجع باشد. در شرعيّات بايد - مثلاً - ابوحنيفه ، شافعى و اينها مرجع باشد، تعجّب مى كنند كه شيعه چطور يك نفر را هم رئيس عقليّات و هم رئيس ‍ شرعيّات قائل است .
ائمّه ما هم در معارف و علوم عقليّه مرجعند و هم در امور شرعيّه و تكليفيه مرجعند. ديگر نمى دانند كه اين دو تا كه سهل است ، ائمّه غير اينها را هم دارند: توسّلات ، تحصّنات ، تحفّظات ؛ از اينها راه مناجات با خدا را، از اينها راه عبوديّت خدا و اعمال را [مى توانيم ياد بگيريم ]؛ بلكه مى توانيم به تبعيّت اينها، اوقات ما در طاعت خدا، مستغرق بشود [و] هر چه بكنيم از طاعت خارج نشويم .
مقصود [اينكه ] شما ملتفت باشيد. در اين عصر، گرگ فراوان است ، شما را مى خرند امّا بعد هم مى توانند يك غذاى مسمومى به شما بدهند، كار شما را تمام كنند، بعد از اينكه كار را از دست شما گرفتند، بعد از اينكه استخدام كردند، و هر چه ماهيانه [مبالغى ] كه انسان خوابش را هم نديده است ، به او بدهند.
ملتفت باشيد! شما را گمراه نكنند، از جادّه شما را بيرون نكنند، كه از دنيا و آخرت شما را محروم مى كنند. اگر ديدند بنده صادقِ قانعِ آنها هستيد؛ كه هستيد امّا به شرطى كه در راه اينها كشته شويد.
همين ديروز مگر نبود كه از بغداد، قشون گرفت براى لبنان كه برود به نفع نصارى و بر عليه مسلمين بجنگد؟ ((عبدالكريم قاسم )) براى همين كودتا كرد؛ گفت : ما مى رويم با مسلمانها مى جنگيم كه در لبنان حكومت را چرا به دست نصرانى نمى دهند؟ همين سبب شد كودتا كرد، دولت را به هم زد و يك دولت ديگرى تشكيل داد.
على اىّ حال ، تا اين حدّ اينها از شما طلب دارند كه شما فدايى اينها شويد.
در همين جنگ اخير نقل شد كه انگليس از خودش دوازده هزار كشته داد، بقيّه [را] همه از مستعمرات و هند و از جاهاى ديگر به جبهه آورد؛ امّا روسِ بى عقل (شوروى ) اقلِّ روايات گفتند: ((سى ميليون تلف داد.)) اين سى ميليون از خودش كشته داد، و او دوازده هزار از خودش كشته داد، باز هم اين احمق (شوروى ) با آنها در تقسيم شريك شد؛ تثليث قائل شدند؛ گفتند: منافع جنگ يك ثلثش مال آمريكا، يك ثلثش مال انگليس ، و يك ثلثش مال روس ، اين سى ميليون كشته داده است ، آمريكا اسلحه و پول داده ، انگليس هم با حيله بازى و رشوه فقط دوازده هزار كشته داده است ، شيطنتِ اينها با بى عقلى او با هم مى سازد! نتيجه اين جور شد.
آيا حاضريد از قرآن و عترت دست برداريد؟ آنها حاضر نيستند ازاينها دست برندارند.(122)
والسلام عليكم و رحمة اللّه و بركاته
4 - رهنمودهايى به جوانان و نوجوانان
بسم الله الرحمن الرحيم
نوجوانها و جوانها بايد ملتفت باشند كه همچنانى كه خودشان در اين سنّ هستند و روز به روز به سنّ بالا مى روند، علم و ايمانشان هم بايد همين جور باشد، معلوماتشان از همان كلاس اوّلِ علوم دينيّه به بالا برود، ايمانشان ملازم با همين علمشان باشد.
بايد بدانيد اينكه ما مسلمانها، امتيازى از غيرمسلمانها نداريم الاّبه قرآن و عترت ، و الاّ ما هم مثل غيرمسلمانها مى شويم ، اگر ما قرآن نداشته باشيم ، مثل غيرمسلمانها هستيم ، اگر ما عترت را نداشته باشيم ، مثل مسلمانهايى كه اهل ايمان نيستند هستيم .
بايد ملتفت باشيم روز به روز در اين دو امر ترقّى بكنيم . همچنان كه سنِّ ما به بالا مى رود، معلومات ما هم در همين دو امر بالا برود. اين طرف ، آن طرف نرود و الاّ گم مى شود، [هر كس بايد توجّه داشته باشد] گمش نكنند؛ گمراهش نكنند؛ اين دو اصلِ اصيل را از اينها نتوانند بگيرند.
ما مى گوييم : اگر [مى گوييد] اسلام درست نيست [و] شما قرآن را قبول نداريد، [پس ] مثل قرآن بياوريد، يك سوره اى مثل قرآن بياوريد.
مى گويند: نه ، نمى توانيم بياوريم و نمى آوريم و مسلمان هم نمى شويم !
اين ادّعا و اين كلام جواب ندارد، براى اينكه مى گويند: ((ما مى دانيم و عمل نمى كنيم .))
همچنين كسانى كه صورتاً با قرآن هستند و با عترت نيستند، به اينها مى گوييم : كه اين آثار عترت ، اين فضائل عترت ، اين ادعيه اينها، اين احكام اينها، اين خُطَب اينها، اين رسائل اينها، اين ((نهج البلاغه ))، اين ((صحيفه سجّاديه ))، در مخالفين عترت مثل اينها را بياوريد اگر آورديد، ما دست برمى داريم .
اين علميّاتشان ، اين عمَليّاتشان ، اين ايمانشان ، اين كراماتشان اين معجزاتشان ، بايد بدانيم اين دو تا را از ما نگيرند.
مى دانيد چقدر پول به ما مى دهند اگر اينها را به آنها بدهيم ؟ خيلى مى دهند؛ لكن اين پول ارزش ندارد، فردا از راه غيرمستقيم همين پول را از ما مى گيرند و يك بلايى هم بر سر ما مى آورند. اينها به ما وفا نمى كنند؛ تا خودشان استفاده شان را از ما بگيرند، ديگر كار ما را مى سازند.
بالاخره بايد ملتفت باشيم قرآن را ياد بگيريم ، الفاظش را ياد بگيريم كه از غلط محفوظ باشد. آنچه را كه مى دانيد، قرائتش را تصحيح كنيم ، تجويدش را تصحيح كنيم ، در نمازمان صحيحُالقرائة باشيم .
و همچنين تفسيرهاى آسان و ساده را ما كه فارسى زبانيم ، بدانيم ؛ و [يك ] تفسير فارسى پيدا كنيم كه از روى آن سَهْل باشد ما قرآن را بفهميم ؛ مثلاً ((منهج الصادقين )) را كم و بيش مطالعه كنيم ، بلكه از اوّل تا به آخر، چون كتاب فارسى است و كتاب خوبى هم هست . اگر بهتر از او پيدا بكنيم عيب ندارد، امّا كجا پيدا مى شود بهتر از او كه معتبر باشد؟
حفظ كنيم قرآن را كه هميشه با ما باشد، ما با او باشيم ، تحصّن بكنيم به قرآن ، وسيله حفظمان در فِتَن و شدائد دنيا قرار بدهيم .
از خدا بخواهيم كه از قرآن ما را جدا نكند، همچنين از خدا بخواهيم ما را از عترت جدا نكند كه عترت با قرآن است و قرآن هم با عترت است ، اگر كسى يكى از اين دو تا را ندارد هيچ كدام را ندارد.
ملتفت باشيم دروغ به ما نگويند و دروغ خودشان را به ما نفروشند! از مردم دنيا دروغ را نخريم !
ما از عترت و قرآن نمى توانيم دورى كنيم ؛ اگر دورى كرديم ، در دامن گرگها مى افتيم ، [و] خدا مى داند آيا بعد از دست شان نجات مى يابيم ؟ بعد از اينكه سرها شكست و دستها بريده شد و بلاها به سر ما آمد.
ملتفت باشيد! از اين دو اصل كسى را بيرون نبرند.
شما مدرسه مى رويد، معلّم خودتان را ملتفت باشيد در صراطِ مستقيم باشد. اگر معلّم را با رشوه و غيررشوه منحرف كردند ديگر كار بچّه ها زار است ، چرا؟
به جهت اينكه او، از راه مستقيم يا غيرمستقيم ، باطلِ خودش را به بچّه ها مى فروشد، به اين بچه ها مى خورانَد.
ملتفت باشيد! خيلى احتياط بكنيد! احتياط شما هم فقط در همين است كه از يقين تجاوز نكنيد، بلكه امروز بزرگها هم همين جورند، بايد خيلى سعى بكنيد كه غيريقين را داخل يقينيّات ما نكنند، آب را توى شير ما نريزند!
اگر يك نفر هزار كلمه حقّى گفت ، اين هزار كلمه را خوب تاءمّل بكنيم و از او بگيريم ، بعد [تاءمّل كنيم كه ] هزار و يكم هم درست است ؟ [يا] نه آن ظنّ است ، يقين نيست .
هر كلمه اى از هر كسى شنيديد، دنبال اين برويد كه آيا اين صحيح است ، تامّ است ، مطابق با عقل و دين هست ، يا نه ؟
[و بدانيد كه ] در وقتى [كه ] ما خلوت كرديم [خداوند] مطّلع است ، وقتى جلوى مردم هستيم مطّلع است ، حرف مى زنيم مطّلع است ، ساكتيم مطّلع است .
همين كه شخص مطّلع شد - صاحب اين خانه ، صاحب اين عالم ، از هر فرد فرد، به تمام افعال و تروك ، به تمام نوايا مطّلع شد، آنچه كه نيّت كرده و مى كند، آنها را هم مطّلع است ؛ بلكه نيّت خير را مى نويسد، نيّت شرّ را نمى نويسد تا شرّ محقّق نشده ، شرّ هم كه محقّق شد، يك مقدار صبر مى كند تا ببيند توبه مى كند يا نه ، برمى گردد يا نه ؟ - كار تمام است .
مقصود، همين كه انسان بداند كه خدا مى داند، كار تمام شد، ديگر معطّل نباشد، همه چيز را تا به آخر مى فهمد، [كه ] چه بايد بكند و چه بايد نكند، از چه منتفع مى شود و از چه متضرّر مى شود، [خداوند] ما را مى بيند.
[آيا] مى توانيم [با اينكه ] سر سفره او نشسته ايم ، با همديگر نزاع بكنيم ؟ [مثلاً] آن غذا را من جلوتر ديدم ، من بايد بخورم ؛ او مى گويد من اوّل اين را برداشتم ، من بايد اين غذا را بخورم ، سر اين دعوا بكنيم و مقابله بكنيم ؟
تمام اين جنگهايى كه حكومتها دارند، از همين قبيل است ؛ سر سفره كريم نشسته اند، او هم مى بيند.
دستور هم معلوم است كه چيست ، [خداوند] از چه خوشش ‍ مى آيد، از چه بدش مى آيد: از آزار به غير حقّ بدش مى آيد؛ از احسان به حقّ در جايش خوشش مى آيد، همه اينها را مى داند و ما هم مى دانيم كه او اين دستور را داده و اينها را مى داند و مى بيند، آيا اين كار [ها] را مى كنيم ؟
آدم جلوى يك نفر آدم عادى هر گونه معصيّت نمى كند، با اينكه شخص عادى است ، شايد قدرت من از قدرت او بيشتر باشد نتواند به من [كارى كند]، اما همينقدر به من بدبين مى شود، با من بد مى شود، يك وقتى اگر فرصت پيدا كرد كار ما را تصفيه مى كند. اما خدا كه اين جور نيست ، خدا قادر است و عالم است و دستور هم داده و مى داند ((چه كسى مى داند و چه كسى نمى داند))، همه اينها را مى داند.
[آيا] جلوى او مى توانيم مخفى بكنيم ، يا نه آشكار كنيم طورى نمى شود، نمى تواند كارى بكند، آيا اين جور است ؟ [آيا] هيچ فايده براى ما دارد، [آيا] مى توانيم مخفى كنيم ؟
انسان يا غيرانسان مكلّف ، به جايى شقاوتش مى رسد كه اصلاً اين مطالب كانّه به گوشش نخورده كه خدايى داريم بيناست ، شنواست ، داناست ، قادرست ، رحيم و كريم است . قادرست يك سر سوزنى اگر در راه او صرف بشود، مزدش را بدهد، يك همچنين [خدايى است ].
در انجيل برنابا - كه اقرب اناجيل به صحّت است - نوشته شده كه حضرت عيسى عليه السّلام براى ابليس شفاعت كرد: ((خدايا اين مدّتها عبادت تو را مى كرد، تعليمات مى كرد، فلان مى كرد، بيا از گناهانش ‍ بگذر))!
با اينكه از زمان آدم تا زمان عيسى عليه السّلام چه كارها، چه فسادها كرده بود. اين چه نورى است كه حتّى به اين هم ترحّم كرد [كه گفت ]: خدايا از تقصيراتش بگذر!
[خداوند] فرمود: ((بله ، من حاضرم ببخشم ، بيايد بگويد من گناه كردم ، اشتباه كردم ، ببخش ، همين ؛ بيايد و بگويد: ((أَخْطَاْتُ فَارْحَمْنى )) بيايد اين دو كلمه را بگويد.
حضرت عيسى عليه السّلام خيلى خوشحال شد كه كارى در عالم انجام داد، يك كارى كه ديگر مثل ندارد. از زمان آدم تا به حال پر از فساد و اِفساد، حالا واسطه مى شود و وساطتش اثر كرد، قبول شد.
از همان راهى كه داشت ، شيطان را صدا زد، گفت : ((بيا، من براى تو بشارت آوردم !))
گفت : ((از اين حرفها زياد است ))
[حضرت عيسئghl |hgs ugdi] گفت : ((تو خبر ندارى ، اگر بدانى ، سعى مى كنى ، حريص مى شوى كار را بفهمى .))
گفت : ((من به تو مى گويم اعتنا به اين حرفها نداشته باش ، از اين حرفها زياد است )).
گفت : ((تو خبر ندارى [خداوند] مى خواهد تمام اين مفاسد با دو كلمه خلاص شود.))
گفت : ((بگو ببينم چه بوده است .))
گفت : ((اينكه تو بيايى و در محضر الهى بگويى : ((خدايا! أَخْطَاْتُ فَارْحَمْنى ، من اشتباه كردم ، تو ببخش .))
ببينيد چقدر ما به خودمان ظلم مى كنيم كه به سوى خدا نمى رويم ، به سوى چه كسى مى رويم ؟ آخرش افتادن ميان چاه است ، آخرش پشيمانى است ؛ خوب چيزى كه مى دانى آخرش پشيمانى است ، حالا ديگر نرو.
[شيطان ] گفت : ((نه ، او بايد بيايد و بگويد من اشتباه كردم ! تو ببخش ! چرا؟! به جهت اينكه لشكر من از او زيادتر است ! آن ملائكه ايى كه با من سجود نكردند و تابع من شدند، آنها لشكر من هستند! شياطين هم لشكر من هستند، آن اَجِنّه اى هم كه ايمان به خدا نياوردند لشكر من هستند، تمام بت پرستهاى بشر، لشكر من هستند!))
اين به زيادتى لشكر در روز قيامت مى خواهد مغرور شود! آنجا جاى زيادتى و كمى نيست . هر چقدر زياد باشد جهنّم مى گويد: (هَلْ مِنْ مَزيدٍ)(123). آن وقت تو مى خواهى با زيادتى لشكر كار بكنى ! بله لشكر تو زياد است [امّا] جهنّم جايشان مى شود؛ جهنّم نمى گويد: ((اتاق نداريم )) جهنّم مى گويد: ((هر چقدر هست بياوريد، ((هَلْ مِنْ مَزيدٍ؟)) يعنى اينكه بياوريد، هر چه زيادتر بياوريد، جا داريم !
[حضرت عيسئghl |hgs ugdi] گفت : ((برو ملعون ! نتوانستيم براى تو هم كارى بكنم . تو مى گويى : خدا بايد بيايد من او را ببخشم !؟))
مقصود، حلّ اين مطالب به ((علم و جهل ، دانستن و ندانستن ، عالم بودن و جاهل بودن )) دَوْر مى زند. اصل مطلب از جهلِ اين بدبخت است . تو اى جاهل ! مى گويى : ((چيزى كه آتش شد ديگر ممكن نيست براى خاك خضوع بكند؟)) آدم خاكِ به تنهايى است ، يا مجموعِ خاك و يك پاك ديگرى است ؟ تو هم كه فقط آتش نيستى مثل آتش هاى جامد، روح دارى ، مكلّفى ، يك آتشِ مكلّف هستى . [خداوند] به تو فرمود: (أُسْجُدُوا)(124) سجده نكردى ؛ قهراً مجموع روح و جسم انسان يا جنّ يا شيطان يا مَلَك مى شود.
اين بدبخت خيال كرد كه همين بدن او با بدن اين ، اين ظلمانى و آن نورانى است ؛ ديگر محال است نورانى براى ظلمانى سجده و خضوع كند؛ ديگر نمى داند كه اين نورانى است .
اى جاهل ! آيا نمى دانستى آن وقتى كه مجلس امتحان ، درس ‍ امتحان شد، تمام ملائكه ، عاجز بودند و عاجز ماندند از اسامى آنهايى را كه خداوند اشاره كرد اسمهاى اينها را بگوييد، يا خودشان ، يا ساير ملائكه ، يا ساير اشياء، همه عاجز بودند. [گفتند]: ما خودمان از خودمان چيزى نداريم ؛ هر چيزى كه به ما ياد دادى بلد هستيم و هر چيزى را كه ياد ندادى بلد نيستيم . [خداوند] به آدم فرمود: ((تو بگو!)) [آدم ] تمام اسامى را بيان كرد.
حالا كه فهميدى آدم بر تمام ملائكه - با آن همه عظمت ها و اختلاف مراتب در ملائكه - تفوّق پيدا كرد و مقدّم شد، و حال كه فهميدى كه آدم بر تو و همه ملائكه مقدّم است ، باز هم خجالت نكشيدى ، باز هم گفتى : (خَلَقَتنى مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طينٍ)؟(125) باز هم جاى اين [حرف ] است ؟ باز هم نفهميدى !؟
ببينيد ميزان ، علم و جهل است خوب اگر [تا به حال ] نفهميدى كه آدم بايد [به ] آنچه معلوماتش است عمل كند، از حالا توبه بكن اقلاً حالا بپرس : ((آيا توبه من قبول مى شود يا نه ؟))
و على هذا، ببينيد چقدر ما غافليم ! چقدر ما به خودمان ظالميم كه واضحات را زير پا مى گذاريم ، مطلب همين است ، دائر مدارِ اين است كه اگر معلومات ما زير پا نباشد [و] مجهولات ما عملى نشود، كار تمام است .
معلومات را نبايد زير پا گذاشت ، آدم پشيمان مى شود، [و] اگر به معلوماتش عمل كرد، ديگر روشن مى شود، ديگر توقّف ندارد.
اگر ديد باز هم توقّف دارد، بداند - به طور يقين - بعضى از معلومات را زير پا گذاشته است ، كفشش ريگ دارد، خوب دقّت نكرد كه اين ريگ را خارج كند:
((مَنْ عَمِلَ بِما عَلِمَ، وَرَّثَةُ اللّه عِلْمَ ما لَمْ يَعْلَمْ))(126)
(وَالَّذينَ جاهَدوا فينا، لَنَهْدِيَنَّهُم سُبُلَنا)(127)
(وَ مَنْ عَمِلَ بِما عَلِمَ، كُفِىَ مالَمْ يَعْلَمْ)(128)
هيچ كس نيست كه بگويد هيچ چيز نمى دانم ، [اگر بگويد] دروغ مى گويد، هر كسى [كه ] هست - غيرمعصوم - بعضى چيزها را مى داند و بعضى چيزها را نمى داند؛ آن چيزهايى را كه مى داند اگر عمل كند آن چيزهايى را كه نمى داند، مى فهمد.
آن چيزهايى را كه مى دانيد عمل كنيد؛ و آن چيزهايى را كه نمى دانيد از حالا توقّف كنيد تا روشن شود، وقتى به آنها عمل كردى روشن مى شود؛ به همان دليلى كه اينها را براى شما روشن كرد، آنهاى ديگر را هم روشن مى كند.
على هذا، ببينيد براى چه توقّف داريم . آنچه مى دانى بكن و آنچه نمى دانى احتياط كن ، هرگز پشيمان نخواهى شد.
خداوند بر توفيقات همه شما بيفزايد.
و خداوند ان شاءاللّه ، سلامتى مطلقه روحيّه و جسميّه به همه مرحمت فرمايد.(129)
والسلام عليكم و رحمة اللّه و بركاته
 كتاب برگي از دفترآفتاب(رضا باقى زاده پُلامى)
             http://ketaab.iec-md.org/

 


برچسب‌ها: آيت الله بهجت
+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مرداد 1391ساعت 12:39  توسط عبد  | 

رهنمودها


بسم الله الرحمن الرحيم
(اي خدا توهميشه با ما هستي اي کاش ما هم هميشه با تو باشيم.)
براي سلامتي امام زمان(عج الله تعالي فرجه الشريف) همين اول يک صلواتي بفرست .....  تشکر.
 
سرچشمه حكمت رهنمودهايى از محضر حضرت آيت الله العظمى بهجت
در اين بخش از كتاب به كلمات قصار و پرحكمت و پاسخهاى كوتاه و پرمحتوايى كه حضرت آيت الله العظمى بهجت پيرامون مسائل گونه گونى كه توسّط علاقمندان مطرح شده است ، اشاره مى كنيم :
1 - علاج ريا و ارزش دانش
يكى از فضلاى حوزه علميّه قم چنين مى نگارد:
از محضر ايشان سؤ ال شد: گاهى انسان تصميم مى گيرد كار خيرى را براى خدا انجام دهد و اخلاص كامل را رعايت نمايد، اما وسوسه هاى شيطانى ديگر همچون شهرت طلبى ، ريا كارى در نزد مردم ، خوشنام شدن ، و... در ذهن انسان خطور مى كند آيا اين خطورات هم ريا محسوب مى شود و عمل را بى ارزش مى كند؟
در پاسخ فرمودند: ريا در عبادات است و عبادتى كه ريا دارد حرام است و بعضى گفته اند: ريا در عبادات مبطل هم هست ، در غير عبادات ريا اشكال ندارد.
ولى خود ريا مى تواند راه چاره و علاج ريا باشد. به اين صورت كه با تاءمّلات صحيح ريا را بالا ببرد! مثلاً گاهى انسان مى خواهد پيش ‍ رئيس شهربانى احترامى پيدا كند و توجّه او را به خودش جلب كند، پيش پاسبانى مى رود و سعى مى كند نظر او را جلب كند وسپس او را بين خود و رئيس شهربانى واسطه قرار دهد. در اينجا انسان خوب است با خود بگويد: اين پاسبان كه تنها واسطه است و اگر هم كاغذى بنويسد و وساطتى كند باز دست آخر خود رئيس شهربانى بايد پاى ورقه را امضا كند. پس خوب است مستقيماً نظر خود رئيس شهربانى را جلب كنم كه مقام بالاترى است و اصلاً كار خوب و عمل نيك را مثلاً به خود رئيس شهربانى نشان دهم . يعنى براى مقام بالاتر ريا كنم !
همچنين اگر انسان عاقل باشد و توجه پيدا كند كه مقامى بالاتر از رئيس شهربانى (مثل وزير، نخست وزير و رئيس جمهور) وجود دارد، مى گويد: خوب است كار خير و عمل نيك خود را به وزير يا به نخست وزير و بالاخره به مقام بالاتر نشان دهم ! يعنى هميشه انسان بايد ريا را براى مرتبه اقوى انجام دهد. اگر چنين باشد، در واقع مى توان گفت ريا علاج ريا مى شود.
بنابراين ، اگر در عبادات نيز نسبت به اقوى و بالاترين موجود يعنى خداوندريا كنيم اشكال ندارد و علاج ريا مى شود.
در زمينه ريا در روايت آمده است : ((كسانى كه در هنگام نماز به اين سو و آن سو نگاه مى كنند تا مردم آنها را تماشا كنند، به صورت حمار محشور مى شوند.)) واقعاً هم همينطور است ، آيا اين حماريّت نيست كه آدم جلو وزير و رئيس شهربانى به پاسبان نگاه كند؟ حماريّت است آقا. ولى خوشمان مى آيد، با اين حماريّت ساخته ايم ! از طرفى اگر به ما حمار بگويند ناراحت مى شويم و بدمان مى آيد! ولى بايد گفت : كار شبانه روزى تو همين است چرا بدت مى آيد؟!
لكن امان از بى سوادى و بى علمى ، اين بى سوادى آدم را به جاى مكّه به تركستان مى برد، از روز اوّل همين بى سوادى ابليسِ دشمن ، آدم را بيچاره كرد. خود او هم گفت : اى خدا، همه بندگانت را گمراه مى كنم (اِلاّ عِبادَكَ مِنْهُمُ الْمُخْلَصينَ).(75) او نيز جاهل بود و با اينكه پيش از آن عابد بود، ولى علم نداشت و ناقص بود، در مورد سجده در برابر آدم عليه السّلام به خدا گفت : سجده نمى كنم ، چون (خَلَقْتَنى مِنْ نارٍ وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طينٍ)(76)
خوب اين صغراى قضيّه بود. كبراى برهانش را ببين كه هر كس از آتش است بالاتر و هر كس از خاك است پايين تر است ؟! خوب بايد پرسيد: به چه دليل و به چه برهانى چنين است ؟ اين لباس ظاهرى كه ملاك نيست ، شما ببينيد تناسب و زيبايى حيوانى مثل طاووس و ديگر حيوانات چه قدر است . روحانيت جنّ و ملك هم با روحانيت انسان مقايسه نمى شود، روح انسان هر چند لباسِ گِلى به تن دارد ولى بسيار مى تواند اوج بگيرد و بالاتر برود. اصلاً لباس كه ملاك نيست ، آيا اينكه يكى عباى نائينى داشته باشد و ديگرى عباى افغانى ، نشانه كمال و نقص است ؟ ما هم اگر بى سواد شديم مثل ابليس مى شويم و به ضلالت مى افتيم ، لازمه ضلالت هم اين است كه تعدّى مى كند، يعنى انسان گمراه و ضالّ، مضلّ و گمراه كننده نيز مى گردد و مى خواهد ديگران را هم مانند خود كند، پس بترسيد از بى سوادى .
اين از بى سوادى است كه آن آقا مى گويد: قرآن فرموده ( وَ الاَْرْضَ وَضَعَها لِلاَْن امِ)(77) پس معنايش اين است كه هيچ مِيزى (تفاوت و اختلاف ) نيست و همه در مالكيّت و در بهره ورى از زمين يكسانند، او نمى داند كه اين ((لام )) لام عاقبت و انتفاع است ، و نمى داند بايد رواياتى را نيز كه مفسّر آيه است ملاحظه كرد. اين آدمهاى بى سواد، مردم مثل خود را هم گمراه مى كنند، اوّل با قرآن جلو مى آيند ولى هدف اين است كه همين قرآن را از دست مردم بگيرند، كار به جايى مى رسد كه مى گويد: قرآن را بسوزانيد.
البته ما به اين امر مى خنديم ، ولى واقع همين است كه اگر در استدلال قوى نباشيم دشمنان بر ما غالب مى شوند، آنها پول خرج مى كنند همين بى سوادها را با پول مى خرند. و در نتيجه اين بى سوادى ، دين درست مى كند. آن بهائى گفته است كه : اصلاً در قرآنِ شما نيز به ((سيد على محمد باب )) اشاره شده است و همين (حم عسق )(78) يعنى ((قائم سيد على محمد)) البته بايد از چپ بخوانيد!
آقا، پس ما براى تمام مطالب محتاج علم و استدلاليم و بيشتر از هر چيز به اينها محتاجيم ؛ زيرا مسئله ، مسئله دين است ، بايد در مقابل اين بى سوادى و جُهّال وارداتى بايستيم . اينها روى افرادشان كار مى كنند، لازم نيست رسوا هم بشوند زيرا اين افراد بطور مخفيانه پول مى گيرند.
پس ما بايد علم كلام را خوب ياد بگيريم و در برابر اينها پاسخگو باشيم ، و گرنه گرگها ما را مى خورند آنچنانكه به هضم رابع برسد!!(79)
2 - شرايط حضور قلب و لذّت از عبادت و نماز
آقاى غرويان باز مى نگارد:
از محضر ايشان سؤ ال شد: حاج آقا، عمرمان گذشت و دارد مى گذرد امّا هنوز لذتى از عبادت و به خصوص نمازمان احساس ‍ نكرده ايم ، به نظر شما چه بايد بكنيم كه ما نيز اقلاًّ اندكى از آنچه را كه ائمه و پيشوايان معصوم عليهم السّلام فرموده اند، بچشيم ؟
معظّم له در حالى كه سر را تكان مى داد فرمود: آقا، عامّالبلوى است ! اين دردى است كه همه گرفتاريم !
عرض شد: آقا، به هر حال مراتب دارد و مساءله نسبى است ، بعضى همچون شما مراتب عالى داريد و ماها هيچى نداريم ، ماها چه بايد بكنيم ؟
باز در جواب فرمود: شايد من مرتبه شما را تمنّا كنم .
عرض شد: حاج آقا مساءله تعارف در كار نيست و يك واقعيتى است .
باز ايشان در جواب با فروتنى و تواضع خاصّى فرمودند كه : عَمَّتُك مِثْلُك ! و مرادشان از اين ضرب المثل اين بود كه من هم مثل شما هستم .
به هر حال ، پس از چند بار اصرار فرمودند: اين احساس لذّت در نماز يك سرى مقدمات خارج از نماز دارد، و يك سرى مقدمات در خود نماز.
آنچه پيش از نماز و در خارج از نماز بايد مورد ملاحظه باشد و عمل شود اين است كه : انسان گناه نكند و قلب را سياه و دل را تيره نكند، و معصيت ، روح را مكدّر مى كند و نورانيت دل را مى برد.
و در هنگام خود نماز نيز انسان بايد زنجير و سيمى دور خود بكشد تا غير خدا داخل نشود، يعنى فكرش را از غير خدا منصرف كند و توجّهش به غير خدا مشغول نشود. و اگر به طور غير اختيارى توجّهش به جايى منصرف شد، به محض التفات پيدا كردن بايد قلبش را از غير خدا منصرف كند.))(80)
آقاى قدس يكى از شاگردان آيت الله بهجت نيز مى گويد: ((روزى از آقا پرسيدم : آقا، چه كار بكنم در نمازم حضور قلب بيشتر داشته باشم ؟.
آقا ابتدا سر به پايين افكند سپس سرش را بلند كرد و فرمود: روغن چراغ كم است .
من به نظر خودم از اين جمله اين معنى را فهميدم كه يعنى معرفت كم است و ايمان قلبى و باطنى ضعيف است ، و گرنه ممكن نيست با شناخت كافى ، قلب حاضر نباشد.))
آيت الله محمّد حسن احمدى فقيه يزدى نيز مى گويد: ((گاهى از آقا سؤ ال مى كردند: چه كنيم در نماز، حضور قلب داشته باشيم ؟ و ايشان دستورالعملهايى مى فرمودند، يكى از آنها اين بود كه مى فرمود: ((وقتى وارد نماز مى شويد هنگام خواندن حمد و سوره به معناى آن توجه كنيد تا ارتباط حفظ شود.))
استاد خسروشاهى نيز مى گويد: ((روزى از آيت الله بهجت سؤ ال شد: در هنگام نماز چگونه مى توانيم حضور قلب را در خودمان به وجود بياوريم ؟ فرمودند: يكى از عوامل حضور قلب اين است كه در تمام بيست و چهار ساعت بايد حواسّ (باصره ، سامعه و ...) خود را كنترل كنيم ؛ زيرا براى تحصيل حضور قلب بايد مقدماتى را فراهم كرد، بايد در طول روز گوش ، چشم و همچنين ساير اعضا و جوارح خود را كنترل كنيم . و اين يكى از عوامل تحصيل حضور قلب مى باشد)).
در جاى ديگر شخص ديگرى از محضرشان مى پرسد: براى اينكه در انجام فرمان الهى مخصوصاً نماز با خشوع باشيم چه كنيم ؟
و ايشان در جواب مى فرمايد: ((در اوّل نماز، توسل حقيقى به امام زمان - عجل الله تعالى - فرجه كنيد، و عمل را با تماميّت مطلقه انجام بدهيد.))(81)
همچنين شخص ديگر مى پرسد: ((براى حضور قلب در نماز و تمركز فكر چه بايد كرد))؟
و ايشان مرقوم مى فرمايد: ((بسمه تعالى ، در آنى كه متوجّه شديد، اختياراً منصرف نشويد.))(82)
3 - نيّت خالص و هماهنگى علم و عمل
از محضر ايشان سؤ ال شد: آقا، چه كنيم كه قصد و نيّتمان براى تعمّم (عمامه گذاشتن ) خالص باشد؟
در پاسخ فرمودند: ((ملاك شما شرع باشد، ببينيد آيا اين كار شرعى است يا خلاف شرع ؟ ما اگر بخواهيم اين چنين وسواس داشته باشيم پس در اين عبادتها و نمازهايمان هم بايد تشكيك كنيم ، ما چه مى دانيم آيا در اينها نيّتمان خالص است يا نه ؟ حال چون نمى دانيم خالص است يا نه آيا مى توانيم آنها را ترك كنيم ؟))
و در ادامه فرمودند: ((نيّتتان اين باشد كه علمتان با عملتان هماهنگ باشد و علم و عمل از همديگر جلو و يا عقب نيفتند. اكثر بدبختى ما همين است كه علممان با عملمان هماهنگ نيست ، بعضى علمشان از عملشان عقب تر است و بعضى جلوتر، و به هر حال علم و عمل آنها با هم نمى خواند، بعضى هم مثل من هستند كه علمشان گاهى از عملشان جلو مى افتد و گاهى عقب ، پس شما نيّت كنيد كه به علم خود عمل كنيد و علم و عملتان يكى باشد.))(83)
آقاى خسرو شاهى نيز در اين باره مى گويد: ((آيت الله بهجت خيلى تاءكيد مى كردند كه علم بايد همراه عمل باشد. روزى فرمودند: عالم بى عمل مثل چراغى مى ماند كه به ديگران نورافشانى مى كند اما خودش مى سوزد. يعنى عالم بى عمل را مثل كسى مى دانستند كه خود را آتش مى زند و مى سوزاند.))
4 - توكّل و اطمينان به خدا
آيت الله مصباح مى گويد:
((آقاى بهجت مى فرمودند: روزى داخل اتاق نشسته بودم به گونه اى كه صداى دم درِ حياط را مى شنيدم ، بچّه همسايه دم در بازى مى كرد فقيرى آمد و به او گفت : برو از خانه تان چيزى براى من بياور. بچه رو به فقير كرد و گفت : خوب ، برو از مامانت بگير.
فقير جواب داد: من مامان ندارم تو برو از مامانت بگير و بياور.
آقاى بهجت مى فرمودند: من از اين گفتگوى بچّه با فقير يك نكته دستم آمد، با خود گفتم اين بچّه آن قدر به مامانش اطمينان دارد كه فكر مى كند هر چه بخواهد از او مى تواند بگيرد.
ايشان چنين نتيجه مى گرفتند كه اگر ما به همين اندازه كه اين بچّه به مادرش اطمينان دارد به خداوند اطمينان داشتيم و تمام خواسته هاى خود را از او درخواست مى كرديم ، هيچ مشكلى نداشتيم و همه كارهايمان درست مى شد.))(84)
5 - نتيجه انسان كامل شدن
حجة الاسلام و المسلمين قدس مى گويد: ((روزى به آقا عرض ‍ كردم : يكى از طلاّب خواب ديدند در مكان مقدسى مشغول نماز است ، و وقتى به سجده مى رود همه سنگريزه ها با او تسبيح مى گويند.
فرمودند: اگر انسان ، كامل شود اين را در بيدارى مى شنود و مشاهده مى كند.))
6 - اگر در خدمت امام زمان (عج ) باشيم ، حضرت در فكر ما هست
هم او مى گويد: ((روزى به آقا عرض كردم : وجود بنده در روستايى براى تبليغ خيلى مؤ ثر است و مردم خيلى با من مهربان هستند و از حقير حرف شنوى دارند، ولى فقيرند و مبلغى كه در ماه محرّم و ماه رمضان به مبلّغ مى پردازند خيلى كم است ، برخلاف جاهاى ديگر كه از لحاظ معنوى اين گونه نيستند ولى جنبه مادى خوبى دارند.
آقا فرمودند: اگر به خدمت امام زمان مهدى عليه السّلام اشتغال داشته باشيد، آيا امكان دارد حضرت در فكر شما نباشد؟))
7 - دقّت در نقل روايات
همچنين وى مى گويد: ((حدود چهل و پنج سال پيش ضمن صحبت از برنامه كارى ام در طول ماه مبارك رمضان براى آقا كه چند دقيقه طول كشيد، عرض كردم : من روزهاى ماه رمضان مطلقا منبر نمى روم و تنها شبها منبر مى روم .
فرمودند: چرا روزها منبر نمى رويد؟
عرض كردم : چون به صحّت بسيارى از مطالبى كه مى گويم يقين ندارم و مى ترسم دروغ باشد.
فرمودند: آيا شب يقين مى كنيد كه راست است و مى گوييد؟!
از اين كلام آقا متوجه شدم كه اين راه مقدسى نيست كه من پيش ‍ گرفته ام .))
8 - تبليغ عملى
يكى از دوستان روحانى نگارنده (حجة الاسلام لطفى ) مى گويد: روزى بعد از نماز صبح خدمت آقا رسيدم و عرض كردم : موعظه اى بفرماييد. ايشان فرمودند:
((كُونُوا دُعاةَ النّاسِ إِلَى اللّهِ بِغَيْرِ أَلْسِنَتِكُمْ.))(85)
- با غير زبانتان [مردم را] به سوى خداوند دعوت كنيد.
به نظر مى رسد چون سؤ ال كننده روحانى بوده و وظيفه روحانيّون تبليغ است ، ايشان خواسته توجّه بدهد بهترين تبليغ ، تبليغ عملى مى باشد.
9 - دورى جستن از معصيت
آيت الله شيخ جواد كربلايى از علماى اخلاق مى گويد: ((آنچه كه بنده از محضر آيت الله العظمى بهجت - در طىّ مدت مديدى كه به خدمت ايشان مشرّف ، و از بعضى كمالات و مواعظ ايشان بهره مند شده ام - استفاده كرده ام از قرار ذيل است :
ايشان سفارش اكيد داشتند بر ترك معصيت و مى فرمودند: الطاف خاصّه الهى بر تمامى طبقات مختلفه اولياء الله تعالى رايگان است ، و فقط موردِ قابِل لازم است كه انسان مورد عنايت خاصه حق تعالى واقع شود، و آن هم به ترك معصيت حق تعالى حاصل مى شود، البته با ملاحظه حال سالك الى الله . هر چه انسان بهتر داراى معرفت و محبت به حق تعالى باشد، ترك معصيت و ترك اولى و ترك مخالفِ حضور در محضر الهى مهمتر مى شود تا آنجايى كه گفته شده : ((حَسَناتُ الاَْبْرارِ سَيِّئاَّتُ الْمُقَرَّبينَ)).
- نيكيهاى خوبان ، براى مقرّبان گناه محسوب مى شود.
نيز شخصى كه جهت تحصيل علوم دينى تازه وارد حوزه علميه قم شده بود مى گويد: خدمت آقا رفتم و عرض كردم : براى تحصيل علوم دينى وارد حوزه شده ام چه كار كنم كه طلبه موفّقى باشم ؟ آقا براى لحظه اى سرش را پايين انداخت و تامّلى كرد و سپس فرمود: ((طلبه يا غير طلبه فرقى ندارد، مهمّ اين است كه معصيت نشود.))
در جاى ديگر از محضرشان سؤ ال شد: بهترين ذكر چه ذكرى است ؟ فرمودند: بالاترين ذكر به نظر حقير ((ذكر عملى )) است ، يعنى ترك معصيت در اعتقاد و در عمل همه چيز محتاج به اين است و اين ، محتاج به چيزى نيست و مولِّد خيرات است .(86)
همچنين پرسيده شد: با چه كارى - غير تدريس و همّت گماردن به كتاب خداوند متعال و تفسير اهل البيت عليهماالسّلام - مى توان بر تقوا و سير به سوى خداوند متعال ، قوّت پيدا نمود؟
مرقوم فرمودند: ((بسمه تعالى ، تصميم هميشگى و دائمى بر ترك گناه در اعتقاد و عمل .))(87)
يكى از فضلاء مى گويد: به محضر آيت الله بهجت نامه اى نوشتم و از ايشان تقاضا كردم بيان بفرمايند: براى ازدياد محبت به حضرت حق و ولى عصرعليه السّلام چه بكنيم ؟
در جواب مرقوم فرمودند: ((گناه نكنيد، و نماز اول وقت بخوانيد.))(88)
آقاى قدس نيز در اين باره مى گويد: ((روزى آيت الله بهجت فرمودند: آيا براى اين بى سروسامانى خود (ارتكاب گناه و نافرمانى از دستورات حضرت حق ) برنامه اى و وقتى داريم ؟ يعنى آيا بنا داريم روزى بيايد كه ديگر گناه نكنيم ، يا آنكه همين وضع خود را بايد ادامه بدهيم . اگر بنا داريم اين وضع بد را ادامه ندهيم ، بنشينيم براى آن وقتى تعيين كنيم ، يك ماه ، شش ماه ، يك سال ، چند سال . خلاصه اگر بنا داريم تا زنده هستيم بدين منوال باشيم خطرناك است پس حداقل حدّى براى گناه خود معيّن كنيم .
10 - شرط اصلاح امور انسان
حضرت آيت الله بهجت به مناسبتى مرقوم فرموده اند: ((گر بدانيم اصلاح امور انسان به اصلاح عبادت ، و در راءس آنها نماز است ، كه به واسطه خضوع و خشوع و آن هم به اعراضِ از لغو محقّق مى شود، كار تمام است .))
11 - اسرار نماز
و نيز در جاى ديگر چنين نوشته اند: ((نماز به منزله كعبه ، و تكبيرة الاحرام [بسان ] پشت سرانداختنِ همه چيز غير خدا و داخل شدن در حرم الهى است ؛ و قيام به منزله صحبت دو دوست ، و ركوع خم شدن عبد در مقابلِ آقاست ، و سجده نهايت خضوع و خاك شدن و عدم شدن در مقابل اوست . وقتى كه عبد در آخر نماز از پيشگاهِ مقدّس الهى باز مى گردد، اوّلين چيزى را كه سوغات مى آورد سلام از ناحيه اوست .))
12 - آداب زيارت
حجة الاسلام والمسلمين خسروشاهى مى گويد: ((زمانى با چند نفر از رفقا عازم زيارت ثامن الائمه امام رضاعليه السّلام بوديم ، خدمت آيت الله بهجت رفتيم و از آقا راجع به آداب زيارت سؤ ال كرديم .
ايشان بعد از قدرى تاءنّى فرمودند: ((اهمّ آداب زيارت اين است كه بدانيم بين حيات معصومين عليهم السّلام و مماتشان هيچ فرقى وجود ندارد.)) و غير از اين جمله چيز ديگرى نفرمودند.
بعد وقتى با رفقا تاءمل و صحبت كرديم به اين نتيجه رسيديم كه شايد اهم آداب زيارت را بشود در اين جمله خلاصه كرد.
روزى نيز از ايشان سؤ ال كردم : اينكه درباره زيارت حضرت معصومه عليهاالسّلام آمده است :
((مَنْ زارَها عارِفاً بِحَقِّها، وَجَبَتْ لَهُ الْجَنَّةُ))(89)
- هركس با شناخت حق او حضرتش را زيارت كند، بهشت بر او واجب مى گردد.
جمله ((عارفاً بِحَقِّها)) چه معنى دارد؟
در يك جمله فرمودند: ((مقام ايشان را از مقام معصومين عليهم السّلام ايين ، و از ديگران بالاتر بداند.))
13 - رعايت اعتدال در تعليم و تربيت فرزندان و ايجاد تنوع براى آنها
آيت الله بهجت در ديدار حافظ قرآن ، محمّد حسين طباطبائى به همراه پدرش با ايشان ، خطاب به پدر محمد حسين فرمود:
((من فقط خواهشى كه از شما دارم اين است كه از اعتدال خارج نشويد. خود او و همچنين شما، تحميلاتى بر ايشان وارد نكنيد، مثلاً نگوييد حالا كه قرآن را حفظ كرده نهج البلاغه و يا صحيفه سجاديه را هم حفظ كند. تكلّف زياد نباشد. كارشان آسان باشد ... ضمناً مسافرت زياد برود. تفريحات مشروع زياد انجام دهد، و تغيير آب و هوا خيلى تاءثير دارد. شنيده ام كه عدّه اى به خاطر تعويض خون به كشورهاى خارج مسافرت مى كنند اما من فكر مى كنم اين مسافرت كار تعويض خون را مى كند. ان شاءالله كه شما در تربيت ظاهرى ، باطنى ، و صورى و معنوى ايشان موفق باشيد.))
به آقا عرض شد: ((منظور حضرت عالى چه نوع مسافرت هايى است ؟ چون ايشان به خارج از كشور زياد مسافرت مى كنند، آيا بيشتر از اين باشد؟)) آقا فرمودند: ((نه اتّصالش بيشتر باشد، مثلاً هر هفته يك بار جمكران بروند، همين خودش يك تغيير است .
توسّلات خيلى نافع است به اين امامزاده ها زياد سر بزنيد، اين بزرگواران همچون ميوه ها كه هر كدام ويتامين خاصّى دارند هر كدامشان خواص و آثارى دارند. ان شاءالله فراموش نمى كنيد.
اگر هيچ كدام از اينها نباشد همين بين الطلّوعين در هواى آزاد قدم زدن و تعقيبات نماز را خواندن خيلى تاءثير دارد. به هر حال اين مقدار از دست ما بر مى آيد كه اينها را تذكّر بدهيم .))
در اين ديدار چند نكته آموزنده ديگر بود كه به آنها اشاره مى كنيم :
1 - هنگامى كه علم الهدى (محمّد حسين طباطبائى ) داخل اتاق آقا شد، آقا كه منتظر ورود وى بود با گرمى خاصّى او را پذيرفتند و در حالى كه با دو دست خويش دستان كوچك او را مى فشردند، فرمودند:
((أَللّهُمَّ اجْعَلْهُ مِنَ الْعُلَماءِ الرَّبّانِيّينَ الْعامِلينَ))
- خدايا، او را جزو علماى ربّانى و اهل عمل قرار بده .
سپس حضرت آقا، علم الهدى را در جاى خود و روى تشك كوچك مخصوص خويش جاى دادند. و خود در كنار ايشان روى فرش نشستند.
2 - آقا از پدر محمّد حسين سؤ ال كردند: ((آيا هر روز قرآن مى خوانند؟)) آقاى طباطبائى در جواب گفتند: ((بله روزى يك جزء مى خوانند.)) آقا فرمودند: ((براى ابقا [حفظ] روزى يك جزء خوب است . اين يك جزء هم كه مى خوانند بر اوقات نماز تقسيم كنند)).
در ادامه آيت الله بهجت درباره حفظ قرآن دو حديث خواندند:
((مَنْ حَفِظَ الْقُرْآنَ، فَقَدْ اُدْرِجَتِ النُّبُوَّةُ بَيْنَ جَنْبَيْهِ وَ لكِنَّهُ لايُوْحى اِلَيْه .))(90)
- هر كس قرآن را حفظ كند نبوّت در سينه او گنجانده مى شود با اين تفاوت كه به او وحى نمى شود.
ب - ((مَنْ كانَ مَعَ الْقُرْآنِ كانَ مَعَ الْعِتْرَةِ، وَ مَنْ كانَ مَعَ الْعِتْرَةِ، كانَ مَعَ الْقُرْآنِ.))(91)
- كسى كه همراه قرآن باشد، همراه عترت هم خواهد بود؛ و هر كس همراه عترت باشد همراه قرآن خواهد بود.
3 - آقاى طباطبائى ضمن تشكّر از آقا درخواست دعاى خير براى علم الهدى نمودند و آقا فرمودند: ((اين دعايى را كه مى خوانم شما و هر كس كه خواهان تحفّظ است در هر صبح و شب سه مرتبه بخواند، سپس در حالى كه روى سر محمّد حسين دست مى كشيدند اين دعا را خواندند:
((اَللّهُمَّ، اجْعَلْنى فى دِرْعِكَ الْحَصينَةِ الَّتى تَجْعَلُ فيها مَنْ تُريد.))(92)
يعنى خداوندا، مرا در زرهِ محكم خود قرار بده ، كه هر كس را بخواهى در آن قرار مى دهى .(93)
14 - ارزش سحر خيزى و شب زنده دارى
آيت الله محمد حسين احمدى فقيه يزدى مى گويد: ((ايشان به سحرخيزى و شب زنده دارى خيلى سفارش مى كردند و حتى گاهى مى فرمودند: اصلا پيغمبرصلّى اللّه عليه و آله با همين شب زنده دارى و سحرخيزى و انس با شب ، معارف الهى را گرفتند.
زمانى درباره معناى اين روايت كه ائمه عليهم السّلام فرموده اند: ((صبر مى كنيم شب جمعه بشود تا درهاى رحمت الهى باز بشود، و علم ما آل محمدصلّى اللّه عليه و آله هم در شبهاى جمعه و شبهاى قدر و غيره نورانيّت بيشترى پيدا مى شود)) از ايشان سؤ ال كردم .
فرمودند: ((بله ، آن لحظه هاى خاصّ و آن رحمت الهى در سحر.)) و چند مرتبه اين را فرمودند: ((سحر سحر)).
ايشان بيدارى شب ، سحرخيزى ، و رعايت نماز شب ، نوافل ، و دائم الذّكر بودن را داراى اهميّت مى دانست ، و از بزرگان نقل مى كردند كه وقتى مى خواستند مطلبى و فيضى را از خداوند بگيرند، از شب و سحر استفاده مى كردند؛ زيرا سحر با خدا خلوت كردن و با خدا ارتباط پيدا كردن اثر خاصّى دارد و مكرّر در اين باره نصيحت مى فرمودند.))
15 - پيوسته به ياد خدا بودن
هم او باز مى گويد: ((يكى از خصوصياتى كه گاهى ايشان بدان اشاره مى فرمودند اين بود كه انسان بايد دائم الذكر باشد، زيرا كسى كه دائم الذكر باشد همواره خود را در محضر خدا مى بيند و پيوسته با خدا سخن مى گويد، و گاهى در اين رابطه روايتى را هم بيان مى كردند)).
16 - كار خوب خود را كم ديدن
استاد خسروشاهى مى گويد: ((آيت الله بهجت هميشه كارهاى خير و عباداتى را كه انجام مى دادند كم مى ديدند و مى فرمودند: ((چه خوب است انسان عبادت و كار خير كه انجام مى دهد بگويد كارى نكردم ، اما كار نيك و خوبى كه از ديگران ديد بگويد: چقدر كار بزرگى انجام داده است .
يعنى ايشان نظرشان اين است كه : ما كار خير خود را بايد اندك ، و كار ديگران را بسيار و بزرگ ببينيم .))
17 - قدم اول در سير الى اللّه
هم او مى گويد: ((آيت الله بهجت مى فرمودند: مقام اوّل در سير الى الله و در مسير تقرّب الى اللّه براى هر كسى كه متوجّه خودسازى مى شود، اين است كه مى بيند يك مسافت و فاصله اى با مولاى خود دارد بايد كارى كند اين فاصله اى كه با مولا دارد دورتر نشود، حالا نزديكتر نشد عيبى ندارد سعى كند خود را در اين موقعيّتى كه هست حفظ كند. يعنى اول سعى كند دور نشود تا كم كم به جلو حركت و خود را به مولا نزديك كند.))
18 - گرفتن تاءييديه و امضاء از امام زمان (عج )
نيز مى گويد: ((ايشان در بياناتشان مى فرمودند: ما طلاّب بايد در اين فكر باشيم كه چگونه مى توانيم يك امضاء و تاءييدى از مولايمان حضرت ولى عصر(عج ) بگيريم ؟ يعنى چگونه درس بخوانيم و چگونه رفتار كنيم كه مولايمان ما را امضاء و تاءييد كند؟ يك طلبه هميشه (چه در اوان تحصيل و چه بعد از فراغ از تحصيل ) همّ و غمّش بايد اين باشد. بايد در اين فكر باشد كه رفتارم ، كردارم و گفتارم چگونه باشد كه آقا مرا تاءييد بكند. اگر طلبه اى هميشه در اين فكر باشد و در اين مسير حركت كند دچار هيچ انحرافى نخواهد شد، نه در كردارش ، نه در گفتارش و نه در رفتارش . خلاف زىّ و شاءن از او سر نمى زند، دچار سردرگمى و بحران نخواهد شد.))
19 - لزوم اجتناب از صفات رذيله و راه آن
همچنين مى گويد: ((آيت الله بهجت خيلى تاءكيد داشتند بر اجتناب از صفات رذيله و مى فرمودند كه : مثلاً سجده طولانى از عباداتى است كه كمر شيطان را مى شكند، اما كسى كه سجده طولانى انجام مى دهد بايد بعد جلوى آينه بايستد و ببيند جاى مهر جلوى پيشانى اش نقش بسته يا نه ؟ اگر نقش بسته مقدارى بمالد تا از بين برود و مبتلا به صفت رذيله ريا نشود.))
خود آيت الله بهجت در جايى نقش معرفت حق را در رفع رذايل اخلاقى مهم دانسته و مى فرمايد:((همه رذايل اخلاقى ، از ضعف در معرفت خداوند متعال پديد مى آيند، و آنها را اُنسِ به اُنسْ گيرنده اُنْس گيرندگان در عبادت ، دفع و رفع مى نمايد. اگر انسان دريابد كه خداوند متعال هميشه و در همه حال از هر زيبايى زيباتر است ، از اُنس به او هرگز جدا نخواهد شد.))
همچنين در جاى ديگر از ايشان سؤ ال شد: براى دورى از ريا چه بايد كرد؟
فرمودند: ((با عقيده كامل اكثار حوقله (بسيار لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ إِلاّ بِاللّه ) گفتن )).(94)
و نيز پرسيده شد: براى درمان عصبانيّت چه كنيم ؟
فرمودند: ((با عقيده كامل زياد صلوات فرستادن ((أ للّهُمَّ صَلِّ عَلى مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ)).(95)
و همچنين سؤ ال شد: جهت علاج غرور، چه راهى را توصيه مى فرماييد؟
مرقوم فرمودند: ((بسمه تعالى ، اكثار ((حَوْقَله )) علاج غرور است .))(96)
همچنين پرسيده شد: اين جانب به وسواس مبتلا هستم ، لطفاً جهت برطرف شدن آن مرا راهنمايى فرماييد.
مرقوم فرمودند: ((اكثار تهليل ،(97) علاج وسواس ‍ است )).(98)
20 - ارزش فكر و انديشه
آقاى خسرو شاهى مى گويد: ((ايشان خيلى تاءكيد مى كردند بر كنترل زبان و مى فرمودند: بايد زبان را كنترل كنيم و بيست و چهار ساعت فكر و يك ساعت صحبت كنيم ، يعنى بيست و چهار ساعت بايد تاءمل و انديشه داشته باشيم و يك ساعت صحبت كنيم ، بلكه شايد يك ساعت هم زياد باشد.))
21 - جايگاه علم و دانش
هم او مى گويد: ((ايشان يك بار در مسير حركت خود از منزل به طرف حرم به طلاّبى كه در خدمتشان حاضر بودند فرمودند: اين چه نعمتى است كه خداوند شما را در اين مسير طلب علم قرار داده است . علم ، نعمت بزرگى است . سپس مقايسه اى بين علم و مال دنيا انجام دادند و فرمودند: علم و مال دنيا اين تفاوت را با هم دارند كه بايد از مال دنيا محافظت كنيد، اما علم شما را محافظت مى كند؛ فرق ديگر اينكه مال را اگر انفاقش بكنيم كم مى شود اما علم را هر چه انفاق كنيم رو به افزايش خواهد بود.
و بدين وسيله طلبه ها را براى تحصيل علم تشويق مى كردند.))
22 - وظايف طلاّب
باز هم او مى گويد: ((ايشان در مقام ترغيب به تعليم و تعلّم و تشويق طلاّب مبتدى به اين امر تاءكيد مى كردند كه تعليم و تعلّم و درس و بحث را به هيچ وجه ترك نكنيد و مى فرمودند: ((آنچه در ابتداى تحصيل بايد مراعات شود انجام واجبات كما هو حقّه و پرهيز از محرّمات است .))
امّا با طلاّبى كه مقدارى از مسير راه را پيموده و سطح علمى نسبتاً بالايى داشتند به گونه ديگرى سخن مى گفتند.
خاطرم هست يك بار ايشان هنگامى كه براى اقامه نماز جماعت از منزل به مسجد تشريف مى بردند، خطاب به بنده فرمودند: ((طلاّب ابتدا ((مقدّمات )) را شروع مى كنند و بعد ((مَعالم )) و ((مُغنى )) را مى خوانند، بعد به چه چيزى مى رسند؟ گفتم : لمعه . فرمودند ثُمَّ ماذا؟: (بعد چه چيز؟) گفتم : مكاسب . فرمودند: ((ثُمَّ ماذا؟)) عرض كردم : كفايه . فرمودند: ((ثُمَّ ماذا؟)) عرض كردم : درس خارج . فرمودند: ((ثُمَّ ماذا؟)) عرض كردم : مقام اجتهاد. فرمودند: ((ثُمَّ ماذا؟))
و اين درس بزرگ و نصيحت مهمّى بود كه با يك كلمه ((ثُمَّ ماذا؟)) افاده فرمودند و معلوم مى شد كه علم را مطلوب بالاصالة نمى دانند، بلكه آن را وسيله اى براى قرب الى الله مى دانند. و اين يك نكته هشدار دهنده و بيدار كننده اى بود كه به طلاّبى كه نسبتاً سطحشان بالاتر بود بيان مى فرمودند.))
23 - بى اعتبارى دنيا
همچنين هم او مى گويد: ((آيت الله بهجت مى فرمودند: دنيا يك مسافرخانه بزرگى است اصلا نمى دانيم چه كسى مى آيد؟ چه كسى مى رود؟
يعنى ايشان دنيا را مانند يك پل و معبر مى دانستند.))
24 - اهميت دادن به معنويات
باز حجة الاسلام والمسلمين خسروشاهى مى گويد: ((آيت الله بهجت مى فرمودند: اگر آن مقدارى كه بشر به جسمش اهميت مى دهد به روحش اهميّت مى داد، ديگر هيچ غم و غصه اى نداشت . متاءسفانه بشر هر چيزى را كه براى جسمش مفيد است تهيه مى كند و دنبالش مى رود.
به عنوان مثال براى تحصيل غذايى كه براى جسمش مفيد است نزد پزشك مى رود و از او درباره غذاهاى مفيد سؤ ال مى كند، ولى آيا دنبال چيزهايى كه براى روحش مفيد است مى رود؟ كه بداند چه چيزى براى روح مفيد است ؟
خلاصه ، اگر بشر آن قدر كه براى ماديات تلاش مى كند براى معنويات تلاش مى كرد غصّه اى نداشت . در هر صورت بايد دنبال اين باشيم كه چه چيزى براى روحمان مفيد است . به عنوان مثال مستحبّات براى روح انسان خيلى مؤ ثّر و مفيد است بايد در انجام آنها هم تلاش كنيم .))
25 - اعتدال در خوف و رجاء
باز هم او مى گويد: ((روزى از آيت الله بهجت درباره خوف و رجاء كه علماى اخلاق خيلى روى آن تاءكيد كرده اند سؤ ال كردم .
فرمودند: خوف و رجائى مطلوب است كه در حدّ اعتدال باشد، و اگر خارج از حد اعتدال باشد، مفيد نيست ؛ زيرا خوف غيرمعتدل باعث ياءس و نوميدى از رحمت حق و رجاى غيرمعتدل باعث تجرّى مى شود.
و نيز اين روايت را از ايشان شنيدم كه مى فرمودند: از رسول الله صلّى اللّه عليه و آله وايت شده است كه ((أَلْمُؤْمِنُ بَيْنَ خَوْفَيْنَ: خَوْفِ ما مَضى ، وَ خَوْفِ مابَقِىَ.))(99)
- مؤ من همواره دو گونه بيم و هراس دارد: خوف از گذشته ، و هراس از آينده .
يعنى بايد از قصور يا تقصيرى كه در گذشته از ما سر زده بترسيم ، و در اين فكر باشيم كه دوباره مرتكب آن اشتباه و لغزش ‍ نشويم .))
26 - اعتماد به مولا
باز مى گويد: ((آيت الله بهجت مى فرمودند: اگر ما به مقدارى كه طفل صغير به پدر و مادرش اعتماد دارد به مولاى خودمان اعتماد داشته باشيم ، كار درست مى شود.
27 - عمل به معلومات
همچنين مى گويد: ((آيت الله بهجت مى فرمودند: اگر مردم به آنچه كه مى دانند عمل كنند كار درست مى شود، يعنى اگر واجبات را انجام دهند و محرّمات را ترك كنند و مستحبّات را حتى الامكان انجام دهند، كار درست مى شود.))
28 - محبت اكمل ، دافع شرور
شخصى از محضر حضرت آيت الله العظمى بهجت پرسيد: چندى است كه اسير محبّت به شخصى شده ام و عنان از كفم ربوده شده ، چه كنم ؟
ايشان مرقوم فرمودند: ((عاقل ، به اكمل و اجمل و انفع و ادوم محبت پيدا مى كند، و ترجيح مى دهد محبت او را بر محبت غير؛[علاوه ] با اينكه محبتِ اكمل ، دافعِ شرور و بليات است ، به خلاف محبّت غير.))(100)
29 - فضيلت نماز
از آيت الله بهجت تقاضا شد: مستدعى است جمله كوتاه و رسايى درباره نماز مرقوم فرماييد كه نصب العين ما قرار گيرد.
ايشان مرقوم فرمودند: ((بسمه تعالى ، از بيانات عاليه در فضيلت نماز در مرتبه عُليا كلام معروف از معصوم عليه السّلام است ((أَلصَّلوةُ مِعْراجُ الْمُؤْمِنِ))(101) براى كسانى كه يقين به صدق اين بيان نمايند، و ادامه دهند طلب اين مقام عالى را، و از يقينيّات خارج نشوند.))(102)
والسلام عليكم و رحمة الله و بركاته
العبد محمد تقى البهجة
حجة الاسلام والمسلمين فقهى مى گويد:
روزى آيت الله بهجت فرمودند: اگر كسى مقيّد باشد نمازها را اول وقت بخواند به جايى كه بايد برسد، مى رسد.
30 - راه قرب به خداوند
شخصى از محضر ايشان پرسيد: اين جانب تصميم دارم كه به خداوند قرب پيدا كنم و سير سلوك داشته باشم ، راه آن چيست ؟
ايشان مرقوم فرمودند: بسمه تعالى ، چنانچه طالب ، صادق باشد، ((ترك معصيت )) كافى و وافى است براى تمام عمر، اگر چه هزار سال باشد.
در جاى ديگر نيز شخصى سؤ ال كرد: اين جانب تصميم دارم كه قربِ الهى پيدا كنم ، لطفاً مرا راهنمايى فرماييد آيا اين كار نياز به استاد دارد؟
ايشان مرقوم فرمودند: ((بسمه تعالى ، استاد علم است ، و معلّم واسطه است ، عمل به معلومات بنماييد و معلومات را زير پا نگذاريد، كافى است ؛[كه ]: ((مَنْ عَمِلَ بما عَلِمَ، وَرَّثَهُ اللّهُ عِلْمَ ما لا يَعْلَم ))(103)
- هر كس به آنچه كه مى داند عمل كند، خداوند آنچه را كه نمى داند به او مى آموزد.
(وَالَّذينَ جاهَدُوا فينا، لَنَهْدِيَنَّهُمْ سُبُلَنا)(104)
- و كسانى كه در [راه خشنودى ] ما تلاش كنند، مسلّماً به راههاى خود رهنمون خواهيم شد.
اگر ديديد نشد، بدانيد نكرده ايد. [و نيز] ساعتى در شبانه روز مخصوص علوم دينيّه بنماييد.))
باز سؤ ال شد ((آيا در سير به سوى خداوند، بايد استاد داشت ؟ و با فرض نبودن استاد چاره چيست ؟))
مرقوم فرمودند: ((بسمه تعالى ، استاد تو علم توست ، به آنچه مى دانى عمل كن ، آنچه را نمى دانى كفايت مى شود.))
از ايشان درباره اُنس به خداوند سؤ ال شد كه : خواهشمندم بفرماييد چطور مى توان بهتر به خداوند و ائمه اطهارعليهم السّلام انس گرفت ؟
فرمودند: ((با طاعت خداى تعالى و رسول صلّى اللّه عليه و آله و ائمه عليه السّلام و ترك معصيت در اعتقاد و عمل .))(105)
31 - طريقه تهذيب نفس
در جايى از ايشان درخواست شده كه : بعضى از طلاب در لبنان به ما مراجعه كرده و از ما تقاضاى مواعظ اخلاقى و ارشادِ در اين زمينه مى نمايند، و نيز از طريق تهذيب نفس سؤ ال مى نمايند، به همين خاطر خواهشمنديم كه در اين زمينه ما را راهنمايى بفرماييد.
ايشان فرمودند: ((از بزرگترين چيزهايى كه در اين مطلب نافع است آن است كه هر روز به افرادى كه براى درس نزد شما حاضر مى شوند، يك روايت از روايات اخلاق شرعى از جهاد نفس از باب جهاد [كتاب ] ((وسايل ))، و باب ((آداب العشرة )) از [كتاب ] حجّ ((وسايل )) را متذكر شويد، البتّه با تدبّر و تاءمّل و بنا گذاردن بر عمل به آنچه بر آن علم پيدا مى كنيد.))(106)
حضرت آيت الله بهجت طىّ توصيه اى ديگر در اين باره فرموده اند: ((هر كس هر روز يك حديث از ابواب جهاد با نفس كتاب ((وسائل الشيعه )) را مطالعه نمايد و در واضحات آن فكر كند و همانند دارو كه انسان ميل مى كند شربت معارف آن را بنوشد و به آن عمل كند، بعد از يك سال خواهد فهميد كه تغيير كرده است )).(107)
32 - زهد حقيقى
از محضر ايشان پرسيده شد: زهد حقيقى چيست ؟ و چگونه زاهد حقيقى باشيم ؟
فرمودند: ((زهد آن است كه مالكِ نَفْس خودت باشى ، و در فعل و ترك مراقب اذن خداى متعال باشى )).(108)
33 - راه تقويت رابطه خود با اهل بيت عليهم السّلام خصوصاً امام زمان (عج )
همچنين پرسيده شد: چگونه رابطه خويش را با اهل بيت عليهم السّلام مخصوصاً صاحب العصر(عج ) تقويت كنيم ؟
فرمود: ((اطاعت و فرمانبردارى از خداوند بعد از شناخت او، موجب محبّت به او تعالى مى شود، و [همچنين موجب ] محبت كسانى كه خداوند آنها را دوست دارد، مى شود، كه عبارتند از انبياء و اوصياء، كه محبوبترين ايشان به خداوند حضرت محمد و آل او - عليه و عليهم السلام - مى باشند، و نزديكترين ايشان به ما صاحب العصر - عجّل الله فرجه - مى باشد.))(109)
34 - راه خداشناسى
و نيز سؤ ال شد: راه خداشناسى چيست ؟ اگر ممكن است راهنمايى بفرماييد. فرمودند: ((راه خداشناسى خودشناسى است ، مى دانيم خود، خود را نساخته ايم و نمى توانيم [بسازيم ]، ديگرى اگر مثل ما است خود را و ما را نساخته و نمى تواند بسازد؛ پس قادرِ مطلق ما را آفريده ، و او خداست ، [و] راه قربش ((شكرِ مُنْعِم )) به طاعت اوست ، و مشقّت آن ابتدايى است . چندى نمى گذرد براى طالبين قرب او از هر حلاوتى شيرين تر است .))(110)
35 - عدم حرمت بوسيدن پا
از حضرت آيت الله بهجت سؤ ال شد: ((پا بوسيدن حرام است يا خير؟ فرمودند: ((نه خير اشكال ندارد، آنچه اشكال دارد سجده براى غير خداست .))(111)
36 - جايگاه دعا
ايشان براى دعا جايگاه بلندى قائل است و معتقد است بايد دعا در همه شؤ ون زندگى ما حاكم باشد.
استاد هادوى مى گويد:
((روزى دخترم مريض بود خدمت ايشان رسيدم و از آقا خواستم براى او دعا كند. آقا فرمودند: شما خودت اين دعا را هر روز سه بار بخوان . آن دعا اين بود: ((اَللّهُمَّ اشْفِها بِشِفائِكَ، وداوِها بِدَوَائِكَ، وَ عافِها بِعافِيَتِكَ.))
خدايا، اين دختر را به شفاى خود شفا ده ، و به دواى خود درمان بخش ، و به عافيت خود، تندرست گردان .))
بعد از بار سوم بگو: ((بِالاْمِامِ الْكاظِمِعليه السّلام فَاِنَّها اَمَتُكَ وَ بِنْتُ عَبْدِكَ.))
- به حقّ امام كاظم عليه السّلام كه او بنده تو و دختر بنده توست .
 كتاب برگي از دفترآفتاب(رضا باقى زاده پُلامى)
             http://ketaab.iec-md.org/

 

 


برچسب‌ها: آيت الله بهجت
+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مرداد 1391ساعت 12:39  توسط عبد  | 

در گفتار ديگران


بسم الله الرحمن الرحيم
(اي خدا توهميشه با ما هستي اي کاش ما هم هميشه با تو باشيم.)
براي سلامتي امام زمان(عج الله تعالي فرجه الشريف) همين اول يک صلواتي بفرست .....  تشکر.
 
 آيت الله العظمى بهجت در گفتار ديگران
از ديدگاه امام خمينى قدّس سرّه
امام قدّس سرّه عنايت خاصى به آيت الله بهجت داشتند، نقل چند جريان در اين ارتباط، مدّعاى ما را اثبات مى كند:
آيت الله مسعودى مى گويد: ((من در ضمن چهار پنج سالى كه خدمت امام بودم يادم هست كه دو سه مرتبه امام فرمود: فلانى ، فردا صبح مى خواهيم برويم منزل آقاى بهجت . و فرداى آن روز بلند مى شديم و مى آمديم منزل ايشان ، همين منزلى كه اكنون در آن ساكن هستند، و در اولين اتاق ورودى با همين فرشهايى كه الان موجود است يكى دو دقيقه مى نشستيم ، سپس امام اشاره مى كردند و من بيرون مى رفتم و ايشان حدود نيم ساعت با آقاى بهجت به گفتگو مى پرداختند بعد امام بيرون مى آمدند و مى رفتيم . اما اينكه درباره چه مسائلى گفتگو مى كردند، نمى دانم خودشان مى دانستند و خدا.
همچنين دو سه مرتبه در همان بحبوحه نهضت 41 يا 42 آقاى بهجت به من فرمودند كه شما به آقاى خمينى بگوييد فردا صبح ساعت فلان دو راءس گوسفند قربانى كند و من مى آمدم به امام اطّلاع مى دادم ، ايشان هم بلافاصله به من مى گفت شما به قصّاب (آقاى فرجى كه اكنون نيز در قيد حيات هست ) بگوييد دو راءس گوسفند از طرف ما قربانى كند بعد پولشان را مى دهيم .
بار ديگر نيز آقاى بهجت به من پيغام داد كه به امام بگويم : سه راءس گوسفند قربانى كند، آقا هم بلافاصله دستور داد سه راءس قربانى كنند.
اينها همه مسائلى بود كه بين امام و آيت الله بهجت بود و ما فقط ظواهرش را مى ديديم و از باطنش اطلاع نداشتيم .
نيز هنگامى كه امام در جماران ساكن بودند آقاى بهجت به من فرمودند: يك نامه كوچكى دارم شما اين را به آقا برسانيد، من نامه را گرفتم توى پاكت گذاشتم و بردم در جماران خدمت امام دادم .
در هر صورت رابطه اين دو بزرگوار خيلى تنگاتنگ بود، چندين بار نيز حضرت امام با آقاى شيخ حسن صانعى منزل آقاى بهجت رفتند؛ زيرا هنگامى كه امام قم بودند من و آقاى شيخ حسن صانعى هميشه در خدمت امام بوديم .
آيت الله بهجت هم به امام عنايت خاصى داشتند.
يكى از شاگردان امام قدّس سرّه در خاطره اى مى گويد: ((پس از آزادى حضرت امام قدّس سرّه از زندان و ورود ايشان به قم در سال 1341 ه‍ .ش . مردم در تمام محلّه هاى قم جشن گرفتند و منزل امام هر روز آكنده از جمعيّت بود، در آن زمان حضرت آيت اللّه العظمى بهجت نيز از كسانى بود كه هر روز به منزل امام تشريف مى آوردند و مدّتى بر در يكى از حجرات بيت ايشان مى ايستادند وقتى به ايشان پيشنهاد شد كه شايسته نيست بيرون اتاق بايستيد، لااقل در داخل اطاق بنشينيد. ايشان در جواب فرمود: من بر خود واجب مى دانم كه جهت تعظيم اين شخصيت ارزنده به اينجا آمده و دقايقى بايستم و سپس باز گردم .))(61)
آيت الله مصباح نيز در اين باره مى گويد: ((مرحوم آقا مصطفى (رضوان الله عليه ) از پدرشان مرحوم امام (اعلى الله مقامه ) نقل مى كرد: آقا معتقدند جناب آقاى بهجت داراى مقامات معنوى بسيار ممتازى هستند.
از جمله مطالبى كه از پدرشان درباره آقاى بهجت نقل مى كردند اين بود كه : ايشان داراى موت اختيارى هستند، يعنى قدرت اين را دارند كه هر وقت بخواهند روح خويش را از بدن به اصطلاح خلع كنند و بعد مراجعت كنند. اين يكى از مقامات بلندى است كه بزرگان در مسير سير وسلوك عرفانى ممكن است به آن برسند، و همينطور مقامات معنوى ديگرى در معارف توحيدى كه زبان بنده ياراى بحث درباره اين زمينه ها را ندارد.))
هم او در جاى ديگر مى گويد: ((مرحوم حاج آقا مصطفى از قول امام نقل مى كردند: وقتى امام (كه ارتباط نزديكى با مرحوم آقاى بروجردى داشتند) ديده بودند كه زندگى آقاى بهجت خيلى ساده است ، براى كمك به زندگى ايشان يك وجهى از مرحوم آقاى بروجردى گرفته بودند، وقتى آورده بودند براى آقاى بهجت ايشان قبول نكرده بودند و امام هم مصلحت نمى ديدند آن وجه را برگردانند، به هر حال با يك چاره انديشى حضرت امام فرموده بودند (اين طور كه نقل كردند): من از مال خودم به شما مى بخشم ، و شما اجازه بدهيد من اين را ديگر برنگردانم . تا اينكه به اين صورت ايشان به عنوان هبه از ملك شخصى حضرت امام قبول كردند.))
باز آيت الله مصباح يزدى در مورد عنايت ويژه حضرت امام به ايشان مى گويند: ((در يكى از شرفيابى هاى خبرگان رهبرى به خدمت حضرت امام راحل رحمه اللّه ، از ايشان رهنمودى براى مسائل اخلاقى خواسته شد، حضرت امام خبرگان را به حضرت آيت الله العظمى بهجت حواله دادند. و در جواب اظهار خبرگان كه ايشان كسى را نمى پذيرد، فرموند: آنقدر اصرار كنيد تا بپذيرد))
از ديدگاه ديگر علما
1 - علامه طباطبايى :
((ايشان (آيت الله بهجت ) عبد صالح است .(62)
2 - آيت الله بهاءالدينى رحمه اللّه :
((الان ثروتمندترين مرد جهان (از جهت معنوى ) آقاى بهجت است .))(63)
3 - آيت الله فكور رحمه اللّه :
آيت الله محمد حسن احمدى مى گويد: آيت الله فكور خيلى نسبت به آقاى بهجت عنايت داشتند و مى فرمودند: ((آقاى بهجت از جمله افرادى هستند كه مخصوصاً در صراط معنويّت فوق العاده هستند.))(64)
4 - آيت الله حاج سيد عبدالكريم كشميرى :
از محضر ايشان سؤ ال شد: اكنون چه كسى را به عنوان استاد كامل معرّفى مى كنيد؟
فرمودند: ((آقاى بهجت ، آقاى بهجت .))(65)
5 - آيت اللّه سيد احمد فهرى :
از ايشان نيز پرسيده شد: اكنون چه كسى را به عنوان استاد كامل معرّفى مى كنيد؟
فرمودند: ((آقاى بهجت ، آقاى بهجت .))(66)
6 - آيت الله شيخ عباس قوچانى
آقاى مصباح مى گويد:
((از جمله كسانى كه درباره حضرت آقاى بهجت اعتقاد به كمالات فوق العاده داشت آقا شيخ عباس قوچانى ، جانشين مرحوم آقاى قاضى در مسائل اخلاقى و عرفانى بودند كه در نجف متوطّن بود (و فرزندش نماينده ولى فقيه در ستاد مشترك است ).
ايشان مى فرمود: وقتى كه آقاى بهجت خيلى جوان بودند و هنوز سنّشان به بيست سال نرسيده بود (تعبيرشان اين بود كه هنوز محاسنشان درست در نيامده بود) به مقاماتى رسيده بودند كه ما به واسطه ارتباط نزديك و رفاقت صميمانه اى كه داشتيم اطّلاع پيدا كرديم ، و ايشان از من عهد شرعى گرفتند تا زنده هستم آنها را جايى نقل نكنم . و به نظرم همين موت اختيارى را مطرح مى كردند.
كسى كه در آن سنّ به اين مقامات رسيده باشد بايد حدس زد كه در سن هشتاد سالگى و بعد از يك عمر طولانى سير و سلوك و استقامت در راه بندگى خدا و انجام وظايف ، به چه پايه اى از قرب خدا رسيده باشد. و همين باعث مى شود كه هر مؤ من پاك سرشتى كه ايشان را مى ببيند مجذوب شود، مخصوصاً آن حالات عبادى ايشان را، و اگر كسى مؤ فقّ بشود در نمازهاى ايشان شركت كند، مايه بركات بسيار زيادى است .))
7 - آيت الله مشكينى :
((ايشان (آيت الله العظمى بهجت ) از جهت علمى هم در فقه و هم در اصول ، در يك مرتبه خيلى بالايى در ميان فقهاى شيعه قرار دارند، و از جهت تقوا و كمالات و عظمت روحى در مرحله اى بالاتر از آن مى باشند، و استادانى كه ايشان از آنها استفاده كرده اند نيز در مقام خيلى بالايى قرار دارند كه ما بايد مانند ستاره ها به آنها بنگريم ؛ لذا سزاوار است كه در اطراف وجود ايشان كتابها نوشته شود.))(67)
8 - آيت الله علاّمه محمد تقى جعفرى :
((اينكه در روايات آمده است كه ((هركس عالمى را در چهل روز زيارت نكند، ماتَ قَلْبُهُ:(قلبش مى ميرد.) و همچنين ((زِيارَةُ الْعُلَماَّءِ أَحَبُّ إِلَى اللّهِ تَعالى مِنْ سَبْعينَ طَوافاً حَوْلَ الْبَيْتِ))(68): (زيارت علماء در نزد خدا محبوبتر از هفتاد بار طواف نمودن در گرد خانه [خدا] مى باشد.) مصداق بارز ((علما)) آيت الله بهجت هستند. صرف ديدن و ملاقات كردن ايشان خود سر تا پا موعظه است . من هر وقت ايشان را مى بينم تا چند روز اثر اين ملاقات در من باقى است ، و در واقع هشدار دهنده براى ما مى باشد.))(69)
9 - آيت الله بُدلا:
((وضع مقامات آقاى بهجت از همان زمانى كه درس آيت الله بروجردى مى رفتيم روشن بود، و معلوم بود كه ايشان لياقت چنين مقاماتى را دارند.))(70)
10 - آيت اللّه مصباح :
((آيت الله بهجت جامع دقّتهاى مرحوم آقا ميرزا محمد تقى شيرازى از طريق شاگردان برجسته شان آقا شيخ محمد كاظم ، و همينطور نو آوريهاى مرحوم آقاى نائينى و مرحوم آقا شيخ محمد حسين اصفهانى ، و تربيتهاى معنوى مرحوم آقاى قاضى مى باشند. اين استادان يك شخصيت جامع الاطرافى به وجود آورده اند كه نعمت بسيار بزرگى در عصر ما به حساب مى آيد، و جا دارد كه از لحظه لحظه عمر ايشان استفاده برده شود. البته كسانى كه لياقتش را داشته و قدر شناس باشند.
همينطور خداى متعال به ايشان ويژگيهاى شخصى و استعدادهاى ذاتى عطا فرموده كه جنبه كسبى ندارد و خدادادى است ، با اين وصف ايشان مقامات معنوى خود را كتمان مى كنند و كسانى كه اطّلاعى داشته باشند اجازه گفتن ندارند.))
و نيز آقاى مصباح مى فرمايد: ((آيت الله بهجت هم در مسائل علمى فوق العاده دقيق هستند و بدان اهتمام دارند و واقعاً درس را يك وظيفه واجب جدّى مى دانند و تحقيق در مسائل فقهى را بسيار اهميت مى دهند، و هم در مسائل عبادتى و معنوى اهتمام كافى دارند و آنها را يك بال ديگرى براى پرواز انسان تلقّى مى كنند كه هيچ كدام بدون ديگرى كارساز نيست .))
11 - آيت الله طاهرى شمس :
((آيت الله العظمى بهجت به يك افقى رسيده كه وقتى به احكام و دستورات اسلام نگاه مى كنند، فتوايى را مى دهند كه مورد رضا و توجّه خدا هست و خلاف در آن نيست .))(71)
12 - آيت الله شيخ جواد كربلايى :
((در اين چند سال كه در تهران و قم هستم از بعضى اشخاص ‍ درباره آيت الله العظمى بهجت مطالبى شنيدم كه حاكى از اين است كه ايشان واجد الطاف خاصّه الهى هستند، هنيئاً لَهُ ثُمَّ هَنيئاً لَهُ:(گواريش باد، و گواريش باد!) بنده زبان حالم به ايشان اين است :
هر چند بُردى آبم ، رو از درت نتابم
 
جور از حبيب خوشتر، كز مدّعى رعايت
 
اى آفتاب خوبان ! مى سوزد اندرونم
 
يك ساعتم بگنجان در سايه عنايت
 
و نيز عرضه مى دارم :
اگر شراب خورى ، جرعه اى فشان بر خاك
 
به مذهب همه ، كفرِ طريقت است امساك ))
 
13 - آيت الله آذرى قمى :
((حضرت آيت الله العظمى بهجت شاگرد آيت الله العظمى نائينى و آيت الله العظمى محقّق اصفهانى هستند، سوابق درخشانش در تحصيل و تدريس غير قابل انكار است ، به طورى كه بعضى از فضلاى با سابقه حوزه علميه قم 15 سال از محضر درس ايشان استفاده شايانى كرده اند. و اكنون خود آنان از مجتهدين به نام هستند.
علاوه بر علم ، در عمل و تقوا و ورع نيز ايشان در شهر قم زبانزد خاص و عام است ، و به قول بعضى از دوستان ايشان را نمى شود گفت آدم با تقوايى است ، بلكه عين تقوا و مجسّمه تقواست . و تقوا و عدالت يكى از بهترين صفات مرجع تقليد است كه در ايشان يافت مى شود.(72)))
14 - آيت الله مسعودى خمينى :
((امثال آقاى بهجت هميشه در هر دوران كم بوده اند، بايد از ايشان استفاده كرد. و بخصوص از نظر اخلاقى و معنوى سطح بالايى دارد، همه و بويژه جوانان و كسانى كه دنبال اخلاقيات مى باشند خدمت ايشان بروند و درس اخلاق بگيرند، حتى چهره اخلاقى و معنوى آقا خيلى كارساز است .))
15 - حجة الاسلام والمسلمين فقهى :
اگر شجره طيّبه انسانيت غير از چهارده معصوم ميوه سالم داده باشد كه حتماً داده است يكى از آن ميوه هاى سالم وجود مقدس آيت العظمى بهجت است .
16 - يكى از فضلاى نجف :
((ايشان [آيت الله بهجت ] در جوانى دانشمند، مجتهد مسلّم و مورد وثوق و اعتماد خواصّ بود. تا حدّى كه در سفر به كربلاى معلّى ، آقايان علما بالاتفاق به ايشان اقتدا مى كردند.))(73)
17 - مؤ لف كتاب گنجينه دانشمندان :
((آيت الله آقاى حاج شيخ محمّد تقى بهجت غروى فومنى از آيات و مدرّسين بزرگ و دانشمندانِ به نام حوزه علميه قم و از مفاخر گيلان و شهرستان فومن مى باشند، و حقاً عالمى برجسته و دانشمندى شايسته و مهذّب و بارع و متّقى و پارسا و مُعْرِض از تظاهرات و اجتماعات و دائم الذكر و مورد توجّه افاضل مدرّسين و دانشمندان حوزه علميه قم مى باشند.))(74)
18 - آيت الله محمد حسين احمدى فقيه يزدى :
((روز قيامت كه روز احتجاج است براى ما يقينى است كه آيت الله العظمى بهجت جزء حجّتهاى الهى هستند، و اگر ما واقعاً نتوانيم از محضرشان درست استفاده كنيم و درست تربيت بشويم محكوم مى شويم و نمى توانيم جواب صحيح الهى را بدهيم .))
19 - حجة الاسلام والمسلمين امجد:
((ايشان از مفاخر عصر ما هستند، كسانى كه كم و بيش با ايشان آشنايى دارند مى دانند كه در يك اوج بالايى از علم و معنويّت قرار دارند ... بنده معتقدم آقاى بهجت در علم و معنويّت نظير ندارد. به تعبير ديگر: ايشان فرشته روى زمين هستند، بايد از بركات وجود ايشان استفاده كرد.))
20 - استاد خسرو شاهى :
((شناختن آيت الله العظمى بهجت و كمالات ايشان جز به تهذيب نفس و توسعه وجودى ممكن نيست ، و هر كسى با توجه به سعه وجودى خودش مى تواند درك كند، بنابراين براى شناخت كمالات ايشان بايد تهذيب نفس كرد و وجود خود را توسعه داد تا از كمالات آقا بهره بيشترى برد.))
21 - استاد هادى :
((آيت الله بهجت تجلّىِ يك عمر سير و سلوك و جهاد و تلاش در راه خدا و براى رسيدن به حقيقت است . و به عبارت كوتاهتر: ايشان تنديس يك عمر مجاهدت مى باشند.
 كتاب برگي از دفترآفتاب(رضا باقى زاده پُلامى)
             http://ketaab.iec-md.org/


برچسب‌ها: آيت الله بهجت
+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مرداد 1391ساعت 12:36  توسط عبد  | 

عالِمي از عالَم ديگر


بسم الله الرحمن الرحيم
(اي خدا توهميشه با ما هستي اي کاش ما هم هميشه با تو باشيم.)
براي سلامتي امام زمان(عج الله تعالي فرجه الشريف) همين اول يک صلواتي بفرست .....  تشکر.

عالِمي از عالَم ديگر
نويسنده : محمد اشعري
«تا همين امروز ، هزاران بار نوشته اند و گفته اند و ـ احتمالاً ـ شما خوانده ايد که « آيت الله شيح محمدتقي بهجت ، متولد فومن در استان گيلان بود . مادرش را در 16 ماهگي از دست داد . در 14 سالگي به کربلا رفت . راهي نجف شد و شاگردي استاداني را کرد که از ارکان اصلي فقه و اصول شيعه اند ؛ آيت الله شيخ محمد حسين غروي اصفهاني ( معروف به آيت الله کمپاني ) ، آيت الله ميرزاي نائيني و آقاضيا عراقي . سال 1324 به ايران آمد و پس از چند ماه اقامت در فومن ، راهي قم شد . در سال ها تدريس خود ، شاگردان بسياري را تربيت کرد . از مراتب بلند عرفاني ، اخلاقي و فيض معنوي اش سخن ها گفته اند ؛ اينکه برخي ها در اوج جواني اش به مقامات سير و سلوکش رشک مي بردند و عده اي در کهنسالي از نفس گرمش ، فيض. علامه طباطبايي (ره) در وصفش گفته که او به واقع عبد صالح خداست . آيت الله بهاء الديني چنين خواندش که ثروتمندترين فرد جهان [از نظر معنوي] آيت الله بهجت فومني است . علامه جعفري هم هميشه تاکيد کرده که صرف ديدن و ملاقات کردن او ، خود ، سر تا پا موعظه است . او سرانجام پس از 96 سال عمر پر برکت ، 27 ارديبهشت ، در خانه ي قديمي و ساده اش بر اثر ايست قلبي ، نفس گرم و حقش را از جهان دريغ کرد . تلاش هاي تيم پزشکي در حال انتقال به بيمارستان براي احياي قلبي جواب نداد و خبر داغ داغداري پيچيد . قم به هم ريخت و ... » .
ـ اما در همه اين روزها برايمان نگفتند ( يا کمتر اشاره کردند ) که آيت الله سالهاي سال بعد از نماز صبح ، با آن قد کوتاه و کمري که روزگار خميده اش کرده بود ، با شال سفيد بسته شده به کمر ، سر به زير و با سرعت ، به حرم حضرت معصومه (س) مي رفت ، سلام مي داد ، درد دل مي کرد و سر به زير و سريع بر مي گشت . عادت هميشگي اش سر به زيري بود و سادگي . هر چند « مراد » بسياري بود ولي توجهي به اين مسائل ( مريد و مرادي ) نداشت . حتي اجازه نداد رو ي جلد توضيح المسائلش ( با نام رساله علميه ) چيزي جز « العبد محمد تقي بهجت » ثبت کنند .
ـ در اين روزها برايمان نگفتند از ارتباط صميمانه اي که با جوانها داشت . سالها مسجدش پاتوق ثابت طلبه هاي جواني چون مطهري ، سبحاني و بيشتر علماي امروز بود که سالها بعد ، از بزرگان مدارس ( حتما مستجاب ) او ، تمام خيابان « ارم » را گز کردند تا در کوچه باريک « آقازاده » خانه قديمي ديگري پيدا کردند . کار اين 30 ـ 20 نفر اين بود که هر روز پس از نماز ظهر دم در خانه بايستند تا آقا سر برسد و از دعايش بهره مند شوند ؛ براي بعضي مي گفت « غفرک الله » ، برخي را هم با « رحمک الله » راهي مي کرد و برخي را اصلاً نگاه نمي کرد . هميشه نصيحتش براي جوانها اين بود : « نماز اول وقت و ترک محرمات شما را به همه چيز مي رساند » يا « چقدر بگوييم که حضرت صاحب (عج) در دل هر شيعه اي يک مسجد دارد » .
ـ نگفتند با آنکه صورت چندان جذابي نداشت اما سيرت زيبا و خلق بي مثالش چنان همه را مجذوب مي کرد که اهل دل ها را يکجا مي برد ( دوباره به عکس همين صفحه نگاهي بيندازيد ؛ حق مي دهيد يا نه ؟ ) هر کس فقط يک بار او را از نزديک تماشا کرده باشد ، اين جمله را با تمام وجود قبول دارد که يک نگاه در صورتش ، نور و سروري وصف ناشدني را به دل سرازير مي کرد و عجب نام پرمعنايي داشت ، بهجت !
ـ ... و اما در همه اين روزها ، برايمان نگفتند از داغ بزرگي که در همه اين جمله ها زبانه مي کشد ؛ از فعل هاي سخت و بي رحم « ماضي ساده » که ـ ناگزير و ناگزير ـ جاي خالي يک بزرگ مرد ديگر را به رخ مي کشند ؛ جاي خالي عظيمي که هيچ گاه پر نخواهد شد ؛ عالِمي که عالَم هستي را دگرگونه مي ديد و با همه علمش ، عالم خودش را داشت و به آن عمل مي کرد .
منبع:هفته نامه ي همشهري جوان شماره ي 212
توصيه هاي ثروتمندترين مرد معنوي جهان حضرت آيت الله بهجت (ره)
اهل بيت
به هر اندازه از بيانات اهل بيت دور باشيم از خود ايشان دوريم.
اهم آداب زيارت اين است که بدانيم بين حيات و ممات معصومين هيچ فرقي وجود ندارد.
امام زمان (عج)
لازم نيست که انسان در پي اين باشد که به خدمت حضرت ولي عصر تشرف حاصل کند بلکه شايد خواندن دو رکعت نماز سپس توسل به ائمه اطهار بهتر از تشرف باشد.
افسوس که همه براي برآورده شدن حاجت شخصي خود به مسجد جمکران مي روند و نمي دانند که خود آن حضرت چه التماس دعايي از آنها دارد که براي تعجيل فرج او دعا کنند.
تا رابطه ما با ولي امر امام زمان (عج) قوي نشود، کار ما درست نخواهد شد و قوت رابطه ما با ولي امر (عج) هم در اصلاح نفس است.
اگر بفرماييد به آن حضرت دسترسي نداريم، جواب اين است که چرا به انجام واجبات و ترک محرمات ملتزم نيستيد؟ او به همين از ما راضي است.
نماز
اين احساس لذت در نماز يک سري مقدمات خارج از نماز دارد و يک سري مقدمات در خود نماز. آنچه پيش از نماز و در خارج از نماز بايد مورد ملاحظه باشد و عمل شود اين است که انسان گناه نکند و قلب را سياه و دل را تيره نکند. معصيت روح را مکدر مي کند و نورانيت دل را مي برد. و در هنگام نماز نيز انسان بايد زنجير و سيمي دور خود بکشد تا غير خدا داخل نشود يعني فکرش را از غير خدا منصرف کند.
معيار اصلي نماز است. اين نماز بالاترين ذکر است، شيرين ترين ذکر است، برترين چيز است. حالا برخي به دنبال ذکرهاي ويژه اي مي گردند که کسي نشنيده باشد. همه چيز تابع نماز است، بايد سعي کنيم اين نماز را حسابي درستش کنيم. البته نماز سلمان فارسي خواندن حالا حالاها کار دارد و نمي توان به اين زودي نماز با حالي همچون سلمان فارسي خواند. وقتي نماز درست شد و با حال گشت انسان آدم شده است. بالاخره محک نماز است.
اگر کسي مقيد باشد نماز را اول وقت بخواند به جايي که بايد برسد خواهد رسيد.
مرحوم استاد ما ميرزا سيد علي آقاي قاضي مي فرمود: اگر کسي نماز واجبش را اول وقت بخواند و به مقامات عاليه نرسد، مرا لعن کند و يا فرمودند: به صورت من تف بيندازد.
کسي که باقي نمازهايش را در اول وقت بخواند خدا او را براي نماز صبح بيدار خواهد کرد.
نماز شب
نماز شب مفتاح توفيقات است.
گوي سبقت را نماز شب خوان ها ربودند مخفيانه!
فضيلت بکاء (گريه) بر سيد الشهداء بالاتر از نماز شب مي باشد.
خودسازي
ائمه فرموده اند: شما خود را اصلاح کنيد ما خودمان به سراغ شما مي آييم.
اگر کسي اهليت داشته باشد يعني طالب معرفت باشد و در طلب، جديت و خلوص داشته باشد، در و ديوار به اذن الله معلمش خواهند بود وگرنه سخن پيغمبر (ص) هم در او اثر نخواهد کرد، چنانکه در ابوجهل اثر نکرد.
هيچ کاري نيست که احتياط در آن پشيماني در پي داشته باشد.
شيطان با شش هزار سال عبادت عاقبتش آن طور شد. آيا ما مي توانيم به خود مغرور شويم؟! به خدا پناه مي بريم!
شکر موجب ازدياد نعمت هاست. و اگر شکر نکرديد خبري از ازدياد نيست. لذا اگر ديديم ازدياد نيست شک نکنيم و بدانيم که شکر نيست.
آنچه مي دانيد عمل کنيد و در آنچه نمي دانيد احتياط کنيد تا روشن شود. و اگر روشن نشد بدانيد که بعض معلومات را زير پا گذارده ايد
خود را مريض نمي دانيم وگرنه علاج آسان است.
اين مستحبات است که انسان را به جايي مي رساند.
غرض از خلق، عبوديت است وما خلقت الجن و الانس الا ليعبدون. و حقيقت عبوديت ترک معصيت است در اعتقاد که عمل قلب است و در عمل جوارح.
روايت دارد که اسم اعظم در سوره فاتحه متفرق مي باشد. اگر کسي فاتحه را به اين نيت بخواند، مثل اين است که اسم اعظم را هم مي داند. کسي که حاجتي داشته باشد و اسم اعظم را قصد بکند، مي تواند همين فاتحه که اين همه آثار را دارد بخواند. اين به خاطر جامعيت آن است که تلخيص تمام قرآن است....اين سبب مي شود از براي اين که مرده را زنده کند.
«ان لربکم في ايام دهرکم نفحات» در روزهاي عمر شما از سوي پروردگارتان نسيم هايي است. بر اساس اين روايت ممکن است شخصي از راه دعا، حال خوش پيدا کند. و ديگري در نماز و يا به واسطه تلاوت قرآن لذت حضور بيابد و... بنابراين به هر عملي که به واسطه آن و از راه آن حال ما مساعدتر است توجه ما به خدا بيشتر است، بايد به همان بيشتر بپردازيم و خود را با آن به ذکر و مراقبه و توجه به حضرت حق مشغول سازيم.
کي بر طبق مسلمات شرع مانند ترک معاصي، اتيان واجبات و نوافل و قرائت قرآن در جاي خلوت با حضور قلب و... عمل کرده اي تا نتايج آنها را بيابي که حال از ما دستورالعمل براي سير الي الله تعالي مي خواهي؟ و گويا منتظري پيري از پشت کوه قاف بيابد و تو را راهنمايي کند! آيا اين همه مسلمات شرع اطهر کافي نيست؟
ما قرآن و عترت همراهمان هست ولي مي گوييم آقا چيزي بگو که حالم خوب بشود. دارم مي ميرم!
نماز استغفار را که دور رکعت است بخوانيد و من هنوز اين نماز را ترک نکرده ام.
گاهي به مطالب و دستورات روشن و آسان شرعي که مي دانيم عمل نمي کنيم و آن گاه نزد اساتيد معروف اخلاق و تربيت مي رويم و تقاضاي ذکري سنگين تر و مطالبي بالاتر از آن چه لازم داريم مي کنيم. در سطح کلاس اول هستيم و تکليف سال هفتم را مي خواهيم. اين علامت آن است که نمي خواهيم از راه صحيح بالا برويم و به کمالات و درجات عالي معنوي برسيم. اي کاش مي دانستيم صلاح دين و دنياي ما در تمسک به انبيا و اوليا و تمسک به قرآن و عترت است.
استاد تو علم توست. به آنچه مي داني عمل کن، آنچه را که نمي داني کفايت مي شوي.
آقاي بهجت در پاسخ به کسي که در خواست برگزاري کلاس درس اخلاق داشت، چنين فرمود: کو عمل کننده !؟ کو عمل کننده آقا؟! يک چيزي به شما بگويم که هر جا برويد اين است و جز اين نيست، برويد گناه نکنيد.
اگر به آنچه مي دانيد عمل کنيد و معلومات را زير پا نگذاريد اين تمام عرفان است.
اگر انسان راستي راستي براي مومنين و مومنات دعا کند و براي خودش دعا نکند، ملک براي او دعا مي کند اگر کسي براي خودش دعا بکند ممکن است به دليل موانع و نبودن شرايط دعا به اجابت نرسد ولي اگر ملک دعا بکند در دعاي او شرايط لحاظ نمي شود و موانع نيست و حتماً به اجابت مي رسد.
آقا در پاسخ به سوالي که چرا در مسير بندگي هميشه در جا مي زنيم، فرمود: براي اين که انسان هميشه استغفار بکند.
بزرگان براي اسلام زحمات بسيار کشيده اند ولي هر کدام از راه خاصي افراد را به سوي خدا مي برند. ولي من هم راهم اين است که دستورالعمل فقط در يک چيز جمع شده. در يک کلمه خيلي کوچک. خيلي کوچک. و آن ترک گناه است. ولي فکر نکن ترک گناه چيز ساده اي است. گاه خيلي مشکل است و تمام دستورات خودشان بعداً مي آيد. ترک گناه مثل چشمه اي است که همه چيز را خود به دنبال دارد. شما گناه را ترک کنيد دستورات بعدي و عبادات ديگر خود به خود به سمت شما مي آيد. خيال مي کنيم خيلي چيزها گناه نيست وحال آن که نگاه تند به مطيع و نگاه محبت آميز به عاصي است که شايد ما گناه نشماريم. تا مي توانيد گناه نکنيد. اگر احياناً گناهي مرتکب شديد، سعي کنيد گناهي که در آن حق الناس است نباشد. اگر گناهي مرتکب شديد که در آن حق الناس است، سعي کنيد در همين دنيا آن را تسويه کنيد.
اگر کسي هدف خلقت انسان را بفهمد بسيار برايش شيرين و آرزومند است که 70 بار زنده شود و دوباره شهيد شود. لذتي دارد.
شخصي که تازه وارد حوزه علميه قم شده بود مي گويد: خدمت آيت الله بهجت رفتم و گفتم: تازه براي تحصيل علوم دين وارد حوزه شده ام چه کار کنم که طلبه موفقي باشم؟ ايشان براي لحظه اي سرش را پايين انداخته تأملي کرده و بعد فرموده بودند: طلبه و غيرطلبه فرقي ندارد. مهم اين است که معصيت نشود.
چون کوي دوست هست
نويسنده: حسن طاهري
سلام عليه يوم يموت
هرگزم نقش تو از لوح دل و جان نرود        هرگز از ياد من آن سرو خرامان نرود
آنچنان مهر توام در دل و جان جاي گرفت         که اگر سر برود از دل و از جان نرود
سالي نگذشته بود که به اشارت و رهنمود او در طلب علم دين گام نهاده بودم. درست چهار ماه گذشته از بهار 1374 در نخستين روزهاي تيرماه و گرماي سخت عصر جمعه قم، کمتر کسي را در کوچه و خيابان مي يافتي و من که از بحث صمديه، باز مي گشتم، از مدرسه به سمت کوچه ارک راهي بودم. از کوچه ارک که پاي در خيابان ارم گذاشتم، ايشان بود و در کنارشان طلبه اي که مي شناختمش. هر دو وارد کوچه ارک شدند و من نيز به آنان پيوستم. تنهاي تنها و در خلوتي سه نفره. طلبه پرسش هايش را گفت و پاسخي شنفت و رفت. و من ماندم و وجود نوراني مردي که تصور تنها بودن با او را هيچ گاه نداشتم. سرشار بودم از شوق؛ آنچنان که به طرب آمده باشم. گويا سال ها بود که مي شناسدم. همچون پدري مهربان، سرشار از تبسم و مهر و صميميت، عصا به دست، عمامه اي ساده، لباسي تميز و قديمي و شالي بافتني بر کمر بسته، آهسته مي رفت. سخنم را کامل مي شنيد و چون سخن مي گفت به رسم ادب مي ايستاد و پاسخ را مي فرمود.
پرسيدم: « حضرت استاد! کسب علم و معرفت آن چنان هم که مي گويند، آسان و کوتاه نيست. چه بايد کرد؟» تبسم فرمود و گفت: « عزيزم! راه کوتاه و بار را سبک کنيد. سبک بار باشيد، تا آسوده راه رويد. مسافت طولاني است و سخت و دشوار. بار سنگين شما را باز مي دارد از ادامه راه. بارتان را کم کنيد. گناه نکنيد و از معصيت دوري جوييد تا بار سبک شود و مسافت کوتاه. براي کم کردن بار، گناه نکنيد.!»
عصايش را حرکت داد و به راه افتاد و من در پي ايشان باز پرسيدم: « حضرت استاد! چه بسيارند جوانان مشتاقي که به انسان رجوع مي کنند. براي ترويج معنويت و امور ديني و بالا بردن سطح بهره وري و باردهي معنوي به آن ها چه کنيم؟» دوباره ايستادند و بانشاط و صميميتي بيشتر، دستشان را جلو آوردند و فرمودند: « با دست پر جلو رويد. خودتان را که اصلاح کنيد، دستانتان پر خواهد بود .با دست پر حرکت کنيد. مطمئن باشيد، مؤثر خواهيد بود. خودتان را که اصطلاح کنيد، ديگران به شما روي مي آورند و به سمت شما مي آيند. باز هم مي گويم، راه را طولاني نکنيد؛ مسافت را کوتاه و بار را سبک کنيد!»
و اين جملات کوتاه را که مي نگارم، ايشان برايم به تفصيل مي فرمود؛ با شاهد مثال، شعر و حديث و آيه، قصه و حکايت و حادثه. آن چنان که بند بند آن در تمام وجودم حک مي شدند دوباره پرسيدم: « کدام يک از اساتيد اخلاق بهترند؟ و در اين راه چه بايد کرد؟» و دوباره تبسم ايشان بود که شکفت. شايد به ناپختگي و ناداني من که از استاد کامل معرفت و عشق چنين پرسشي مي نمودم. آب در کوزه و من تشنه لبان گرد جهان مي گشتم. سپس با خنده اي پدرانه فرمود: « عزيز! اين ها ملاک نيست. خيلي از افراد به دنبال استاد و معلم اخلاق مي روند. اما به همان چيزي که مي دانند، عمل نمي کنند. در آغاز کار بسياري هستند که تشنه معرفت و اخلاق هستند.
به ظاهر تشنه اند، اما ممکن است همان شيداي تشنه لب، استاد خود را به قتل برساند؛ همچون ابن ملجم که شاگرد اميرالمؤمنين (ع) بود. بايد مجاهده با نفس را کامل کنيد، سپس به اين مرحله برسيد. «لنهدينهم سبلنا» بايد حاصل شود. اگر ديديد هدايت در مسير خدا به دست نيامده بدانيد که مجاهده تان ناقص بوده. مجاهده را کامل کنيد، يقين بدانيد که خداوند همه امور را اصلاح خواهد فرمود. هدايت خداوند در صورتي کامل و تمام مي شود که مجاهده شما کامل باشد.»
ايشان مي گفت و من مي شنفتم؛ جمله نوراني اش را . به منزل ايشان که رسيديم، دستان فرتوتشان را به دو دست گرفتم و لب بر آنان نهادم با تمام وجود. با خويش مي خواندم مصرعي را که بارها از ايشان شنفته بودم: « در خانه اگر کس است، يک حرف بس است» و حال آن که در آن دقايق، حرف ها به من فرمود. از آن عصر به يادماندني، شبي چند نگذشته بود که در بازگشت از نماز عشاء در پي ايشان دوان دوان شدم؛ در عطش نوشيدن جرعه اي ديگر از کلامش. اين بار پرسشي را که در ادامه زيارت آن عصر در ذهنم ايجاد شده بود، بازگفتم: « حضرت استاد! براي کامل کردن مجاهده و کسب توفيق خدمت به اسلام، لذت عبادت و انسان شدن، آسان ترين راه و کليد چيست؟» همچون پيش ايستاد و اين بار با قاطعيت، دقيقاً چنين فرمود: « نماز شب، نماز شب، نماز شب! نماز شب کليد توفقيات روز است.»
گويي از صحبت ما نيک به تنگ آمده بود     بار بربست و به گردش نرسيديم و برفت
صبر است مرا چاره هجران صبر! ديگر چه جاي شکايت و اشک و شراره آه؟! با کسي که پاي در عقال عقل، بسته نام و ننگ و فريب است، چه جاي شرح فراق و داغ تو؟! «فراق يار نه آن مي کند که بتوان گفت: با تو لحظه اي از لحظات بودن، آرزوي ديرينه. ساکنان سختي کشيده معرفت است. هر کسي را که راه نيست بر حلقه مستان خراباتي! عاقلان، خرابي خرابات را مي نگرند و شيدايان، آبادي خراب آباد دل. فهم اين جمله که داند
«ساخت ما را هم او که مي پنداشت         به يکي جرعه اش خراب شديم»
(محمود سنجري)
مطالب از سايت بسيار مفيد و عالي ((راسخون)) استفاده شده است  http://www.rasekhoon.net با تشکر از مسئولين اين سايت پيشنهاد مراجعه واستفاده از مطالب اين سايت رادلرم.


برچسب‌ها: آيت الله بهجت
+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مرداد 1391ساعت 12:35  توسط عبد  | 

جايگاه علمى

بسم الله الرحمن الرحيم
(اي خدا توهميشه با ما هستي اي کاش ما هم هميشه با تو باشيم.)
براي سلامتي امام زمان(عج الله تعالي فرجه الشريف) همين اول يک صلواتي بفرست .....  تشکر.
جايگاه علمى و ويژگيهاى تدريس حضرت آيت الله العظمى بهجت
در اين بخش ، نخست اشاراتى كوتاه به مقام علمى و نبوغ و دقّت نظر حضرت آيت اللّه العظمى بهجت مى كنيم ، سپس از شيوه تدريس ‍ سخن به ميان آورده ، بعد به ذكر تاءليفات و آثار و شاگردان ايشان مى پردازيم :
جايگاه علمى
گواهى استادان و هم دوره ايها و نيز شاگردان برجسته كه بخشى از آن در ذيل مى آيد نمايانگر دقّت نظر و نبوغ برجستگى علمى ايشان است :
از آن جمله گويند: روزى ايشان در درس كفايه يكى از شاگردانِ مرحوم آخوند خراسانى به نحوه تقرير مطالب آخوند خراسانى توسّط استاد اعتراض مى كند، ولى با توجه به اينكه از همه طلاب شركت كننده در درس كم سنّ و سال تر بوده در جلسه بعدى پيش از حضور استاد مورد اعتراض و انتقاد شديد شاگردان ديگر قرار مى گيرد، ولى در آن هنگام ناگهان استاد وارد مى شود و متوجّه اعتراض شاگردان به ايشان مى گردد. سپس خطاب به آنان مى فرمايد: ((با آقاى بهجت كارى نداشته باشيد.))، همه ساكت مى شوند آنگاه استاد ادامه مى دهد: ((ديشب كه تقريرات درس مرحوم آخوند را مطالعه مى كردم متوجّه شدم كه حقّ با ايشان است )) و پس از اين سخن ، از جديّت و نبوغ آيت الله بهجت تمجيد مى نمايد.
يكى از دانشمندان نجف مى گويد: ((ايشان در درس ، به مرحوم آيت الله كمپانى امان نمى داد، و پيوسته بحثها را مورد نقد قرار مى داد.))
مرحوم آيت الله حاج شيخ مرتضى حائرى نيز مى گويد: ((ايشان با اظهار نظرهاى دقيق و اشكالات مهمّ، چنان نظر استاد را جلب كرده بود كه چند روزى مجلسِ درس از حالت درس خارج شده بود، آن ايرادها براى ما هم مفيد بود؛ ولى آقاى بهجت براى گريز از شهرت ديگر به انتقاد نپرداختند و اگر ادامه مى دادند معلوم مى شد اگر بالاتر از ديگران نباشند بى شك كمتر از آنان نيستند.))(31)
مرحوم علامه محمّد تقى جعفرى مى گويد: ((آن هنگام كه در خدمت آقا شيخ كاظم شيرازى مكاسب مى خوانديم ، آيت الله بهجت نيز كه اينك در قم اقامت دارند، در درس ايشان شركت مى نمودند، خوب يادم هست كه وقتى ايشان اشكال مى كردند آقا شيخ كاظم با تمام قوا متوجّه مى شد، يعنى خيلى دقيق و عميق به اشكالات آقاى بهجت توجّه مى كرد، و همان موقع ايشان در نجف به فضل و عرفان شناخته شده بود.))(32)
آيت الله سيد محمد حسين طهرانى در كتاب انوارالملكوت مى نويسد: ((آيت الله حاج شيخ عباس قوچانى ، وصىِّ سيد على آقاى قاضى مى فرمودند: آيت الله العظمى حاج شيخ محمد تقى بهجت در فقه و اصول به درس مرحوم آيت الله العظمى حاج شيخ محمد حسين غروى اصفهانى معروف به كمپانى حاضر مى شدند و چون به حجره خود در مدرسه مرحوم سيد باز مى گشتند بعضى از طلابى كه در درس براى آنها اشكالاتى باقى مانده بود به حجره ايشان مى رفتند و اشكالشان را رفع مى نمودند. و چه بسا ايشان در حجره خواب بودند و در حال خواب از ايشان مى پرسيدند و ايشان هم مانند بيدارى جواب مى دادند جواب كافى و شافى ، و چون از خواب برمى خاستند و از قضايا و پرسشهاى در حال خواب با ايشان سخن به ميان مى آمد ابداً اطلاّع نداشتند و مى گفتند: هيچ به نظرم نمى رسد و از آنچه مى گوييد در خاطرم چيزى نيست .))(33)
آيت الله مشكينى مى گويد: ((ايشان از جهت علمى (هم در فقه و هم در اصول ) در يك مرتبه خيلى بالايى در ميان فقهاى شيعه قرار دارند.))(34)
حجة الاسلام والمسلمين امجد مى گويد: ((ايشان در علميت در افق اعلى است . فقيهى است بسيار بزرگ ، و معتقدم كه بايد مجتهدين پاى درسشان باشند تا نكته بگيرند و بفهمند، و حقّ اين است كه درس خارج را بايد امثال آيت الله بهجت بگويند نه آنهايى كه به نقل اقوال بسنده مى كنند.))
تشويق بزرگان به شركت در درس ايشان
آيت الله مصباح مى گويد:
((اوّلين چيزى كه ما را جذب كرد آن جاذبه معنوى و روحانى ايشان بود. ولى تدريجاً متوجّه شديم كه ايشان از لحاظ مقامات علمى و فقاهت هم در درجه بسيار عالى قرار دارد. اين بود كه سعى كرديم خدمت ايشان درسى داشته باشيم تا وسيله اى باشد هم از معلومات ايشان بهره اى ببريم ، و هم بهانه اى باشد كه هر روز خدمت ايشان برسيم و از كمالات روحى و معنوى آقا بهره مند شويم . كتاب طهارت را در خدمت ايشان شروع كرديم ، ابتدا در يكى از حجرات مدرسه فيضيه چند نفر از دوستان شركت مى كردند، و بعد از گذشت يك سال ، يكى دو سالى هم در حجره اى در مدرسه خان (مدرسه مرحوم آيت الله بروجردى ) خدمت ايشان درس داشتيم ، و بعدها كه ضعف مزاج ايشان بيشتر شد از آن به بعد در منزل ، خدمتشان مى رفتيم كه يك دوره طهارت را خدمت ايشان خوانديم ، و بعد يك دوره هم مكاسب و خيارات را كه تقريباً حدود 15 سال ادامه پيدا كرد. ما در درس ايشان استفاده هايى مى برديم كه در بسيارى از درسها كمتر يافت مى شد.))
شهيد بزرگوار استاد مطهرى نيز به درس ايشان عنايت خاصّى داشتند. آيت الله محمد حسين احمدى يزدى در اين رابطه مى گويد: ((آيت الله شهيد مطهرى در باره درس آيت الله بهجت به ما خيلى سفارش مى كرد و مى فرمود: حتماً در درس ايشان شركت كنيد مخصوصاً در اصول ، چون آقاى بهجت درس آقا شيخ محمد حسين اصفهانى معروف به كمپانى را ديده حتماً در درس ايشان شركت كنيد.))
استاد خسرو شاهى مى گويد: ((بنده در درس فقه خارج خيارات آيت اللّه العظمى شيخ مرتضى حايرى شركت مى كردم . ايشان در اواخر عمر مريض بودند و درسشان تعطيل شد. يك روز وقتى كه آيت الله حايرى از حرم بيرون مى آمدند، به خدمتشان رفتم و پس از سلام عرض كردم : ان شاءالله درس را شروع مى فرماييد؟ فرمودند: نه . بعد فرمودند: ((شما كه جوان هستيد من يك ضابطه اى را در اختيار شما قرار بدهم ، و آن اينكه درس كسانى شركت بكنيد كه فقط نقل اقوال نكنند، بلكه اقوال را بررسى كرده و نكاتى را در درس بيان كنند كه در فعليّت رساندن ملكه اجتهاد خيلى سودمند باشد. چون درسى براى شما مفيد است كه اين ملكه اجتهاد را از قّوه به فعليّت برساند، و تنها به نقل اقوال كفايت نكند.))
من همان جا به ايشان عرض كردم : جناب عالى كسى را با اسم براى ما معرّفى بفرماييد. فرمودند: ((من از اسم بردن معذورم .)) عرض ‍ كردم : من در درس آيت الله العظمى بهجت شركت مى كنم . ايشان اظهار رضايت نمود و تبسّم كردند و فرمودند: ((درس ايشان از نظر دقت و محتوا همين قاعده و ضابطه اى را كه به شما گفتم دارد، خوب است كه در درس ايشان شركت مى كنيد. درس ايشان از هر جهت سازنده است هم از جهت علمى هم از جهت اخلاقى ، اين درس را ادامه بدهيد.))
شيوه تدريس
آيت الله مصباح در مورد روش تدريس ايشان مى گويد: ((ايشان در بيان مطالب سعى مى كردند ابتدا مساءله را از روى كتاب شيخ انصارى قدّس سرّه مطرح كنند، و بعد هر كجا مطلب قابل توجّهى از ديگران مخصوصاً از صاحب جواهر قدّس سرّه در طهارت ، و از مرحوم حاج آقا رضا همدانى و ديگران مطالب برجسته اى داشتند آن را نقل مى كردند، و بعد هر جا خود ايشان نظر خاصّى داشتند آن را بيان مى كردند. اين شيوه از يك طرف باعث اين مى شد كه انسان از نظر استادان بزرگ در يك موضوع آگاه بشود و در عين حال صرفه جويى در وقت مى شد.
استادان ديگر هم براى تدريس شيوه هاى جالبى داشتند كه شايد براى مبتدى مفيدتر بود كه هر مطلب را از هر استاد جداگانه طرح مى كردند، ولى خوب اين باعث مى شد كه وقت بيشترى گرفته بشود و احياناً مطالبى تكرار بشود.
در ضمن تدريس ، در ميان نكته هايى كه از خود ايشان ما استفاده مى كرديم و طبعاً بعضى از اين نكته ها چيزهايى بود كه ايشان از استادانشان شفاهاً دريافت كرده بودند، به مطالب بسيار ارزنده و عميق و داراى دقتهاى كم نظيرى برمى خورديم )).
آيت الله مسعودى كه خود سالها از درس آيت الله العظمى بهجت بهره برده اند درباره ويژگى تدريس ايشان بهجت مى گويد:
((سبك درس ايشان سبك خاصّى است . معمولاً آقايان مراجع و بزرگان در درس خارج يك مساءله اى را مطرح مى كنند و اقوال ديگران را يكى يكى ذكر مى كنند، سپس يكى را نقد مى كنند و ديگرى را تاءييد، و سرانجام يكى از آن نظرات را مى پذيرند، يا نظريّه ديگرى را انتخاب مى كنند. ولى ايشان برخلاف همه ، نقل اقوال نمى كنند بلكه ابتدا مساءله را مطرح مى كنند و بعد روند استدلالش را بيان مى كنند. اگر شاگرد آراء علماء را ديده و مطالعه كرده باشد، مى فهمد كه دليلى را كه استاد ذكر مى كند چه كسى گفته است ، و اشكال يا تاءييدى را كه مى كند مى فهمد به سخن چه كسى اشكال يا قول چه كسى را تاءييد مى كند. لذا هر كس بخواهد در درس ايشان شركت كند بايد مبانى و نظرات آقايان ديگر را ديده باشد.))
آيت الله محمّد حسين احمدى فقيه يزدى درباره شيوه درس ‍ ايشان مى گويد: ((نوعاً ايشان چند مساءله اى يا فرعى را كه عنوان مى فرمودند بعد از توجّه به ظرافتهاى حديث و روايت و يا آيه شريفه اى كه دلالت بر موضوع بحث داشت ، مقايسه اى بين موضوع بحث و ساير بحثهاى مشابه مى نمودند و دقت عقلى و فكرى خاصّى در تعادل آن دو انجام مى دادند، آنگاه نتيجه مى گرفتند كه انصافاً نتيجه علمى و جديد بود. و حقيقتاً مطلبى را كه ذكر مى كردند ناشى از اوج و عظمت ديد و فكرشان بود كه از ائمه عليهم السّلام و اسلام گرفته بود. و اجتهاد صحيح نيز هم اين گونه بحث و تجزيه و تحليل كردن است .))
موعظه در درس
حجة الاسلام و المسلمين قدس امام جمعه كلاچاى كه خود سالها در درس ايشان حضور داشته است مى گويد:
((روال آيت الله العظمى بهجت اين بود كه پيش از شروعِ درس ، حدود ده دقيقه موعظه مى كرد، ولى نه به عنوان موعظه بلكه به عنوان حكايت حال بزرگان گذشته . و معلوم بود كه منظور اصلى آيت الله مصباح يزدى كه سالها در درس خارج فقه ايشان شركت مى كردند (15 سال )، علاوه بر استفاده علمى ، استفاده از روحيّه ملكوتى آقا بوده است .))
آيت الله مصباح در اين باره مى گويد: ((آيت الله بهجت گاهى داستانى را يا حديثى را نقل مى كردند كه براى ما تعجّب آور بود ايشان چه اصرارى دارند كه بر مطالب معلوم و روشن تكيه مى كنند، از جمله مطلبى كه ايشان در تذكّرات پيش از درس اصرار مى كردند امامت اميرالمؤ منين عليه السّلام بود، ما تعجب مى كرديم كه ما مگر در آن حضرت شك داريم كه ايشان اين قدر اصرار دارند كه دلائل امامت حضرت على عليه السّلام را براى ما بيان كنند. يك خورده ته دلمان گله مند بوديم كه چرا به جاى اين مطالب يك چيزهايى كه بيشتر حاجت ماست (در امور اخلاقى و معنوى ) مطالبى را نمى گويند. اما بعد از اين كه به پنجاه - شصت سالگى رسيديم ، در بسيارى از مباحث ديديم كه آن نكته هايى كه ايشان چهل سال پيشتر در درسشان درباره امامت على عليه السّلام ى فرمودند به دردمان مى خورد. گويا ايشان آن روز مى ديد كه يك مسائلى بناست در آينده مورد غفلت و تشكيك قرار بگيرد.
شايد اگر توجّه هاى ايشان نبود ما انگيزه اى نداشتيم درباره اين مسائل مطالعه اى داشته باشيم ، حتّى از نكته هايى كه ايشان چهل سال پيش بيان مى كردند امروز بنده در نوشته هايم در مورد مسائل اعتقادى يا جاهاى ديگر استفاده كرده ام .))
تاءليفات
حضرت آيت الله بهجت داراى تاءليفات متعددى در فقه و اصول هستند كه خود براى چاپ اكثر آنها اقدام نكرده اند، و گاه به كسانى كه مى خواهند آنها را حتّى با غير وجوه شرعيه چاپ كنند، اجازه نمى دهند و مى فرمايند: هنوز بسيارى از كتابهاى علماى بزرگ سالهاست كه به گونه خطى مانده است ، آنها را چاپ كنيد نوبت اينها دير نشده است .
فهرست عمده تاءليفات ايشان كه برخى نيز با اصرار و پشتكارى برخى از شاگردانشان به چاپ رسيده ، عبارتند از:
الف ) كتابهاى چاپ شده :
1- رساله توضيح المسائل (فارسى و عربى ).
2- مناسك حجّ.
دو كتاب فوق توسّط برخى از فضلا بر اساس فتاوى ايشان تاءليف و پس از تاءييد آقا به چاپ رسيده است .
3- وسيلة النجاة .
اين كتاب در بردارنده نظرات فقهى ايشان در اكثر ابواب فقه است كه در متن وسيلة النجاة آيت اللّه العظمى سيّد ابوالحسن اصفهانى قدّس سرّه گنجانده شده و نهايتاً جلد نخست آن با تاءييد ايشان به چاپ رسيده است .
4- جامع المسائل .
اين كتاب مجموعه حواشى ايشان بر كتاب ((ذخيرة العباد)) استادش ‍ آيت الله العظمى محمّد حسين غروى اصفهانى معروف به كمپانى ، و نيز تكميل آن تا آخر فقه مى باشد، كه قسمتهايى از آن ابتدا با نام ((ذخيرة العباد)) با حروفچينى نه چندان زيبا و در تعداد نسخه اندك در اختيار برخى از شاگردان و خواصّ ايشان قرار گرفت ، و بعداً جلد اوّل از اين مجموعه كه قرار است در پنج مجلّد به چاپ برسد، به خاطر كثرت فروع فقهى كه توسّط حضرت آيت اللّه بهجت بر اصل كتاب افزوده شده و جامعيّت آن ((جامعُ المسائل )) نام گرفته و به همّت برخى از شاگردان ايشان به چاپ رسيد.(35)
ب ) تاءليفات آماده چاپ و نشر:
1- جلد اوّل از كتاب صلوة .
آيت الله بهجت در اين كتاب با سبكى ويژه و تلخيص مطالب به ترتيب مباحث ((جواهر الكلام )) به بيان نظريّات نو و ابتكارى خويش ‍ پرداخته اند.
2- جلد اول از دوره اصول .
اين كتاب تقريباً به ترتيب ((كفاية الاصول )) نگارش يافته است ، و بارها توسّط ايشان مورد مداقّه و تجديدنظر قرار گرفته ، و نظريّاتى نو در بسيارى از مباحث اصول را در بردارد.
3- تعليقه بر مناسك شيخ انصارى .
اين كتاب در بردارنده نظرات ايشان درباره مناسك حجّ مى باشد.
ج ) تاءليفاتى كه هنوز اقدام به چاپ آنها نشده است :
1- بقيّه مجلّدات دوره اصول .
2- حاشيه بر مكاسب شيخ انصارى .
كه به ترتيب مكاسب شيخ انصارى قدّس سرّه از اوّل تا انجام ، و پس از اتمام آن ادامه مباحثى كه در مكاسب مطرح نشده بر اساس متن ((شرائع الاسلام )) نگارش يافته است ، ايشان در اين دوره از مباحث فقهى نظرات جديدى را ارائه داده اند.
3- دوره طهارت .
در اين كتاب نيز آيت اللّه بهجت بسان دوره ((كتاب الصلوة )) به ترتيب مباحث ((جواهر الكلام )) با تلخيص و نوآورى نظرات خويش را مطرح نموده اند.
4- بقيّه مجلّدات دوره كتاب الصلوة .
همچنين ايشان در تاءليف سفينة البحار با مرحوم حاج شيخ عباس ‍ قمى عليهاالسّلام همكارى داشته اند، و قسمت زيادى از سفينة البحار خطى ، به خط ايشان نوشته شده است .
 كتاب برگي از دفترآفتاب(رضا باقى زاده پُلامى)
             http://ketaab.iec-md.org/

 


برچسب‌ها: آيت الله بهجت
+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مرداد 1391ساعت 12:35  توسط عبد  | 

گذرى بر زندگانى

بسم الله الرحمن الرحيم
 گذرى بر زندگانى حضرت آيت الله العظمى بهجت
آية الله العظمى محمد تقى بهجت فومنى در اواخر سال 1334ه‍ .ق . در خانواده اى ديندار و تقوا پيشه ، در شهر مذهبى فومن (5) واقع در استان گيلان ، چشم به جهان گشود. هنوز 16 ماه از عمرش نگذشته بود كه مادرش را از دست داد و از اوان كودكى طعم تلخ يتيمى را چشيد.
درباره نام آيت الله بهجت خاطره اى شيرين از يكى از نزديكان آقا نقل شده است كه ذكر آن در اينجا جالب مى نمايد، و آن اينكه :
پدر آيت الله بهجت در سن 16 - 17 سالگى بر اثر بيمارى وبا در بستر بيمارى مى افتد و حالش بد مى شود به گونه اى كه اميد زنده ماندن او از بين مى رود وى مى گفت : در آن حال ناگهان صدايى شنيدم كه گفت :
((با ايشان كارى نداشته باشيد، زيرا ايشان پدر محمّد تقى است )).
تا اينكه با آن حالت خوابش مى برد و مادرش كه در بالين او نشسته بود گمان مى كند وى از دنيا رفته ، اما بعد از مدتى پدر آقاى بهجت از خواب بيدار مى شود و حالش رو به بهبودى مى رود و بالاخره كاملاً شفا مى يابد.
چند سال پس از اين ماجرا تصميم به ازدواج مى گيرد و سخنى را كه در حال بيمارى به او گفته شده بود كاملاً از ياد مى برد.
بعد از ازدواج نام اوّلين فرزند خود را به نام پدرش مهدى مى گذارد، فرزند دوّمى دختر بوده ، وقتى فرزند سوّمين را خدا به او مى دهد، اسمش را ((محمّد حسين )) مى گذارد، و هنگامى كه خداوند چهارمين فرزند را به او عنايت مى كند به ياد آن سخن كه در دوران بيمارى اش شنيده بود مى افتد، و وى را ((محمّد تقى )) نام مى نهد، ولى وى در كودكى در حوض آب مى افتد و از دنيا مى رود، تا اينكه سرانجام پنجمين فرزند را دوباره ((محمّد تقى )) نام مى گذارد، و بدينسان نام آيت الله بهجت مشخّص مى گردد.
كربلايى محمود بهجت ، پدر آيت اللّه بهجت از مردان مورد اعتماد شهر فومن بود و در ضمن اشتغال به كسب و كار، به رتق و فتق امور مردم مى پرداخت و اسناد مهم و قباله ها به گواهى ايشان مى رسيد. وى اهل ادب و از ذوق سرشارى برخوردار بوده و مشتاقانه در مراثى اهل بيت عليهم السّلام به ويژه حضرت اباعبد الله الحسين عليه السّلام عر مى سرود، مرثيه هاى جانگدازى كه اكنون پس از نيم قرن هنوز زبانزد مدّاحان آن سامان است .(6)
مناجات ذيل از آن نمونه است :
خدايا! حرمتِ ختم رسولان
 
به حقّ اعظم آن نور يزدان
 
به دندان و لب بشكسته آن
 
به حقّ زحمتش در راه قرآن
 
گذر از جرم ما يا حىّ سبحان !
 
خداوندا! به حقّ عرش اعظم
 
امير المؤ منين شاه معظّم
 
به آن فرقى كه زد [تيغ ] ابن ملجم
 
به دستى در ز خيبر كَند آسان
 
گذر از جرم ما يا حىّ سبحان !
 
به سوز سينه زهراى مضطر
 
به آب ديده دخت پيمبر
 
به پهلويى كه شد بشكسته از در
 
به طفل بى گناه محسنِ آن
 
گذر از جرم ما يا حىّ سبحان !
 
به حقّ مجتبى آن شاه مظلوم
 
به حقّ آن دل و آن قلب مسموم
 
مكن از درگهت ما را تو محروم
 
به نار قهر خود ما را مسوزان
 
گذر از جرم ما يا حىّ سبحان !
 
به آن حلقى كه اندر زير خنجر
 
طلب كرد آب تا سازد گلو تر
 
لب تشنه جدا شد سر ز پيكر
 
به حقّ رتبه شاه شهيدان
 
گذر از جرم ما يا حىّ سبحان !
 
به زين العابدينِ سجّاد بيمار
 
به اشك چشم آن بيمار تب دار
 
به آن گردن كه شد زنجير اشرار
 
به سوز قلبش از قتل جوانان
 
گذر از جرم ما يا حىّ سبحان !
 
به علم باقر، آن نور الهى
 
به حقّش مصطفى داده گواهى
 
كه گردد روشن از نورش سياهى
 
به علم و حلم آن معنىِّ قرآن
 
گذر از جرم ما يا حىّ سبحان !
 
به حقّ جعفر صادق كه حق بود
 
بحقّ بر شوكت اسلام افزود
 
درِ علم و عمل بر خلق بگشود
 
به نشر علم و دين كوشيد و ايمان
 
گذر از جرم ما يا حىّ سبحان !
 
الهى ! حرمت موسى بن جعفر
 
به آب روى آن نور مطهّر
 
به محرومىّ او از آل اطهر
 
به حقّ آن مناجاتش ز احسان
 
گذر از جرم ما يا حىّ سبحان !
 
خداوندا! به حق نور مُبينت
 
به حقّ آن ولىّ نازنينت
 
به كام پر ز زهر دل غمينت
 
به حقّ حرمت شاه خراسان
 
گذر از جرم ما يا حىّ سبحان !
 
تقى متّقى را ما غلاميم
 
محبّ آن شهنشاه اناميم
 
معطّر از مى حُبّش مشاميم
 
به حق آن شه از زهر بى جان
 
گذر از جرم ما يا حىّ سبحان !
 
به اِعزاز نقى آن رهبر دين
 
كه بود از جور اعداء زار و غمگين
 
چراغ ديده طاها و ياسين
 
به حقّ آن شه مظلوم نالان
 
گذر از جرم ما يا حىّ سبحان !
 
خداوندا! به حقّ مير عسگر
 
به حقّ آن چشم بيناى پيمبر
 
ز زهر معتمد شد كشته آخر
 
به روح اطهر آن شاه خوبان
 
گذر از جرم ما يا حىّ سبحان !
 
به حقّ حرمت ختم الوصيّين
 
امام عصر، نورديده و دين
 
شه با عدل و دادو فرّ و تمكين
 
به جان نازنين آن بهين جان
 
گذر از جرم ما يا حىّ سبحان !(7)
 
بارى ، آيت اللّه بهجت در كودكى تحت تربيت پدرى چنين كه دلسوخته اهل بيت عليهماالسّلام به ويژه سيّد الشهداءعليه السّلام بود، و نيز با شركت در مجالس حسينى و بهره مندى از انوار آن بار آمد. از همان كودكى از بازيهاى كودكانه پرهيز مى كرد و آثار نبوغ و انوار ايمان در چهره اش نمايان بود، و عشق فوق العاده به كسب علم و دانش در رفتارش جلوه گر.
تا اينكه تحصيلات ابتدايى را در مكتب خانه فومن به پايان برد، و پس از آن در همان شهر به تحصيل علوم دينى پرداخت .
به هر حال ، روح كمال جو و جان تشنه او تاب نيآورد و پس از طىّ دوران مقدماتى تحصيلات دينى در شهر فومن ، به سال 1348 ه‍ .ق . هنگامى كه تقريباً 14 سال از عمر شريفش مى گذشت به عراق مشرّف شد و در كربلاى معلّى اقامت گزيد.
بنا به گفته يكى از شاگردان نزديك ايشان ، معظّم له خود به مناسبتى فرمودند: ((بيش از يك سال از اقامتم در كربلا گذشته بود كه مكلّف شدم .))
آرى ، دست تربيت حضرت ربّ سبحانه هماره بندگان شايسته را از اوان كودكى و نوجوانى تحت نظر جهان بين خود گرفته و فيوضاتش ‍ را شامل حال آنان گردانيده و پيوسته مى پايد، تا در بزرگى مشعل راهبرى راه پويان طريق الى اللّه را به دستشان بسپارد.
بدين سان ، آيت اللّه بهجت حدود چهار سال در كربلاى معلّى مى ماند و از فيوضات سيد الشهداءعليه السّلام استفاده نموده و به تهذيب نفس مى پردازد و در طىّ اين مدّت بخش معظمى از كتابهاى فقه و اصول را در محضر استادان بزرگ آن ديار مطهّر مى خواند.
در سال 1352 ه‍ .ق . براى ادامه تحصيل به نجف اشرف مشرّف مى گردد و قسمتهاى پايانى سطح را در محضر آيات عظام از آن جمله مرحوم آيت الله آقا شيخ مرتضى طالقانى به پايان مى رساند.(8)
با اين همه ، همّت او تنها مصروف علوم دينى نبوده ، بلكه عشق به كمالات والاى انسانى هماره جان ناآرام او را به جستجوى مردان الهى و اولياء برجسته وا مى داشته است .
يكى از شاگردان آيت الله بهجت مى گويد: در سالهاى متمادى كه در درس ايشان شركت مى جويم هرگز نشنيده ام كه جز در موارد نادر درباره خود مطلبى فرموده باشد. از جمله سخنانى كه از زبان مباركش ‍ درباره خود فرمود، اين است كه در ضمن سخنى به مناسبت تجليل از مقام معنوى استاد خود حضرت آيت اللّه نائينى قدّس سرّه فرمود:
((من در ايّام نوجوانى در نماز جماعت ايشان شركت مى نمودم ، و از حالات ايشان چيزهايى را درك مى كردم .))
در محضر استادان برجسته فقه و اصول
آيت اللّه بهجت پس از اتمام دوره سطح ، و درك محضر استادان بزرگى چون آيات عظام : آقا سيد ابوالحسن اصفهانى قدّس سرّه ، آقا ضياء عراقى رحمه اللّه ، و ميرزاى نائينى رحمه اللّه ، به حوزه گرانقدر و پر محتواى آيتِ حقّ حاج شيخ محمّد حسين غروى اصفهانى رحمه اللّه معروف به كمپانى وارد شد و در محضر آن علاّمه كبير به تكميل نظريّات فقهى و اصولى خويش پرداخت ، و به يارى استعداد درخشان و تاءييدات الهى از تفكّرات عميق و ظريف و دقيق مرحوم علاّمه كمپانى ، كه داراى فكرى سريع و جوّال و متحرك و همراه با تيز بينى بوده ، بهره ها برد.
آيت اللّه محمّد تقى مصباح در باره استفاده آيت اللّه بهجت از استادان خود مى گويد: ((در فقه بيشتر از مرحوم آقا شيخ محمّد كاظم شيرازى - كه شاگرد مرحوم ميرزا محمّد تقى شيرازى و از استادان بسيار برجسته نجف اشرف بود - استفاده كرده ، و در اصول از مرحوم آقاى نائينى ، و سپس بيشتر از مرحوم آقا شيخ محمد حسين كمپانى اصفهانى فايده برده بودند، هم مدّت استفاده شان از مرحوم اصفهانى بيشتر بود و هم استفاده هاى جنبى ديگر.))
سير و سلوك و عرفان
آيت الله بهجت ، در ضمن تحصيل و پيش از دوران بلوغ ، به تهذيب نفس و استكمال معنوى همّت گمارده ، و در كربلا در تفحّص ‍ استاد و مربّى اخلاقى بر آمده و به وجود آقاى قاضى كه در نجف بوده پى مى برد. و پس از مشرّف شدن به نجف اشرف از استاد برجسته خويش حضرت حاج شيخ محمّد حسين اصفهانى كمپانى استفاده هاى اخلاقى مى نمايد.
آيت الله مصباح در اين باره مى گويد:
((پيدا بود كه از نظر رفتار هم خيلى تحت تاءثير مرحوم آقا شيخ محمد حسين اصفهانى بودند، چون گاهى مطالبى را از ايشان با اعجابى خاصّى نقل مى كردند، و بعد نمونه هايش را ما در رفتار خود ايشان مى ديديم . پيدا بود كه اين استاد در شكل گرفتن شخصيّت معنوى ايشان تاءثير بسزايى داشته است )).
همچنين در درسهاى اخلاقى آقا سيّد عبدالغفّار در نجف اشرف شركت جسته و از آن استفاده مى نموده ، تا اينكه در سلك شاگردان آيت حقّ، عالم ربّانى ، عارف نامى ، نادره روزگار، مربّى نفوس ‍ مستعدّه ، حضرت آيت الله ، سيد على قاضى - رضوان اللّه تعالى عليه - در آمده و در صدد كسب معرفت از ايشان بر مى آيد، و در سن 18 سالگى به محضر پر فيض عارف كامل حضرت آيت الله سيّد على آقاى قاضى قدّس سرّه بار مى يابد، و مورد ملاطفت و عنايات ويژه آن استاد معظّم قرار مى گيرد و در عنفوان جوانى چندان مراحل عرفان را سپرى مى كند كه غبطه ديگران را برمى انگيزد.
آية الله مصباح مى گويد:
((ايشان از مرحوم حاج ميرزا على آقاى قاضى مستقيماً در جهت اخلاقى و معنوى بهره برده و سالها شاگردى ايشان را كرده بودند. آيت اللّه قاضى از كسانى بودند كه مُمَحَّضِ در تربيت افراد از جهات معنوى و عرفانى بودند، مرحوم علامه طباطبايى قدّس سرّه و مرحوم آيت الله آقا شيخ محمّد تقى آملى و مرحوم آيت الله آقا شيخ على محمّد بروجردى و عدّه زيادى از بزرگان و حتى مراجع در جنبه هاى اخلاقى و عرفانى از وجود آقاى قاضى بهره برده بودند. آيت الله بهجت از اشخاص ديگرى نيز گهگاه نكاتى نقل مى كردند مثل مرحوم آيت اللّه آقا شيخ مرتضى طالقانى و ديگران ...
خود آقاى بهجت نقل مى كردند: شخصى در آن زمان در صدد برآمده بود كه ببيند چه كسانى سحر ماه مبارك رمضان در حرم حضرت اميرعليه السّلام در قنوت نماز وترشان دعاى ابوحمزه ثمالى مى خوانند، آن طور كه خاطرم هست اگر اشتباه نكنم كسانى را كه مقيّد بودند اين عمل را هر شب در حرم حضرت اميرعليه السّلام انجام بدهند شمرده بود و بيش از هفتاد نفر شده بودند.
به هر حال ، بزرگانى كه تقيّد به جهات عبادى و معنوى داشتند در آن عصرها زياد بودند. متاءسّفانه در عصر ما كمتر اين نمونه ها را مشاهده مى كنيم . البته علم غيب نداريم ، شايد آن كسانى كه پيشتر در حرمها اين عبادتها را انجام مى دادند حالا در خانه هايشان انجام مى دهند، و لى مى شود اطمينان پيدا كرد كه تقيّد به اعمال عبادى و معنوى سير نزولى داشته و اين بسيار جاى تاءسف است )).
يكى ديگر از شاگردان آقا (حجّة االاسلام والمسلمين آقاى تهرانى ) جريان فوق را به صورت ذيل از حضرت آيت الله بهجت براى نگارنده نوشته است :
((شخصى در آن زمان شنيده بود كه در گذشته هفتاد نفر در حرم حضرت اميرعليه السّلام در قنوت نماز وترشان دعاى ابوحمزه ثمالى را مى خواندند، آن شخص تصميم گرفته بود ببيند در زمان خودش چند نفر اين كار را انجام مى دهند، رفته بود و شمارش كرده و ديده بود تعداد افراد نسبت به زمان سابق تقليل پيدا كرده و مجموعاً پنجاه نفر (آن طور كه بنده ((تهرانى )) به ياد دادم ) در حرم (اعمّ از نزديك ضريح مطهّر، و رواقهاى اطراف ) دعاى ابوحمزه را در دعاى نماز وتر خود قرائت مى كنند.
فلسفه
آيت اللّه بهجت ، اشارات ابن سينا و اسفار ملا صدرا را نزد مرحوم آيت الله سيد حسين باد كوبه اى فرا گرفته است .
هجرت به قم
ايشان بعد از تكميل دروس ، در سال 1363 ه‍ .ق . موافق با 1324 ه‍ .ش .، به ايران مراجعت كرده و چند ماهى در موطن خود فومن اقامت گزيد و بعداً در حالى كه آماده بازگشت به حوزه علميه نجف اشرف بود، قصد زيارت حرم مطّهر حضرت معصومه عليهاالسّلام و اطّلاع يافتن از وضعيّت حوزه قم را كرد، ولى در طول چند ماهى كه در قم توقّف كرده بود، خبر رحلت استادان بزرگ نجف ، يكى پس از ديگرى شنيده مى شد، لذا ايشان تصميم گرفت كه در شهر مقدس قم اقامت كند.(9)
در قم از محضر آيت الله العظمى حجت كوه كمره اى استفاده كرده و در بين شاگردان آن فقيد سعيد درخشيد. چند ماهى از اقامت حضرت آية الله العظمى بروجردى در قم نگذشته بود كه آيت اللّه بهجت وارد قم شد، و همچون حضرات آيات عظام امام خمينى ، گلپايگانى و... به درس فقيد سعيد مرحوم بروجردى حاضر شد.(10)
آيت الله مصباح در اين باره مى گويد: ((آيت الله بهجت از همان زمانى كه مرحوم آيت الله بروجردى قدّس سرّه در قم درس شروع كرده بودند از شاگردان برجسته و از مُسْتَشْكِلين معروف و مبرّز درس ايشان بودند. معمولا استادانى كه درس خارج مى گويند، در ميان شاگردانشان يكى دو سه نفر هستند كه ضمن اينكه بيش از همه مطالب را ضبط مى كنند احياناً اشكالاتى به نظرشان مى رسد كه مطرح و پى گيرى مى كنند تا مسائل كاملاً حل شود، اينان از ديگران دقيق ترند، و اشكالاتشان علمى تر و نياز به غور و بررسى بيشترى دارد، و ايشان در آن زمان چنين موقعيّتى را در درس مرحوم آيت الله بروجردى داشتند.))
تدريس و مكتب دارى
آيت اللّه بهجت در همان ايّام كه در درس آيات عظام اصفهانى ، كمپانى و شيرازى حضور مى يافت ، ضمن تهذيب نفس و تعلّم ، به تعليم هم مى پرداخت و سطوح عاليه را در نجف اشرف تدريس ‍ مى كرد. پس از هجرت به قم نيز پيوسته اين روال را ادامه مى دادند. در رابطه با تدريس خارج توسّط ايشان نيز در مجموع مى توان گفت كه ايشان بيش از چهل سال است كه به تدريس خارج فقه و اصول اشتغال دارند و به واسطه شهرت گريزى غالباً در منزل تدريس كرده است ، و فضلاى گرانقدرى ساليان دراز از محضر پرفيض ايشان بهره برده اند.
بخش دوّم : گذرى كوتاه بر زندگانى برخى ازاستادان حضرت آيت الله العظمى بهجت
در اين قسمت اشاره اى كوتاه مى كنيم به زندگى برخى از اساتيد بزرگوار آيت الله بهجت ، آنانى كه نقش مهمّى در ساختار زندگى علمى ، اخلاقى و عرفانى ايشان داشته اند، و بر اساس گفتار آيت الله مشكينى :
((اساتيدى كه آيت الله بهجت از آنان استفاده نموده است ، در مقام خيلى بالايى قرار دارند و ما بايد مانند ستاره ها به آنها بنگريم .))
آيت الله العظمى سيّد على آقا قاضى رحمه اللّه
حاج ميرزا سيّد على آقا قاضى قدّس سرّه در سيزدهم ماه ذى الحجّة الحرام سال 1282 ه‍ .ق . در تبريز متولّد شد، و بعد از طىّ مراحل مقدّماتى تحصيل مدّتى از محضر درس پدر بزرگوار خود، حاج سيّد حسين قاضى ، و نيز ميرزا موسى تبريزى صاحب ((حاشيه رسائل ))، و همچنين ميرزا محمّد على قراچه داغى استفاده نمود، و ادبيات عربى و فارسى را پيش شاعر نامى و دانشمند معروف ميرزا محمّد تقى تبريزى معروف به ((حجّة الاسلام )) و متخلّص به ((نيّر)) خواند، و اشعار بسيارى به فارسى و عربى از وى نقل مى كرد.
تا اينكه در سال 1308 ه‍ .ق . در سنّ 26 سالگى به نجف اشرف مشرّف گرديد. و زمانى در خدمت آيات عظام : فاضل شرابيانى ، شيخ محمد حسن مامقانى ، آقاى شريعت ، آخوند خراسانى و حاجى ميرزا حسين خليلى درس خواند، و مخصوصاً از اجلّه تلامذه اين استاد اخير به شمار آمد و در خدمت وى تهذيب اخلاق را نيز تحصيل كرد.(11)
آن بزرگوار، عارفى عظيم الشاءن ، فقيهى عالى مقام ، صاحب مكاشفات و كرامات بود. علاّمه شيخ آقا بزرگ طهرانى در كتاب ((طبقات اعلام شيعه )) درباره ايشان چنين مى نگارد:
((سيّد على آقاى طباطبائى تبريزى قاضى ، پسر ميرزا حسين - كه وى نيز پسر ميرزا احمد، و وى پسر ميرزا رحيم بوده -، دانشمند و مجتهدى است متّقى و اخلاقى ، و فاضلى است پرهيزكار. ده ها سال ميان ما و آن جناب دوستى و معاشرت بود. و در طول اين مدّت وى را در روش خويش استوار، و در خوى و خصلت جوانمرد، و در ذات و فطرت بزرگوار يافتم ... او را تفسيرى است كه از اول قرآن كريم شروع و به آيه 92 از سوره انعام آنجا كه مى فرمايد:
(قُلِ اللّهُ، ثُمَّ ذَرْهُمْ فى خَوْضِهِمْ يَلْعَبُونَ)
بگو: خدا، سپس آنها را رها كن تا در عين غوطه ورى در باطل ، يكسره مشغول بازى باشند.
ختم مى گردد، و نيز پدر آن جناب تفسيرى بر قرآن نوشته است . خانه آنها از قديم ، خانه علم و فضيلت و تقوا بوده است .(12)
علاّمه حسن زاده آملى درباره ايشان مى گويد: ((ايشان از اعجوبه هاى دهر بود)) تا اينكه مى فرمايد: ((يكى از كلمات دلنشين مرحوم حاج سيّد على قاضى اين است كه : اگر انسان نصف عمر خود را در پيدا كردن استاد كامل صرف كند، جا دارد.))(13)
آقاى حسن زاده از قول علاّمه طباطبائى درباره سيّد على آقاى قاضى مى نويسد: ((ايشان عجيب مردى بودند و شاگردهاى بسيارى تربيت كردند، استادان بسيارى هم ديدند، او داراى مكاشفات خيلى قوى بود و علاوه بر اين [آنچه در ايشان بيشتر تجلّى داشت ]ژ(14) كمالات شهوديش و عرفانيش و سير و سلوكش بود.))(15)
آيت الله العظمى غروى اصفهانى رحمه اللّه
علاّمه سيّد محمّد حسين اصفهانى ، معروف به كمپانى ، از مجتهدين طراز اول و از مراجع بسيار ارزشمند زمان خود، بلكه به نظر بعضى از جهات ، فقيهى بى نظير بود. ايشان در سال 1296 ه‍ .ق . دوّم محرّم الحرام در خانواده اى شريف در كاظمين چشم به جهان گشود. پدر بزرگوارش ، مرحوم حاج محمّد حسن از تجّار خيّر و معروف كاظمين بود، و از آنجايى كه اجداد پدرى او از اصفهان بوده اند به ((اصفهانى )) انتساب داشت . در كودكى پدرش را از دست داد و اموال قابل توجّهى را كه از او بجا مانده بود در تحصيل علوم و معارف اسلامى و نيل به مكارم اخلاق صرف كرد.
بدينسان آيت اللّه اصفهانى كمپانى كه از اوان كودكى ممتاز و با استعداد بود، پايه هاى علوم مقدّماتى را در كاظمين پى ريزى كرد و در حدود سنين بيست سالگى به مركز بزرگ علمى شيعيان جهان ، نجف اشرف مشرّف گرديد و اصول و فقه را نزد استادان برجسته چون : حاج آقا رضا همدانى ، سيد محمّد فشاركى و آخوند ملا كاظم خراسانى ، فلسفه و عرفان را نزد حكيم غوّاص و فيلسوف شهير، حاج ميرزا محمّد باقر اصطهباناتى آموخت .
اوج علمى و نبوغ او به جايى رسيد كه پس از اندك زمانى در مركز علمى نجف اشرف به كرسى تدريس تكيه زد، و شاگردان بزرگى را از زُلال چشمه سار علمى خويش بهره مند ساخت .
تاءليفات گرانبهايى از او به يادگار مانده است ، كه به عنوان نمونه مى توان از: حاشيه بر كفاية الاصول در علم اصول ، و حاشيه مكاسب در علم فقه ، و منظومه ((تحفة الحكيم )) در فلسفه ، و ديوان عربى و فارسى در شعر نام برد.
علاّمه كمپانى در سال 1361 ه‍ .ق . پنجم ذيحجه در سنّ 65 سالگى به جهان باقى شتافت ، و در نجف اشرف در كنار صاحب ولايت ، مولى علّى عليه السّلام به خاك سپرده شد.(16)
آيت الله العظمى حاج شيخ محمّد كاظم شيرازى رحمه اللّه
آن بزرگوار تقريباً در سال 1290 در شيراز متولّد شد، و در سال 1300 همراه با والدين خود به عتبات عاليات مشرّف ، و در كربلا ساكن و به علوم عربى مشغول شد، والدين او پس از دو سال توقّف در آن مكان شريف به شيراز برگشتند، و او در كربلا ماند و به علوم ابتدائى مشغول گشت ، پس از 14 سال به شيراز برگشت و دو كتاب ((مطوّل )) و ((معالم )) را نزد عالم كامل ، حاج سيد محمّد كازرونى - كه در تدريس مطوّل ماهر بوده - خواند و پس از دو سال اقامت در شيراز باز به سوى كربلا حركت كرد و در سال 1310 به سامراء مهاجرت كرد، و رسائل و مكاسب را نزد عالم كامل ، حاج شيخ حسنعلى تهرانى - كه از عالمان جليل و باتقوا بوده - خواند و در بحث مرحوم آيت الله ميرزا محمّد تقى شيرازى حاضر شد و تا روز وفات آن مرحوم ملازم بحث او بود. بعد به كاظمين مشرّف گرديد و در آنجا به تدريس مشغول شد و بالاخره پس از مدّتى به نجف اشرف مهاجرت كرد و حوزه درسى تشكيل داد نكته قابل توجّه ديگر آنكه غالب استفتائات مرحوم آيت الله اصفهانى زير نظر آن مرحوم پاسخ داده مى شد.
يك سال قبل از فوتشان ، در سال 1366 به قصد زيارت امام رضاعليه السّلام از نجف حركت كرد و در قم مورد تمجيد و استقبال حوزه علميه و زعماى حوزه چون آيات عظام : بروجردى ، حجت ، فيض ، خوانسارى و صدر قرار گرفت .
سرانجام ، در سال 1367 ه‍ .ق . وفات كرد، و در يكى از حجرات صحن علوىّ مدفون گرديد.(17)
آيت الله العظمى ميرزا محمد حسين نائينى رحمه اللّه
آيت الله علاّمه حاج ميرزا محمد حسين نائينى ، از بزرگترين و نامورترين مراجع عصر خويش ، و از محققين و مدققين در اصول و فقه بود به حدّى كه او را ((مجدّد علم اصول و نوآور آن )) ناميده اند.
آن بزرگوار در 17 ذيقعده سال 1376 ه‍ .ق . در نائين اصفهان در خانواده اى روحانى چشم به جهان گشود، و پس از طىّ تحصيلات ابتدايى در زادگاه خود، در پى فراگيرى سطوح عاليه و خارج به حوزه نجف رهسپار گرديد و در رديف شاگردان نامدار آيت الله حاج ميرزا محمّد حسن شيرازىِ بزرگ قرار گرفت ، و از باب ادب و احترام در درس آيت الله آخوند ملا محمّد كاظم خراسانى نيز حضور مى يافت .(18)
ايشان در اثر اطّلاعات وسيع در علوم رياضى ، حكمت ، فلسفه ، عرفان و احاطه به كليّات فقه ، امتيازات خاصّى ميان علماى نجف اشرف داشت . آيت الله نائينى با دقّت تامّ و جديّت خاصّ علم اصول را به گونه اى منظّم و از پيچيدگى مهذّب ساخت و ستايش مطّلعين اين فنّ را برانگيخت .
از تاءليفات آن مرحوم كه تا كنون به طبع رسيده مى توان رساله ((لباس مشكوك ))، ((رساله لاضرر)) و كتاب ((وسيلة النجاة )) را نام برد، و تقريرات اصول ايشان هم بارها مورد تجديد چاپ قرار گرفته است .
آيت الله نائينى توجّه خاصّى به تكميل ، تهذيب نفس داشت . نماز شب ايشان هيچ گاه ترك نمى شد. در طول ساليان خدمتگذارى به جهان علم و مقام روحانيّت ، هيچ كس يك كلمه ناشايست از ايشان نشنيد. او فردى نبود كه حقّ كسى را ضايع كند يا به حقوق ديگران بى توجّه باشد، هرگز اوقات گرانبهايش را بيهوده صرف نمى كرد، يا به مباحثه مسائل علمى اشتغال داشت ، و يا با شرح صدر و گشاده رويى ، به گفت و شنود با مردم پرداخته و به نيازها و مشكلات آنان رسيدگى مى كرد. در مصرف ، اقتصاد را رعايت مى كرد، و در صرف بيت المال مسلمانان روش زهد و تقوا و صرفه جويى را پيشه خود ساخته بود و از سهم مبارك امام عليه السّلام و ساير حقوق شرعيّه استفاده خصوصى نمى كرد و هزينه زندگى شخصى را از درآمدهاى خويش تاءمين مى نمود. درباره خدمات سياسى و اجتماعى آن بزرگوار بايد گفت كه : در روزگار سياه و خفقان در ايران ، كتاب ((تنبيه الامة و تنزيه الملّة )) را نوشت و انواع استبداد و خودسرى و حكومت خودكامه پادشاهان مستبد را با منطق و حكمت نشان داد و وظايف علما و فقهاء را نسبت به دين و اوضاع جارى بيان كرد و با تبيين فصول مختلف عهدنامه مالك اشتر، حدود و اختيارات حاكم و حكومت اسلامى را نشان داد، و مراجع مبارز و مجاهد آن روز آيت الله آخوند خراسانى و آيت الله شيخ عبداللّه مازندرانى بر آن كتاب تقريظ نوشتند و ماءخوذ بودن اصل مشروطيت را از متن محمّدى صلّى اللّه عليه و آله مورد تاءييد و امضاء قرار دادند.(19)
آيت الله نائينى به سبب مبارزه عليه دولت عراق ، به همراه آيت الله اصفهانى ، آيت الله خالصى و جمعى ديگر از شاگردان مبرّز مرحوم نائينى به ايران تبعيد شد و پس از اقامت كوتاه در كرمانشاه و همدان وارد قم گرديد و در مدّت ده ماه اقامت خويش در آن شهر به تدريس و امامت جماعت اشتغال ورزيد و پس از گذشت قريب يك سال دوباره به نجف برگشت .
سرانجام ، پس از آن همه خدمات به جهان دانش و تقوا و پس از عمرى زحمت و كوشش در راه تعليم و تربيت شاگردان مكتب توحيد و قرآن ، شمع وجود آن عالم ربّانى و فقيه نامدار اسلام در 26 جمادى الاولى ه‍ .ق . مطابق با 24 مرداد 1315 ه‍ .ش . به رحمت حق پيوست .
آيت الله العظمى آقا ضياء عراقى رحمه اللّه
ايشان كه از بزرگان علماى متاءخّر بود، در سال 1278 در سلطان آباد عراقِ عجم (اراك ) متولد شد. و مقدمات علوم را در آنجا به اتمام رساند، سپس به نجف اشرف مهاجرت كرد، و در درس مرحوم سيّد محمّد فشاركى ، آخوند خراسانى ، سيّد كاظم يزدى ، شيخ شريعت اصفهانى و ... شركت كرد.
وى از همان ابتدا به ذكاوت و نبوغ شناخته شد و تدريس را شروع كرد، و به سبب بيان شيوايى كه در تدريس داشت شاگردان بسيارى در درس او حاضر شدند. بعد از وفات استادش ، آخوند خراسانى نيز از مدرسين بزرگ شمرده مى شد. و بالاخره حدود 30 سال به تدريس ‍ پرداخت و خيلى از شاگردانش از مراجع گرديدند. كتاب ((مقالات الا صول )) در علم اصول در دو جزء نوشته اوست .
سرانجام آن بزرگوار در سال 1361 ه‍ .ق . در نجف اشرف به رحمت خدا رفت .(20)
آيت الله العظمى سيدابوالحسن اصفهانى
آن بزرگوار در سال 1277 ه‍ .ق . در روستاى ((مديسه )) از قراء لنجان اصفهان به دنيا آمد و تحصيلات اوليه را در اصفهان در مدرسه ((نيمارود)) به انجام رساند و از محضر ميرزا ابوالمعالى كلباسى استفاده ها برد. سپس در سال 1307 ه‍ .ق . به قصد ادامه تحصيلات ، عازم حوزه علميه نجف گرديد و در محضر درس بزرگان و فضلاى حوزه نجف شركت جست و در درس آيت الله آخوند خراسانى به درجه عاليه اجتهاد نايل آمد.
بعد از رحلت آخوند خراسانى و آيت الله ميرزا محمد تقى شيرازى ، آيت الله نائينى و آيت الله اصفهانى هر دو به عنوان مرجع تقليد معروف گرديدند. و بعد از فوت ميرزاى نائينى ، آيت الله اصفهانى به عنوان يگانه مرجع اغلب بلاد شيعه محرز و مسجّل گرديد.
((وسيلة النجاة )) نام رساله عمليّه اوست كه به علت جامعيت مورد تحشيه حضرت امام خمينى قدّس سرّه و برخى از فقهاى معاصر قرار گرفت .
سرانجام آن عالم بزرگوار در روز دوشنبه نهم ذى الحجّة 1365ه‍ .ق . مطابق با سيزدهم آبان 1325 ه‍ .ش . در كاظمين دارفانى را وداع گفت .
آيت الله شيخ محمد حسين كاشف الغطاء خطاب به جنازه او اين جمله را انشا فرمود:
((گوارا باد بر تو نزول بر معبود خويش . زندگى سعادتمندانه و مرگ و رحلت پسنديده اى داشتى ، زندگى تو آنچنان باشكوه و تواءم با تدبير بود كه بزرگان گذشته را به بوته فراموشى سپردى و آيندگان را به تعب افكندى . گويا تو دوبار به جهان آمده بودى . يك بار تجربه و درايت كسب نموده و بار ديگر آن را به كار بسته بودى .))
او داراى صفات كريمه و همّت بلند و صاحب روح بزرگ پايدارى و استقامت در راه خدا بود. و در كياست و درايت و مديّريت ، گوى سبقت را از ديگر هم رديفان خود برده بود. او بيان رسا و طبع بلند داشت ، به حدّى كه مجلس درس ايشان از پرجمعيّت ترين درسهاى حوزه نجف بود. او در جريان مبارزات مردم مسلمان عراق دخالت داشت و به همين دليل به همراه عده اى از علما به ايران تبعيد گرديد. و در برابر حوادث مسجد گوهرشاد عكس العمل نشان داد.(21)
آيت الله العظمى شيخ مرتضى طالقانى رحمه اللّه
آن بزرگوار در حدود 1280 ه‍ .ق . در طالقان به دنيا آمد و پس از خواندن قرآن و ادبيات فارسى در مكتب خانه آنجا به تهران ، و بعد از چندى به اصفهان عزيمت كرد، و از محضر علماى بزرگ آن سامان ، مانند: آيت الله ابوالمعالى كربلايى ، حكيم قشقائى ، آخوند ملا محمّد كاشى ، و ديگران استفاده برد، سپس به نجف اشرف مهاجرت كرد و از محضر علماء و استادان بزرگوارى ، مثل : آخوند خراسانى ، حاج سيد محمّد كاظم يزدى ، شريعت اصفهانى ، ميرزا محمّد تقى شيرازى و ديگران استفاده برد و به تهذيب نفس و تكميل روح پرداخت و به كمالات معنوى رسيد.
آن بزرگوار جدّاً از دنيا اعراض مى كرد و به تدريس و پرورش ‍ محصّلين مهذّب و بارع مى پرداخت . به گونه اى كه بسيارى از مراجع و دانشمندان بزرگ معاصر از محضر و تدريس او استفاده كرده ، و عدّه اى از پرورش يافتگان درس اخلاق و عرفان ايشانند.
ايشان تا آخر عمر به تجرّد گذرانيد و در حوزه علميّه نجف اشرف ، در مدرسه سيّد يزدى ، صاحب عروة الوثقى اقامت گزيد، و سرانجام به سال 1364 ه‍ .ق . در همانجا دار فانى را وداع گفت .(22)
علامه حكيم آيت الله سيد حسين باد كوبه اى قدّس سرّه
آن بزرگوار در سال 1293 در روستاى ((دلان )) از قراى بادكوبه متولّد شد و در نزد والد عالمش تربيت يافته و مقدّمات و ادبيّات را نزد او فرا گرفت ، پس از فوت والدش به تهران مهاجرت و در مدرسه صدر اقامت گزيد، و رياضيات و فلسفه را از فيلسوف بزرگ مرحوم آقا سيد ابوالحسن جلوه و ميرزا هاشم اشكورى ،(23) و كلام را از استادان اين علم در مدّت هفت سال با جديّت تمام فرا گرفت ، آنگاه به نجف مسافرت نمود و در درس آيت الله العظمى آقاى آخوند خراسانى كه مصادف با اوائل تاءليف كفايه بود، حاضر شد، و فقه را از محضر آيت الله آقا شيخ محمّد حسن مامقانى استفاده كرد، سپس گروهى از فضلاء گرد او جمع شده و از تحقيقات و نظرياتش استفاده مى كردند، تا آنكه در شب 28 شوال المكّرم 1358 ه‍ .ق در حمّام حضرتى نجف اشرف وفات كرد، و در جوار جدّ گرامى اش حضرت على عليه السّلام دفون گرديد(24).
آيت الله العظمى حجت كوه كمره اى قدّس سرّه
آن جناب ، جامع معقول و منقول ، و عالم عامل ، فقيه كامل ، محدّث فاضل ، حكيم ماهر، اصولى محقّق و رجالى مدقّق بود.
درماه شعبان سال 1310 ه‍ .ق . در شهر تبريز متولّد، و در مهد تربيت پدر و دامن مادر عفيفه اش بزرگ شد. آن بزرگوار، از سادات و خانواده هاى اصيل و نجيب ((كوه كمر)) تبريز است . نسب عالى ايشان با بيست و پنج واسطه به سيد اجل سيد محمد مصرى ملقّب به حجازى ، از فرزندان على اصغر بن الامام زين العابدين على بن الحسين عليهماالسّلام مى رسد.
ايشان از نعمت استعداد سرشار و هوش بالا و سرعت انتقال و فهم فوق العاده برخوردار بود، لذا به سرعت زياد و در مدت كوتاه تحصيلات مقدماتى لازمه و ادبيات معموله ، و پس از آن فقه و اصول و رياضيات و معقول و طبّ قديم و جديد و مقدار وافى از علوم جديد نظير فيزيك و شيمى و ساير فنون متنوّعه را از اكابر و دانشمندان فاضل آن سامان ، و به خصوص مرحله سطح تحصيلات فقهى و اصولى را نزد والدش ، مرحوم سيّد على آقاى كوه كمره اى فراگرفت .
در سال 1330 پس ازگذشتن 20 سال از عمر شريفش به نجف اشرف مهاجرت كرد و از محضر استادان بزرگ از قبيل آيات عظام : علاّمه يزدى صاحب عروة الوثقى ، شريعت اصفهانى ، ميرزاى نائينى ، آقا ضياء الدين عراقى و رجال ديگر بهره مند شد، و در سال 1349 به قم آمد و به عنوان يكى از اعاظم علما و مدرّسين آن حوزه مقدس ‍ مورد توجّه آيت الله العظمى حايرى ، مؤ سس حوزه علميه قمّ قرار گرفت ، و در اواخر عمر شريف آيت الله حايرى ، به امر آن بزرگوار به جاى او اقامه جماعت مى كرد، و بعد از رحلت ايشان نيز در جاى وى تدريس مى كرد، و ساير فقها و علماى حوزه نيز مقام وى را ارج مى نهادند.
ايشان با اينكه به چندين بيمارى مبتلا بود، امّا تا آخر ايّام زندگانى به تدريس و جواب استفتائات و رسيدگى به امور مسلمين مى پرداخت .
آن بزرگوار از هوا و هوس عارى ، و از تظاهر فرارى ، و جدّاً مصداق حقيقىِ اين كلام منقول از معصوم عليه السّلام بود كه :
((مُخالِفاً لِهَواهُ، مُطيعاً لاَِمْرِ مَوْلاهُ، صاَّئِناً لِنَفْسِهِ حافِظاً لِدينِهِ))(25)
- مخالف هوا و هوس ، مطيع امر مولايش ، خويشتندار و حافظ دين .
ايشان بسيار كتوم بود لذا نزديكترين افراد به او هم آن طور كه بايد وى را نشناختند. آن جناب از افرادى بود كه به فيض ملاقات با حضرت ولى عصر ((عج )) نائل آمده بود.
از خصايص ديگر آن مرحوم اين بود كه با همه گرفتاريها، هيچگاه بى كار نبود و همواره به مطالعه كتب علميّه و فقهيّه و غيره مشغول بود، حتى شنيده شده است كه شب عروسى هم در نجف اشرف تا چندين ساعت چون شبهاى ديگر مطالعه را ترك نكرد، و آثار مهمّى از خود به يادگار گذاشت كه ظاهراً هنوز به چاپ نرسيده است ، به چند نمونه اشاره مى كنيم : 1- كتاب البيع . 2- جامع الاحاديث و الاصول . 3- حاشيه بر كفايه . 4- لوامع الانوار الغروية فى مرسلات آثار النبوية . 5- مستدرك المستدرك و...
آيت الله حجّت خود پيش بينى فوتش را كرده بود، و دو ساعت پيش از مرگ جمعى از علماى حوزه را طلبيده و تربت پاك حسينى خواسته و بر زبان گذارده و گفته بود:
((آخِرُ زادى مِنَ الدُّنْيا تُرْبَةُ الْحُسَيْنِعليه السّلام))
- آخرين اندوخته من از دنيا، تربت امام حسين عليه السّلام است .
و نيز در اين لحظه با قرآن استخاره كرده بود، چون اول سطر قرآن اين آيه آمده بود:
(لَهُ دَعْوَةُ الْحَقِّ(26))
- دعوتِ حقّ براى خداست .
با صداى بلند فرموده بود:
(إِنّا لِلّهِ وَ إِنّا إِلَيْهِ راجِعُونَ(27)).
- همانا ما از خداييم ، و به سوى او باز مى گرديم .
و بلافاصله به ملكوت اعلى پيوسته بود.
آيت الله العظمى بروجردى با شنيدن خبر فوت ايشان فرموده بودند: ((كمرم شكست )).
مدرسه و مسجد حجتيّه به عنوان دو يادگار از آن مرحوم به جا مانده است ، و طبق وصيّت ، قبل از فوتش حجره اى را كه در جنب مسجد است اختصاص به مقبره آن مرحوم و خانواده اش دادند، و اين بر اساس دستور و الهام غيبى بود كه در عالم خواب به ايشان گفته شده بود.(28)
آيت الله العظمى بروجردى قدّس سرّه
آن بزرگوار از خانواده هاى جليل و شريف بروجرد، و نسبتش با سى واسطه به امام حسن مجتبى عليه السّلام مى رسد، و غالب نياكان و اجداد وى از دانشمندان عظيم الشاءن و نوابغ اسلامى بوده اند.
ايشان در سال 1292 ه‍ .ق . در بروجرد متولّد، و در سنّ 12 سالگى نزد علماى بروجرد و والد معظّم خود به تحصيل پرداخت ، و در سال 1310 در سنّ 18 سالگى براى تكميل تحصيلات به اصفهان عزيمت كرد و نزد علماى آن ديار از جمله آيات و حجج اسلام : ابوالمعالى كلباسى ، مير سيد محمّد تقى مدرسى ، آخوند ملا محمّد كاشى و ميرزا جهانگيرخان قشقائى تحصيل ، و نيز متون فقه و اصول را تدريس كرد، و پس از هشت سال توقّف در اصفهان در سال 1318 در حدود 26 سالگى در حالى كه به درجه اجتهاد رسيده بود وارد نجف شد و حدود سه سال از محضر آخوند خراسانى صاحب كفايه ، و علاّمه يزدى صاحب عروة الوثقى استفاده كرد و از شاگردان ممتاز مرحوم آخوند گرديد و در همان زمان تعليقاتى بر كفاية الاصول نوشت و بعد از ده سال يعنى در سال 1328 با تصديق علماى آن زمان به بروجرد برگشت و طىّ مدت 36 سال اقامت در بروجرد مرجع تقليد غالب اهالى غرب و جنوب ايران و قسمتى از خراسان و غيره بود و در آنجا حوزه تدريس خارج فقه و اصول داشت .
پس از چندى ، هنگام برگشت از زيارت امام رضاعليه السّلام به بروجرد، به اصرار مرحوم آيت الله حايرى و فضلاى آن زمان چند ماهى در قم توقّف ، و حوزه درس و بحث داير كرد و دوباره به بروجرد برگشتند.
تا اينكه در محرّم الحرام سال 1364 به قم وارد شد و در سن متجاوز از هفتاد سالگى پرچمدار جهان تشيع گرديد و بيش از هزار و دويست نفر دانشمند مجتهد و فاضل از حوزه درسى او بهره مند شدند.
تاءليفات آن مرحوم بسيار است ، به چند نمونه اشاره مى كنيم :
1- حاشيه بر كفاية . 2- حاشيه بر نهايه شيخ طوسى . 3- رساله اى درباره سند صحيفه سجاديّه . 4- اسانيد كتاب تهذيب . 5- اسانيد رجال كشّى . 6- تجريد رجال نجاشى و...(29)
مسجد اعظم قم و كتابخانه آن و نيز ساختمان مسجد بزرگ هامبورگ در آلمان نيز نمونه اى از آثار باقيمانده از معظّم له مى باشد.
آن عالم بزرگوار سرانجام در پنج شنبه 13 ماه شوال المكرّم سال 1380 در سن 88 سالگى به رحمت خدا پيوست و با تشييع جنازه با شكوه در كنار مرقدِ مطهّر فاطمه معصومه عليهاالسّلام دفن گرديد.(30)
 كتاب برگي از دفترآفتاب(رضا باقى زاده پُلامى)

             http://ketaab.iec-md.org/


برچسب‌ها: آيت الله بهجت
+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مرداد 1391ساعت 12:35  توسط عبد  | 

سخنان عارف

بسم الله الرحمن الرحيم
همه چيز در دست خداست
به غير از حافظيّت خدا ، به هيچ چيز نبايد اعتماد داشت . همه چيز در دست خداست ؛ در روايت است که لا حول و لا قوه الا بالله يعني هيچ روگرداني از گناهان نيست مگر با حفظ و نگهداري خود خدا و هيچ نيرويي بر طاعت و عبادت خدا نداريم مگر به کمک و ياري خداوند .( تحف العقول ص 468 )
گناه زهر است
هيچ ذکري بالاتر و مهمتر از عزم پيوسته و هميشگي بر ترک گناه نيست ؛ يعني تصميم داشته باشيد اگر خداوند صدسال هم به شما عمر داد ، حتي يک گناه نکنيد ،همچنان که اگر صد سال عمر کنيد ، حاضر نخواهيد شد يک بار تَهِ استکاني زهر بنوسيد ؛ حقيقت و واقع گناه هم ، زهر و سَمّ است .
نخستين گناه شايد به ناکجا آبادبکشد!
اگر انسان يک گام در راه غير رضاي خدا بردارد، ديگر گامهاي بعدي را نمي داندچه خواهد شد !همان گام اول ، او را به جاهايي که نمي داند، خواهد کشيد .
شرط همه توسلات ، توبه است
- پرسش : آيا استفاده از خاک مدفن سيدالشهداء و آب زمزم – که اينقدر آنها را براي شفا يافتن سفارش مي کنيد – دعاي ويژه اي هم دارد ؟
- پاسخ : شرط همه ي توسلات ، توبه است و غير از توبه شرط ديگري ندارد .
در هر مرتبه اي هستيد ، تقوا را مراعات کنيد
آيت الله بهجت خطاب به نوجواناني که بعد از تشرف امام رضا عليه السلام در مشهد خدمت ايشان رسيدند :
إنشاءالله مؤيد ، مقبول الزياره و محفوظ و معصوم از شرّ شيطانهاي انس و جن و آفتهاي دنيوي و اخروي و ظاهري و باطني باشيد.
در هر حال با خدا باشيد و خدا را فراموش نکنيد تا اينکه خودمان ، خودمان را فراموش نکنيم .
خداوند هميشه ، همه ي مردان و زنان مؤمن را موفق بدارد تا از صراط مستقيم به چپ و راست منحرف نشوند و از خداوند هميشه سعادت خودشان را بخواهند و تا ابد از شرّ و آفت شيطانهاي انس و جن ، دوري کنند و به خدا و انبياء او و اوصياي انبياء و ملائکه ي مقرب ، نزديک شوند .
هر کسي – با هر مرتبه اي که دارد – اگر از خداوند و انبياء و راه انبياء و اوصياء دوري کند ، آخرش به همان اندازه ي دوري اش ، پشيمان خواهد شد و هر کس در هر مرتبه و هر جا و هر کاري باشد ، با نزديک شدن به آنان، آخر کارش سعادت و خوشحالي است .
اميد دارم خدا همه را در صراط مستقيم به گونه اي حفظ و تثبيت کند که گمراهان را بتوانيم به راه بياوريم ، نه اينکه آناني را که در راه مستقيم هستند ، گمراه کنيم .
گردنه اي که نمي توان از آن گذشت مگر . . .
در قيامت گردنه اي هست که کسي حقي از مردم بر گردنش باشد ، نمي تواند ازآن بگذرد ؛ يا بايد از حسناتش به کسي که حق او را پايمال کرده ، بدهديا . . . بالاخره تا مردم در آنجا از همديگر راضي نشوند ، نمي تواننداز آنجا بگذرند .
چرا اين اندازه از امام زمان عليه السلام دوريم ؟!
چرا اين اندازه از امام زمان عجل الله فرجه دوريم ؟! ايشان که ما را مي بيند و از همه ي موجودات ، ظاهرترند، پس چرا اين اندازه غافليم و آن حضرت عليه السلام را از خود دور مي بينيم ؟! چرا اين حضور قلبي را نداريم که از سوي ايشان هر لحظه به مطالبي دست بيابيم ؟!
شکر گزاري بر علم ما هم مي افزايد
اگر ما شاکر باشيم ، خدا مي داند چه اندازه بر علوم حقيقي ما افزوده مي شود : « لئن شکرتم لأزيدنّکم » اگر سپاسگزاري کنيد { نعمت } شما را افزون خواهم کرد . ( سوره ابراهيم ، آيه 7 )
بيشتر بيانديش !
يکي از طلاب که اهل جبل عامل بود و پس از تحصيل در نجف به وطن خود بازگشت و در آنجا بسيار مشهور شد ، در درس مرحوم آقا ضياء اراکي شرکت مي کرد و خيلي اشکال مي نمود .
روزي آقا ضياء به وي فرمود : « شما که اين همه سال به درس ما آمدي ، يک سال هم در درس من حرف نزن ، تا پس از آن يفهمي اصلا من فارسي حرف مي زنم يا انگليسي يا . . . »
سفارش به نماز اول وقت و فراگيري علوم ديني
حضرت آيه الله بهجت قدس سره در ديدار با مسئولان دانشگاه علوم پزشکي تهران ، با اشاره به دقت در تعليم و تربيت دانشجويان ، بر وجوب همّت در تعليم اسلامي دانشجويان ، تأکيد کردند و فرمودند : (دانشجويان و انسان مسلمان به هر مقامي نائل شوند ، بايد مطالعه ي اسلامي و ديني داشته باشند و از محرمات بپرهيزند .
اگر دانشجو از مسائل ديني آگاه باشد ، کار حرام انجام نمي دهد و گرفتار گناه نمي شود .
بايد آن اندازه همت داشته باشيم تا گنجهايي را که رسول الله صل الله عليه و آله و سلم در روايات براي ما قرار داده اند ، بيرون بکشيم و به دست جوانانمان بدهيم .اگر جوانان درس نخوانند ، انحراف از دين براي آنان محتمل است . انسان بايد دنبال هدايت برود ، نه اينکه دنبال راهي برود که عاقبتش هلاک ابدي باشد . بايد ان قدر درس بخوانند که گويي انان را در محفظه ي مطمئني گذاشته اند که شيطان ها در آنان اثر نمي کنند . )
حضرت آيت الله بهجت قدس سره سپس با تأکيد بر نماز اول وقت افزودند : ( يکي از استادان اخلاق در نجف مي فرمود : من ضامنم اگر کسي نمازهاي پنجگانه را در اول وقت بخواند به مقامات عاليه مي رسد ؛ اگر کسي اين کار را کرد و به مقامات عاليه نرسيد ، بر من لعن بفرستد . اطباء بايد فقيران را هم معاينه کنند . اگر فقير ، خودش نتواند از طبيب تشکر کند ، صاحب کار { خداوند و صاحب الزمان عليه السلام } مي بيند و تشکر مي کند .
شما بر کافران اثر بگذاريد ، نه آنها بر شما
بايد خيلي خيلي ملتفت باشيم که از مفاد إنّي تارک ٌ فيکم الثقلين - که قرآن و عترت است و خدا آنها را براي ما قرار داده است - جدا نشويم و گر نه در دارالضّيافه ي گرگها قرار مي گيريد . همه ملتفت باشيد -که از قرآن و اهلبيت عليهم السلام که باطنشان يکي است - جدا نشويد به اين طرف و آن طرف نرويد زيرا منحرفان به فانيات تعلبق دارند و سخنانشان يا باطل است يا دروغ .
بنابراين با کافران و سرانشان و افراد مانند انها ، ابدا رفاقت و دوستي – و هر چه بدين معناست – نداشته باشيد. اگر هم يک مصاحبتي با آنان کرديد ، شما باطل انها را بگيريد و { عقائد } حق را به آنها بدهيد ؛ نه اينکه آنها باطلشان را به شما تزريق کنند يا حق شما را از دستتان بگيرند .
کاري کنيد که نياز به کشتن حيوانات موذي نباشد
شخصي از حضرت آيت الله العظمي بهجت پرسيد در خانه مان مورچه زياد است ؛ آيا کشتن آنها اخلاقا پسنديده است ؟
آقا فرمودند : به جاي کشتن ، مقداري نفت جلو لانه شان بريزيد . وي گفت : حالا که در خانه پخش شده اند چه کنيم ؟
آقا با تبسمي فرمودند : {يا أيها النمل } ادخلوا مسکنکم لا يحطمنّکم سليمان و جنوده (سوره نمل آيه ي 18 )
وسواسي دچار تناقض است !
در وسوسه گاهي ميان دو نقيض جمع مي شود . شخص داراي وسواس ، هم يقين دارد و هم ندارد ! نقل شده که کسي به دخول وقت نماز ظهر يقين نمي کرد ؛ آنقدر طول داد که ديگر وقت تمام شد { و آفتاب غروب کرد }.
استحباب در خانه ماندن زن
در خانه نگه داشتن زن ، مستحب است و اگر بيرون رفتن براي وي خطري داشته باشد ، اين کار واجب مي شود .
پرسش : آيا فضيلت نماز جماعت تنها براي مردان است يا زنان هم مي توانند شرکت کنند ؟
پاسخ : به شرطِ آنکه در مسجد با پرده اي کاملا پوشيده باشند ، مي توانند شرکت کنند ؛ در راه هم اگر پشت سر مردان حرکت کنند ، اينکار مانند پرده اي آنان را از مردان جدا مي سازد و بايد اينگونه باشند .
از علي عليه السلام بگو تا از علي هليه السلام بشنوند
حضرت آيه الله العظمي بهجت رحمه الله به يکي از روحانيان که گاهي در مجالس ايشان موعظه مي کند ، فرمودند : بر منبر ، خطبه هاي کوچک نهج البيلاغه را بخوان و براي مردم بازگو کن چرا که وقتي ان خطبه ها خوانده شود ، مردم در پاي منبر شنونده ي امام علي عليه السلام خواهند بود .
طلّابي که تنها در تبليغ متعمّم مي شوند
پرسش : آيا کار طلابي که تنها هنگام تبليغ متعمّم مي شوند شبهه يا اشکالي دارد ؟
پاسخ : مانند کساني هستند که تنها هنگام نماز عمامه گذاشته و تحت الحنک مي اندازند .
هر کار خوبي صدقه است
امام صادق عليه السلام از پدرانشان ، از رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم نقل فرموده اند : کلُّ معروفٍ صدقه هر کار خوبي صدقه است . ( الخصال ج 1 134 )
او {ديگر} کيست ؟!قرآن بخوان ، خوب است
روزي جواني در راه خانه ، از حضرت آيه الله بهجت رحمه الله پرسيد : نظر شما درباره ي دکتر . . . { نويسنده اي که اشکالات بنيادين فراواني در کتابهايش هست } چيست ؟
فرمودند : او { ديگر } کيست ؟!
و پس از چند لحظه شايد به اين خاطر که دانستند جوان مقصود ايشان را متوجه نشده باشد دوباره رو کرد به وي و افزودند : قرآن بخوان { که اينکار } خوب است .
سفارش هاي مهم معظم له به شهردار تهران
هنگام تشرف شهردار تهران به محضر آيه الله العظمي بهجت در تاريخ 26 / 2 / 87 معظم له خطاب به وي فرمودند :
مراقبت کنيد ! مردم را راهنمايي کنيد ! گمراه ها را راهنمايي کنيد ! مردم را گمراه نکنيد ! {عملکرتان} طوري باشد که خدا را راضي کنيد ( نه رضايت فلان افراد را ) پناه ببريد به خدا در کليات و جزئيات . يک لحظه غافل نشويد !
 شما مثل يک آدم عادي نيستيد ، هر طوري شود – در کليات و جزئيات – به شما نگاه مي کنند و مواظبند از شما ايراد بگيرند .
ازايراد و دروغ {گفتنِ ديگران} نترسيد تا {زماني که } دست شما به بالاست . يک ريسماني در بالاي سرتان داشته باشيد و به آن چنگ زنيد . هميشه متکي به خدا و متکي به خواستِ خدا باشيد. او را ناصر و معينِ خود بدانيد . به زيد و عمرو و بکر نگاه نکنيد که با شما خوب است يا بد ؟ نگاه کنيد به اينکه خدا از شما راضي باشد . اين ملاک است و لو همه ي عالم از شما ناراضي باشند . او {خدا} که راضي بود ، غصه ندارد که ديگران راضي هستند يا نيستند ؛ از شما خوششان مي آيد يا نمي آيد .
البته در وسائلِ {به دست آوردن خرسندي ِ خدا و نزديکي به او } چيزي که مختصر و کارکن و مفيد باشد ، صلوات زياد است و با آن ، خدا شما را بالا مي برد . صلوات عاشقانه و محبّانه { انسان را بالا مي برد} .
او {خداوند متعال } حاضر است و ما را مي بيند {اما} ما او را نمي بينيم ؛ همانطور که امامِ ما حاضر است و ما غائبيم .
{آقايي بود در نجف نقل مي کرد : }استادي داشتيم {که} اِخبار از مغيبات مي کرد . من شاگرد و خادمِ او بودم و خرجي خانه ي ايشان با من بود . مي گفت : هر چه دلت خواست {براي من بخري } استخاره کن و بخر ، غير از تنباکو – با تنباکو مخالف بود - .
روزي {که پشت سر ايشان در حال حرکت بودم } در دلم گفتم : {آيا} غير از ائمه سلام الله عليهم کسي مي تواند اخبار از مغيبات کند ؟
گويي ايشان شنيد ؛ {برگشت رو به من کرد و }فرمود : نعم المؤمنون يعلمون الغيب {بله مؤمنان علم غيب دارند} .
اين از طريق اتصال به خدا ميسر است و براي امام عليه السلام اين امر هست . امام زمان عليه السلام حرف مرا پيش از آنکه شما از من بشنويد مي شنود .
يقينيات را از دست ندهيد ، کارتان براي او {خدا} باشد . {اگر} رئيس شديد ، راستگو باشيد بايد طوري باشد که هميشه خدا را ، بلکه ولي خدا را ، ناظر و بصير در جزئيات و کليات کارتان بدانيد.
خدا موفقتان کند که شياطين انس و جن نتوانند در شما تصرف کنند و نتوانند يقينيات شما را بگيرند .
کاري بکنيد که پشيماني نداشته باشد . عمروعاص –که ظاهرا در دنيا در ترقّي بود – هنگام مرگ انگشت در دهان داشت ؛ حاکي از اين که « پشيمانم » ! هيچ کس اين طوري در پشيماني نمُرد ؛ من نشنيده ام يا به يادم نيست که غير از او ، کسي در حال مرگ انگشت در دهان داشته باشد . کاري نکنيد که آخرش پشيمان شويد . { اگر مي خواهيد چنين کاري کنيد } از اولش پشيمان شويد ! پشيماني علامت اين است که نبايد اين کار را بکني .
کارِ آسان و کوچک – بعد از ملاحظه ي واجبات و محرمات - صلوات فرستادن است ؛ صلوات محبت آور است و محبت ، {انسان را } بالا مي کشد .
بعد از صحبت آيت اله العظمي بهجت پرسيدند : اسم شما چيست ؟
- شهردار تهران: محمد باقر
حضرت آيه الله بهجت : با باقر آل محمد صلوات الله عليهم – در دنيا و آخرت معيّت { همراهي } بيابيد .
پايگاه اطلاع رساني آيت الله بهجت (رحمه الله عليه)
برچسب‌ها: آيت الله بهجت
+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مرداد 1391ساعت 12:34  توسط عبد  | 

ويژگي هاي آيت الله العظمي بهجت

بسم الله الرحمن الرحيم
مطالب از سايت بسيار مفيد و عالي ((راسخون)) استفاده شده است  http://www.rasekhoon.net با تشکر از مسئولين اين سايت پيشنهاد مراجعه واستفاده از مطالب اين سايت رادلرم.
ويژگي هاي آيت الله العظمي بهجت( ره)
1. تقوا و خود سازي
چنانکه گذشت ايشان در نوجواني به ميدان خودسازي گام نهاد، و در فراگيري علوم و تزکيه نفس چنان جدي بوده و هستند که گويا کاري غير از آن ندارند، و همواره در آموزش هاي اخلاقي بر اين نکته اصرار دارند که تلاشي پيگير و رياضتي فراگير لازم است تا انسان در جبهه ستيز با رذيلتهاي اخلاقي و در جهاد اکبر با هواهاي نفساني، سر بلند و پيروز گرديده و به سازندگي خويش بپردازد، و همواره معتقد به لزوم همپايي دانش و اخلاق بوده و مؤکداً به خطر جدايي علم و تزکيه هشدار مي‌دهند و زيان عالم غير مهذّب و دانش بدون تزکيه را از هر ضرر و زيان ديگري بيشتر مي‌دانند.
آن بزرگوار، انسان مخلص و مشتاقي است که در همه حال عقربه زندگي و حيات خوي را به سوي خدا چرخانده، و کوشيده است تا پيوسته در حوزه جاذبه الهي قرار گرفته و به همه چيز و همه کس با ديد خداخواهي بنگرد.
يکي از مجتهدان بزرگ در اين باره گفته است:
« ايشان را نمي شود گفت آدم با تقوايي است، بلکه ايشان عين تقوا و مجسمه تقواست. »
آيت الله شيخ جواد کربلايي مي گويد:
« يکي از آقايان که کم و بيش از حالات ايشان مطلع و از هواداران ايشان نيز بودند مي گفت: آقا هر شب يا غالب اوقات وقت خود را به خلوت و فکر در مجاري معارف الهي مي گذرانند، و هيچ گاه حاضر نبودند که وقت خود را به باطل بگذرانند و در محافل بيهوده شرکت کنند، و کاملاً در مقام احتراز از صحبتهاي بيهوده بوده و وقت رفتن به درس و يا تشرف به زيارت حضرت امير- روحي فداه- عبايش را بر سر کشيده و بدون التفات و توجه به کسي مي رفتند، که چند بار خودم نيز مشاهده کردم... ايشان کاملاً کتوم هستند مخصوصاً درباره حالات شخص خودشان، و همچنين درباره بيان الطاف خاصه اي که حق تعالي به ايشان مرحمت فرموده کتوم هستند. »
2. زهد و ساده زيستي
اولياي خدا بر خلاف عموم مردم که به ظاهر دنيا چشم دوخته اند و سرگرم آن هستند، همواره به حقيقت دنيا مي نگرند، و به فرداي خويش مي پردازند و بدينسان هماره از قيد مطامع گريخته و با صفاي قناعت و ساده زيستي، روحي سرشار از معنويت را به دست مي آورند، در حالي که مردم در انبوه ظلمت هاي غفلت و تشريفات زندگاني و آزمنديهاي آن غرق و سرگردانند.
آيت الله بهجت نيز از اين دسته اولياي خدا مي باشد. ايشان زاهد عارفي است که پيوسته بي رغبت به دنيا و آزاده و بي تکلف زيسته است، آن بزرگوار از برجسته ترين چهره هاي زاهد و وارسته زمان ماست که چنان در جاذبه معنويات قرار گرفته و به حقيقت و باطن دنيا توجه داشته که ذره اي به تعلقات و ماديات آلوده نگشته و از هر چه رنگ تعلق پذيرفته آزاد بوده است. او نه تنها چنين انديشيده و از دنيا و مظاهرش گريزان بوده بلکه در عمل و زندگاني معيشتي نيز در همين راستا حرکت کرده است.
زندگي ساده او در خانه اي قديمي و محقر در قم، و مقاومت ايشان در برابر خواسته هاي مکررعلما و مردم براي تعويض خانه، گواهي صادق بر روح بزرگ و زاهدانه اين پير فرزانه است.
آيت الله مصباح در مورد زهد و ساده زيستي ايشان مي گويد:
« آيت الله بهجت منزلي جنب مدرسه حجتيه اجاره کرده بودند، و بعد تغيير منزل دادند و در اوائل خيابان چهار مردان فعلي يک خانه اي اجاره کرده بودند که ظاهراً دو اتاق بيشتر نداشت، و در وسط آن اتاقي که ما خدمت ايشان مي رسيديم پرده اي کشيده شده بود که پشتش خانواده شان زندگي مي کردند و ما اين طرف پرده مي نشستيم و از حضور ايشان بهره مند مي شديم. زندگي بسيار ساده و دور از هر گونه تکلف و توأم با يک عالم نورانيت و معنويت...
الان نيز خانه ايشان ظرفيت اينکه تعداد زيادي در آن اجتماع بکنند ندارد، و دو سه اتاق کوچک دارد با همان گليمهايي که از چهل- پنجاه سال پيش داشتند. بعد از مرجعيت نيز منزلشان هيچ تغييري نکرده، لذا جاي پذيرايي و ملاقات از بازديد کنندگان کم است، از اين رو در اعياد و ايام سوگواري در مسجد فاطميه جلوس مي فرمايند، و کساني که مي خواهند ايشان را زيارت کنند آنجا خدمتشان مي رسند. »
آيت الله مسعودي نيز مي گويد:
« بارها آمدند براي ايشان خانه بخرند قبول نکردند، من خودم چند مرتبه به ايشان گفتم: آقا! اين منزل خراب است، از نظر وضع شرعي هم معلوم نيست آدم بتواند اينجا زندگي کند. اصلاً توجهي نکردند. »
3. عبادت
يکي از عوامل مهم موفقيت انسان که مي تواند براي ديگران الگو و راهنما قرار گيرد، تقيد ايشان به اعمال عبادي و تعبد ايشان است.
ارتباط استوار آيه الله العظمي بهجت با خداوند متعال، ذکرهاي پي در پي، به جاي آوردن نوافل، شب زنده داريهاي کم نظير ايشان بسيار عبرت انگيز است.
سالهاي سال نماز جماعت ايشان از شورانگيزترين، با صفا ترين و روح نوازترين نمازهاي جماعت ايران اسلامي بوده و هست. در اين نماز عالمان وارسته و خداجوي، بسياري از طلاب تقوا پيشه، بسيجيان رزمجو و دلداده خدا، و ديگر قشرهاي مردم شرکت مي کردند. اين نماز چنان پر معنويت است که گاه به ويژه در شبهاي جمعه صداي گريه آيت الله بهجت با نوحه و ناله غم انگيز نمازگزاران همراه مي شود، و روحها به پرواز در مي آيد و چشمها به اشک مي نشيند، و فضاي دلها نوراني مي گردد. چنين فضاي معنوي و روح نوازي در اين زمان در هيچ نماز جماعتي وجود ندارد. بي جهت نيست که بسياري از اوقات در مسجدي که ايشان نماز جماعت اقامه مي کنند جا براي نماز گزاران تنگ مي گردد و عده کثيري حتي آنان که مشتاقانه و به اميد کسب فيض از اين نماز پر معنويت، از راه هاي دور آمده اند مجبور به ترک مسجد مي شوند.
اين نماز همواره مورد توجه اولياي خدا بوده و هست، علامه طباطبائي(ره) در آن شرکت مي جسته، و آيت الله بهاء الديني(ره) نيز عنايت خاصي به نماز جماعت ايشان داشته اند. در اين ارتباط آيت الله محمد حسن احمدي فقيه يزدي خاطره اي را نقل مي کنند که ذکرش در اينجا مناسب است. وي مي گويد:
« شبهاي ماه رمضان آيت الله بهاء الديني زودتر از آيت الله بهجت نماز مي خواندند، ايشان خواست يکي از نزديکان را به جايي بفرستد، آن شخص گفت: اگر بروم از نماز شما محروم مي شوم. آقاي بهاء الديني فرمودند: بر اين کار را انجام بده و بعد از افطار برو پشت سر آقاي بهجت نماز بخوان. »
آقاي مصباح نيز درباره سابقه نماز جماعت دل انگيز ايشان مي گويد:
« آيت الله بهجت در حدود چهل سال قبل برنامه اي داشتند که پيش از غروب قدم زنان به سوي صفائيه ( که آن وقتها در آنجا ساختمان احداث نشده بود و از نزديکهاي پل صفائيه ديگر زمين مزروعي بود )، مي رفتند و مقدار زيادي از زمينهاي مزروعي را مي گذشتند و در آنجا مي نشستند و بعد نماز مغرب و عشاء را در آن زمينها مي خواندند و بعضي دوستان که علاقه مند بودند خدمت ايشان مي رسيدند.
يکي از آن دوستان نقل مي کرد:
آيت الله بهجت يک شب بعد از نماز فرمودند:
« اگر سلاطين عالم مي دانستند که انسان در حال عبادت چه لذتهايي مي برد، هيچ گاه دنبال اين مسائل مادي نمي رفتند...»
وقتي که اين منزلي را که اينک در آن اقامت دارند خريدند، چون نزديکتر بود بيشتر دوستان در همين منزل براي نماز خدمتشان مي رسيدند، بعد ايشان را به مسجد فاطميه دعوت کردند و آنجا محل اجتماع کساني بود که علاقه مند بودند از نماز ايشان استفاده کنند، و تاکنون همچنان قريب به چهل سال است که در مسجد فاطميه در سه وقت نماز جماعت اقامه مي کنند، و اخيراً درسشان را هم از منزل به همان مسجد منتقل کرده اند و ديد و بازديدهاي اعياد و ايام سوگواري نيز در همان مسجد انجام مي گيرد. »
آيت الله شيخ جواد کربلايي درباره نماز شب و گريه هاي نيمه شب ايشان مي گويد: « جناب آيت الله بهجت در جديت در نماز شب و گريه در نيمه هاي شب مخصوصاً شبهاي جمعه کوشا بودند. يکي از علما و مشاهير به من فرمودند که: شب جمعه در مدرسه سيّد(ره) در نجف اشرف در نيمه شب شنيدم که ايشان با صداي حزين و ناله و گريه در حالي که سر به سجده گذاشته بود مکرّرَاً به حق تعالي عرضه مي داشت:
« إلهي! من لي غيرک، أسأله کشف ضرّي والنّظر في أمري:
معبودا! من جز تو چه کسي را دارم که از او بخواهم رنجوري مرا بر طرف کرده و نظري به امورم نمايد. دعاي کميل »
4. زيارت و توسل
آيت الله بهجت حتي با اين سنّ و سال برنامه روزمره خويش را به اين صورت آغاز مي کنند: هر روز با نهايت ادب به محضر مقدس حضرت معصومه عليها السلام شرفياب مي گردند. و با احترام و خضوع و خشوع در مقابل ضريح مطهر مي ايستد و بعد زيارت عاشوراي حضرت ابا عبدالله الحسين عليه السلام را قرائت مي کنند.
مؤلف کتاب انوار الملکوت از قول آيت الله شيخ عباس قوچاني، وصّي مرحوم ميرزا علي آقاي قاضي نقل مي کند که:
« آيت الله العظمي بهجت بسيار به مسجد سهله مي رفتند و شبها تا صبح به تنهايي در آن جا بيتوته مي کردند. يک شب بسيار تاريک که چراغي هم در مسجد روشن نبود، در ميانه شب احتياج به تجديد وضو پيدا کرده و براي تطهير و وضو به ناچار مي بايست از مسجد بيرون رفته و در محلّ وضو خانه که بيرون مسجد در سمت شرقي آن واقع است وضو بسازند، ناگهان مختصر خوفي در اثر عبور اين مسافت و در ظلمت محض و تنهايي در ايشان پيدا مي شود، به مجرد اين خوف ناگهان نوري همچون چراغ در پيشاپيش ايشان پديدار ميشود، ايشان با آن نور خارج مي شوند و تطهير نموده و وضو مي گيرند و سپس به جاي خود بر مي گردند و در همه اين احوال، آن نور در برابر ايشان حرکت مي کرده تا اينکه به محل خود مي رسند آن نور ناپديد مي شود. »
5. تواضع و فروتني
شهرت گريزي، هوي ستيزي و فروتني از ديگر ابعاد برجسته شخصيت معنوي ايشان است؛ با اينکه فقيهي شناخته شده و مجتهدي صاحب نام و از برجستگان حوزه علميه قم مي باشند، نه تنها تا کساني که از ايشان مسن تر بودند و يا جلوتر بودند، بلکه تا هم دوره ايهاي ايشان در قيد حيات بودند هيچگاه اجازه انتشار توضيح المسائل خود را نمي دادند، تا اينکه با در خواستهاي مکرر عالمان راضي شدند فتاوايشان به چاپ برسد، با اين حال اکنون نيز به هيچ وجه اجازه نمي دهند رساله شان را از وجوهات شرعيه چاپ کنند.
و نيز در مجالسي که از طرف ايشان برگزار مي شده است، ايشان به خطباي مجالس توصيه مي فرمودند که: حتي از ذکر نام ايشان در مجلس خود داري کنند. و اين، خود دليل اوج هوي ستيزي و هوس پرهيزي اين مرجع بزرگ است.
حاج آقا قدس درباره تواضع و شکسته نفسي ايشان مي گويد:
« روزي با مهمان خودم، مرحوم حجة السلام حاج شيخ نصر الله لاهوتي به خدمت آقا رفتيم. آقاي لاهوتي گفتند: آقا! من به مشهد مشرف شده بودم، کسي از شما انتقاد مي کرد و من عصباني شدم. آقا فرمودند: در روايات آمده است عالمي را که رو به دنيا آورد متهم سازيد. من خيلي ناراحت شدم که خدايا! اگر زندگي اين آقا رو به دنيا آوردن است، پس تکليف ما چيست؟ »
6. سير و سلوک و مقام معنوي
آيت الله بهجت در سيروسلوک سابقه دهها ساله دارد، ايشان از شاگردان عارف کامل حضرت آيت الله سيد علي آقاي قاضي (ره) و مورد توجه خاص آن استاد بزرگ بوده و در اوان جواني، مراحلي را در عرفان سپري کرده اند.
بعضي از نزديکان مرحوم قاضي مي گفتند:
« از مقامات و مراحلي که ايشان طي کرده اند اطلاع داريم، ولي عهدي داريم با ايشان که به احدي نگوييم. »
عارف بزرگي چون امام خميني (قدس سره) به ايشان عنايتي خاص داشته اند. امام بعد از بازگشت به قم در اول انقلاب، در بيت ايشان حضور يافته و به ديدار يکديگر نايل مي آيند.
مؤلف کتاب انوارالملکوت نيز در اين باره مي نويسد:
« آيت الله العظمي حاج شيخ محمد تقي بهجت فومني از شاگردان معروف آيت الحق و سند عرفان، عارف بي بديل مرحوم آقاي حاج ميرزا علي آقاي قاضي تبريزي(ره) در نجف اشرف بوده اند، و در زمان آن مرحوم، داراي حالات و مکاشفات غيبيه الهي بوده و در سکوت و مراقبه، حد اعلايي از مراتب را حايز بوده اند.»
و بخاطر همين ويژگي بوده است که مرحوم آقاي قاضي عنايت خاصي نسبت به ايشان داشت آقا ضياءالدين آملي فرزند آيت الله العظمي حاج شيخ محمد تقي آملي در جلسه درس آيت الله بهجت در حضور ايشان براي حضار نقل کرده بود که من به چشم خود ديدم که مرحوم آقاي ميرزا علي آقاي قاضي در نماز به ايشان اقتدا نمودند.
8. اهتمام ويژه به رعايت شرعيات
مهمترين ويژگي که در اولين نگاه از آيت الله بهجت مشاهده مي شود اهتمام ايشان به رعايت آداب شرعي و سيره اهل بيت عليهم السلام مي باشد.
آيت الله مصباح در اين باره مي گويد:
« همه علماي اخلاقي شيعه در اينکه راه صحيح تکامل، راه عبوديت است و انسان جز با اطاعت دستورات خدا نمي تواند به مقامي برسد، متفقند. مگر کساني که انحرافاتي در فکر و رفتارشان باشد؛ اما بر اهميت دادن به رعايت آداب شرعي و سيره اهل بيت عليهم السلام همه يکسان نيستند.
حضرت آقاي بهجت(حفظه الله) هم شخصاً در رعايت آداب شرعي بسيار مقيد هستند و ريزه کاريهاي خاصي را در رفتارشان رعايت مي کنند، که وصف آنها کار دشواري است.
اينک به عنوان نمونه يک نکته اي را نقل مي کنم شايد اينها در تاريخ بماند و کساني که مايل باشند از دستورات شرع پيروي کنند بدانند که تا کجاها بايد انسان آداب شرعي را رعايت کند.
ملک مختصري در شمال، از پدرشان به ايشان به ارث رسيده بود که محصول برنج داشت و لااقل بخشي از مصرف خانه ايشان از آنجا تأمين مي شد. ولي وقتي برنج را مي آوردند ايشان مقيد بودند که مقداري از آن (هر چند فرض کنيد چند کيلو را) به همسايگان و دوستان اهداء کنند.
در جريان مبارزات، مدتي بود که بنده قم نبودم به مسافرت رفته بودم حتي نزديکان ما هم درست اطلاع نداشتند که من کجا هستم. در اين مدت ايشان يک بار کيسه اي برنج و بار ديگر مبلغي پول (که البته آن زمان هم خيلي زياد نبود) به منزل ما فرستاده بودند، نکته اينجاست که مبلغ پول را توسط آقازاده خود علي آقا، و خانم خود ايشان به خانه ما فرستاده بودند و آقا زاده شان سر کوچه ايستاده بود و خانم ايشان آن را در منزل ما به خانواده ما داده بودند.
وقتي برگشتم و اين جريان را شنيدم مدتي متحير بودم که اين چه سرّي بود که خانمشان تشريف بياورند در منزل ما و اين مبلغ را بدهند. بعد از مدتي به اين نتيجه رسيدم که يکي از آداب شرعي اين است که اگر زني شوهرش مسافرت هست مرد نامحرم در خانه اش نرود و اگر کاري هست به وسيله خانمي انجام بگيرد.
اين قدر ظرافتها و ريزه کاريها در گفتار و رفتار و نشست و برخاست اولياي خدا وجود دارد که فهميدن آنها خود يک علمي ميخواهد، چه رسد به اينکه انسان بتواند دقيقاً آنها را رعايت کند، و همينهاست که بنده را در بندگي پيش مي برد و پيش خدا عزيز مي کند و به مقامات بلندش مي رساند.
و نصيحت ايشان به کساني که از ايشان دستور مي خواهند، رعايت مسلّمات شرع است، و افرادي که نصيحتي مي خواهند ايشان تأکيد مي کنند مسلمات شرع را درست رعايت بکنيد. و آن چيزهاي که مشکوک و مشتبه است در درجه بعد است.
ايشان يک استدلالي در اين زمينه دارند که بسيار آموزنده است، و بنده هم از ايشان ياد گرفته ام و گاهي در سخنرانيها يا جاهاي ديگر مطرح مي کنم، و آن اين است که:
خداوند که مي خواهد بندگان را هدايت کند و به کمال برساند، اموري را که بيشتر در سعادت انسان مؤثر است بيشتر بيان مي کند، لذا ما نيز اگر بخواهيم بفهميم چه چيزهايي موجب سعادت انسان مي شود، بايد ببينم خداوند بر چه چيزهايي بيشتر تأکيد کرده است. هر مطلبي که در قران و روايات و کلمات اهل بيت عليهم السلام و سيره عملي آنها بيشتر مورد توجه بوده، معلوم مي شود در تکامل انسان بيشتر مؤثر است. از مهمترين آنها اهتمام به نماز است، اين همه آياتي که در قرآن درباره نماز آمده است و اين همه رواياتي که درباره رعايت وقت نماز، حضور قلب در نماز و آداب نماز است شايد در هيچ بابي از ابواب فقه و دستورات شرع نداشته باشيم.
ايشان گاهي به عنوان طعن و طنز مي گفتند: ماها براي تکامل مان دنبال يک چيزي مي گرديم که نه خدا گفته نه پيغمبر و نه امامي...».
آيت الله شيخ جواد کربلايي نيز در اين باره مي گويد:
« آيت الله العظمي بهجت به بنده با يک آب و تابي مي فرمودند:
« کي بر طبق مسلمات شرع مانند: ترک معاصي، اتيان واجبات و نوافل و قرائت قرآن در جاي خلوت با حضور قلب، و خلاصه انجام عبادت با شرايط صحت و شرايط قبول و با محتوا بودن عبادت از حيث اسرار نماز و اسرار ساير عبادات عمل کرده اي تا نتايج آنها را بيابي، که حال از ما دستورالعمل براي سير الي الله تعالي مي خواهي، و گويا منتظري پيري از پشت کوه قاف بيايد و تو را راهنمايي کند! آيا اين همه مسلمات شرع اطهر کافي نيست که کما هو حقه عمل کني و به جايي برسي. »
خلاصه بنده از بيان ايشان فهميدم که سالک بايد کاملا" و از همه جهات مواظب ظواهر شرع مقدس بوده، و نسبت به حالات معنوي کتوم باشد مگر از اهلش. و اهل آن اندکند. »
چندي پيش نيز که بنده در قم درس اخلاق مي گفتم ايشان به من فرمودند:
« آنچه را اهل علم مي فهمند بگو، و ما فوق درک آنها را مگو. »
9. الگوي رفتاري مجسّم
يکي از ويژگيهاي آيت الله بهجت که ايشان را از ديگر عالمان، و بلکه مجتهدان ممتاز مي کند، الگوي رفتاري برگرفته از شيوه معصومين عليهم السلام است که گفتار و کردار، اعمّ از نشست و بر خاست، و سخن گفتن و خاموش بودن، و در نحوه انجام عبادات و راز و نياز با معبود يکتا، و برخورد با افراد، و ... نمايان است. اين ويژگي به گونه اي است که حتي هر انسان غافلي را به خدا متوجه مي کند.
11- نظم و برنامه ريزي در کارها
يکي از شاگردان آقا مي نويسد:
« حضرت آقا در کارشان دقيق و منظم هستند به عنوان مثال حتي برنامه ريزي کرده اند که از در منزل تا مسجد مشغول فلان ذکر، و بعد از آن ذکر خاصي را بگويند، تا وقت ايشان ضايع نگردد، و نوافل يوميه را نيز به همين منوال برنامه ريزي نموده اند. »
يکي از فضلاي قم مي نگارد:
« روزي نزديک غروب چند دقيقه اي سر کوچه منزل آيت الله بهجت (مدظله) ايستادم تا همراه ايشان به مسجد بروم، ولي چون هوا مقداري تاريک شده بود با خودم گفتم ممکن است ايشان از منزل خارج شده و به مسجد تشريف برده باشند.
لذا به طرف مسجد حرکت کردم ولي ديدم هنوز ايشان تشريف نياورده اند. از يکي از دوستان که همراه من بود خداحافظي کردم و قصدم اين بود که بر گردم واز فرصت استفاده نموده و در فاصله حرکت معظّم له تا مسجد پرسشي مطرح کنم.
در فاصله زماني که از مسجد مي آمدم سعي کردم پرسشي را در نظر بگيرم چون سؤال خاصي را از پيش در نظر نداشتم.
حقيقت اين بود که مقصودم از اين مزاحمتها و طرح سؤالها بيشتر اين بود که بهانه اي براي سخن گفتن و به حرف آمدن بزرگاني مثل ايشان فراهم کنم، چرا که معتقدم نَفَس گرم و مسيحايي اين بندگان خوب خدا در نفوس ما اثر مي کند، و در فرمايشاتشان يک کلمه و يک نکته ظريف مطرح مي شود که به انسان نهيب مي زند و فرد را از غفلت خارج مي کند.
خلاصه اين سؤال را در نظر آوردم: اينکه در قرآن کريم آمده است که خداوند « مبدل السيئات بالحسنات: تبديل کننده بديها به خوبيها » است به چه معناست؟ چگونه ممکن است سيئه به حسنه تبديل شود؟ وقتي ايشان نزديک شدند، سلام کردم و سپس عرض کردم: حاج آقا سؤالي داشتم اگر اجازه هست مطرح کنم؟ ايشان بلافاصله دستشان را به حالت نفي تکان دادند و با لحن تندي فرمودند:
« ابداً! هيچ! نه وقتش را دارم و نه حالش را! وقت گذشته است نماز دير شده و منتظرند! شما هم متوجه باشيد که سؤالاتتان از اين جور سؤالات نباشد. سپس نگاهي سر تعظيم به سوي حرم حضرت معصومه عليها السلام فرو آورده و سلامي کرده و داخل مسجد شدند!
حقيقت اين بود که من حسابي به اصطلاح جا خوردم و در برابر اين برخورد معظم له واقعا" دست و پايم لرزيد. لذا يکي دو قدم عقب کشيدم و به دنبال ايشان وارد مسجد شدم. در نماز هم حواسم پرت بود و تماماً راجع به اين جريان و علت آن و منظور معظم له فکر مي کردم. بعد از نماز هم در همين زمينه فکر مي کردم.
در مجموع از اين برخورد فهميدم همانطور که خداوند قهر و رحمتش هر دو به نفع بندگان است، به نظر خودم يک احتمال اين بود که ايشان مي خواستند بفهمانند که انسان قبل از نماز بايد خود را مهياي اقامه آن کند، ذکري بگويد، توجهي پيدا کند، و آمادگي روحي و نفساني براي نماز و سخن گفتن با خدا پيدا کند، خود ايشان نيز در حين آمدن به مسجد مشغول ذکر بودند و بدين وسيله براي نماز مهيا مي شدند.
احتمال ديگر اين بود که چون ديدند من از روبروي ايشان مي آيم و به محض ديدن ايشان جلو رفتم سؤال را مطرح کردم، خواستند بفهمانند که اين کار درستي نيست. البته من از مسجد بر گشته بودم و مي خواستم از فرصت استفاده کرده، و در بين راه از ايشان بهره اي بر گيرم.
احتمال سوم اين بود که ايشان از سؤال جور کردن فوري من و آنچه در ضمير من گذشته بود ـ که در واقع سؤال کردن من چيزي جز بهانه به حرف کشيدن ايشان نبودـ خبردار بودند و با اين برخورد از ما في الضمير من خبر دادند. و البته جاي تعجب ندارد چرا که خود ايشان به دوستان ما گفته بودند که در گذشته هر طلبه اي در نجف اشرف که «طي الارض» نداشت بين طلاب ديگر انگشت نما بود. يعني اين گونه امور خارق العاده بايستي براي طلبه و علما، عادي و طبيعي باشد. »
12. دائم الذکر بودن
حجة السلام والمسلمين خسرو شاهي مي گويد:
« يکي از خصوصيات بارز آيت الله بهجت دائم الذکر بودن ايشان‌است.
روزي ايشان هنگام بازگشت پس از اقامه نماز جماعت از مسجد به طرف منزل، به طلابي که همراه و پشت سر ايشان حرکت مي کردند، رو کردند و فرمودند: با من کاري داريد؟ گفتند: نه مي خواهيم همراه حضرتعالي چند قدمي برداريم وهمراهي شما نصيب ما بشود. ايشان فرمودند: من از مسجد تا منزل برنامه اي براي ذکر گفتن دارم، چون فکر مي کنم شما با من کاري داريد ذکر را متوقف مي کنم، و وقتي منزل مي رسم مي بينم برنامه ام کامل انجام نشده است و ناراحت مي شوم. »
13. انديشيدن پيش از سخن گفتن
نيز آقاي خسرو شاهي مي گويد:
« يکي از ويژگيهاي بارز ايشان آن است که وقتي مي خواهند مطلبي بفرمايند، علاوه بر رعايت مقتضي حال، اول فکر مي کنند. حتي در اين زمينه فکر مي کنند که مطلب را چگونه و در چه قالب و جملاتي بگويند. تا از سويي کوتاه باشد و از جهتي رساتر بوده و بهتر مطلب را برساند. »
14. کتوم بودن
آقاي مصباح در اين باره مي گويد:
« يکي از ويژگيهاي ايشان اين است که در اظهار مقامات معنوي کتوم هستند، و بسيار نادر اتفاق مي افتد که چيزي بگويند و يا به گونه اي رفتار کنند که شخص متوجه و مطمئن شود که ايشان يک امر خارق العاده اي را انجام داد، و يا علم خارق العاده اي دارند؛ ولي افرادي که ارتباط نزديک با ايشان دارند در طول سالها زندگي و معاشرت با ايشان گاهي به نکته هايي برخورد کرده اند که نشانه هاي قطعي است براي اينکه ايشان قدرتهايي بيش از آنچه ديگران دارند، در اختيار شان است. »
15. تربيت غير مستقيم
دراين باره باز آقاي مصباح مي گويد:
« براي اينکه از نکات اخلاقي ايشان استفاده کنيم معمولاً چند دقيقه اي زودتر در جلسه درس حاضر مي شديم، و ايشان معمولاً پيش از درس تشريف مي آوردند و در اتاق محل درس جلوس مي فرمودند و به صورتهاي مختلف و غالباً بلکه هميشه بطور غير مستقيم نصيحت مي کرد. يعني همين که مي نشستند يک حديثي مي خواندند، يا يک داستان تاريخي نقل مي کردند، ولي حديثي يا ذکر آن داستان تاريخي با رفتار روز گذشته چنان تناسب داشت که گويي ايشان دارند حالات ما را بيان مي کنند، و به اين صورت نقصها موجود در رفتار ما را با نقل حديث يا ذکر داستان و يا جريان تاريخي به ما گوشزد مي کرد.
و اين مطلبي بود که ساير دوستان نيز بدان اذعان داشتند و مي گفتند: ايشان يک مطالبي مي گويند که درست منطبق مي شود بر زندگي ما، و با ذکر آن داستان يا حديث مشکلات ما را در زندگي حل مي کنند و قصور و اشتباهاتمان را به ما گوشزد مي کنند.
به هر حال روش تربيتي ايشان در برخورد با ديگران به طور مستقيم نبود و نمي گفتند که اين کار را بکنيد يا نکنيد، يا فلان کار بد را انجام داديد بلکه با ذکر حديث، جريان تاريخي و داستاني شخص را متوجه نقص کارش مي کردند و به او گوشزد مي کردند که خودش را اصلاح کند. »
 كتاب برگي از دفترآفتاب(رضا باقى زاده پُلامى)
             http://ketaab.iec-md.org/
منبع: http://www.mtb.ir/fa

تنها ماييم که دير رسيده بر قافله معرفت تو، انگشت حسرت به لب، مي خوانيم که «نشان يار سفر کرده از که پرسم باز» دلخوش به آنيم که با قافله مطيعان خدا و رسول و وارثان انبيا و صديقين و شهدا و صالحان، آشناييم و سربلنديم که رفيق و هم نشين آنان، هرچند دورادور و پاي در گل و مانده در دام نام و نان! اگرچه «زبان خامه ندارد، سر بيان فراق»، ليک خرسنديم به دوستي با دوستان بهترين دوستان خدا و پيوستگي با کريمه نور که فرمود: « و من يطع الله و الرسول فاولئک مع الذين انعم الله عليهم من النبيين و الصديقين والشهداء و الصالحين و حسن اولئک رفيقاً» (نساء / 69)
داغ دل ما را چه شفا و مرهمي است، جز به اين اميد که شادان و خرامان به حريم آسمانيان در زمزمه با امام غايب از ديده، چنين پر کشيدي اي آسماني مرد!
کنون که وجود ايشان در جوار رحمت حق آرميده و بانگ الرحيل فرموده شنوايان و بينايان اهل راز، اين خطاب حق را مي شنوند و مي بينند: « و سلام عليه يوم ولد و يوم يموت و يوم يبعث حيا» سوره مريم / آيه 15.
منبع: نشريه ديدار آشنا شماره 104


برچسب‌ها: آيت الله بهجت
+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم مرداد 1391ساعت 12:34  توسط عبد  |